فصل ششم
سیره عبادی
پیام ۱۶۰
انس با خدا
یاد خدا، حیات جان و جلای سینههاست و کلید انس، در گنجینه یاد خدا نهفته است. هر محب عاشقی با ذکر او آرامش مییابد و شناخت و معرفت خدا، شرط نخست بندگی و طاعت است. پیامبر اکرم (ص) در اینباره میفرماید:
خداوند را چنان عبادت کن که گویی او را میبینی. اگر نمیتوانی تصور کنی که او را میبینی، چنان به عبادت بپرداز که او تو را میبیند. بدان که نخستین عبادت خداوند، شناخت اوست. خداوند «اول» است و پیش از همه چیز است و هیچ چیز پیش از او نیست. یگانهای است که دومی ندارد و پایدار و بینهایت است. او آسمانها و زمین و آنچه را در آن هست، آفریده است. او همان خداوند لطیف و خبیر است و بر همه چیز تواناست. (مکارمالاخلاق، ج2، ص 363)
حضرت محمد(ص) در توصیه به انس با خداوند، از آرزوی داوود حکایت میکند که میفرمود:
خداوندا! من از تو، دوستی تو را و دوستی کسی که تو را دوست دارد و کاری که مرا به دوستی تو میرساند، میخواهم. خداوندا! دوستی خودت را برای من از وجودم، خانوادهام و از (نعمتهایی چون) آب خنک محبوبتر قرار ده. (پیام پیامبر، ص 644)
پیامبر در هر نشست و برخاست، خدا را یاد میکرد. (سفینةالبحار، ج1، ص 418)
به یقین، اگر باب دوستی گشوده شود، خداوند نیز به آدمی توجه خاص میکند.
در همین باره پیامبر اسلام میفرماید:
چون بندهای، دیدار مرا دوست بدارد، دیدارش را دوست میدارم. اگر در خلوت یادم کند، در خلوت یادش میکنم و چون در میان گروهی یادم کند، در میان گروهی بهتر یادش میکنم. (همان، ص 263)
نشانه دوستی و محبت به خدا، یاد اوست. پیشوای راستین اسلام میفرماید:
عَلاقَهُ حُبّ اللّه تعالی حُبُّ ذِکرِ اللّهِ.
نشانه دوستی خدای متعال، دوستی یاد خداست. (بحارالانوار، ج63، ص 252)
جوانی از انصار با عبداللّه بن عباس رفت و آمد صمیمانه داشت. روزی فردی، ابن عباس را به دلیل تکریم بسیار این جوان نکوهش کرد و گفت که او شبها به قبرستان میرود و نبش قبر میکند. ابن عباس شبی در تعقیب جوان، راهی قبرستان شد و از دور او را نظاره میکرد؛ تا آنکه دید جوان وارد قبری شد. سپس به ضجه و ناله پرداخت و با خدای خود نجوا میکرد. وی با صدای بلند از حوادث پس از مرگ، همچون تنهایی در قبر، رسوایی قیامت و عذاب دوزخ میگفت و به شدت میگریست.
جوان پس از مناجات از قبر خارج شد. ابن عباس بیدرنگ به سویش رفت و او را در آغوش کشید و گفت: چه قبر کن خوبی هستی! گناهان خود را به خوبی نبش کردی و در پیشگاه خدا بدان اعتراف کردی. (همان، ج6، ص 130)
از نگاه پیامبر اکرم(ص) ، افزون بر دعا، تلاوت قرآن مجید نیز یکی از راههای ارتباط و انس با خداوند است. رسول رحمت (ص) میفرماید:
إذا اَحَبَّ اَحَدُکُم اَن یَحدِثَ رَبَّهُ فَلیَقرَءِ القُرآنَ.
چون کسی از شما دوست دارد که با پروردگارش سخن بگوید، قرآن بخواند.
(پیام پیامبر، ص 707)
برجستهترین سیمای حضرت که بستر رسیدن به کمالات دیگرش بود، بندگی و عبودیت او بود.
او به معراج رفت، چون عبد خدا بود. (اَسرَی بِعَبدِهِ)
محمد(ص ) رسول خدا شد، چون عبد او بود. (وَ اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ)
اگر به محمد(ص ) وحی میشد، چون بنده خدا بود. (فَاوُحِیَ اِلیَ عَبدِهِ)
در اولین دستوراتی که در سوره مزمّل به او داده شد، این بود که نیمی از شب یا مقداری کمتر از نصف یا بیشتر از نصف را به عبادت بپردازد. ِنصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً
در همان سوره به او خطاب شد که ای پیامبر! تو در روز، رفت وآمد و تلاش طولانی داری، پس باید در شب عبادت داشته باشی و به او دل ببندی.
در آیه ۷۹ سوره اسراء به پیامبرش میفرماید:
و پاسی از شب را بیدار باش و تهجّد و عبادت کن و این وظیفه افزون، مخصوص تو است. (نماز شب بر دیگران واجب نیست.) امید است (در اثر این نماز شب) خداوند تو را به مقام محمود و پسندیده برانگیزد.
نماز شب
برای نماز شب سفارشهاي مخصوص و فضائل ویژهای آمده است.
برای بعضی از کارها پاداش دو برابر (کلمه ضِعف در قرآن به معنای دو برابر است.) یا چند برابر (کلمه اضعاف در قرآن به معنای چند برابر است.) یا ده برابر آمده و بیشترین پاداش برای انفاق در راه خدا بیان شده، تا آنجا که قرآن برای پاداش و رشد انفاق میفرماید: انفاق در راه خدا مثل بذری است که کاشته شود و از آن هفت خوشه بیرون آید و در هر خوشهای صد دانه باشد. (کمثل حبّه انبتت سبع سنابل، سوره بقره، آیه 261.)؛ یعنی تا هفتصد برابر رشد را بیان کرده است. ولی همین که سخن از برخاستن از رختخواب و نماز شب مطرح است، میفرماید:
فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم ...؛
احدی از پاداش آن خبر ندارد. (سجده:17)
پاداش آن از چند برابر و هفتصد برابر برتر است.
به گفته روایات، نماز شب سبب عفو گناهان روز، زیاد شدن رزق، سلامتی بدن و نور قبر است. (سفینةالبحار) گناه و خلاف روز انسان را از نماز شب باز میدارد. (بحارالانوار، ج87، ص 145) در قرآن به طلوع فجر، به صبح، به عصر، به شب و به روز سوگند یاد شده، ولی به سحر سه بار سوگند خورده است:
وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ (فجر:4)، وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ (تکویر:17) و وَاللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ (مدّثر:33)؛
«سوگند به شب همین که رو به پایان است که همان سوگند به سحر است»
آری، شب و سحر برای عبادت فرصت خوبی است. حضرت موسی سی شبانهروز در کوه طور بود، ولی خداوند میفرماید:
سی شب (ثلاثین لیلهً) و این به خاطر آن است که عبادت در شب برجستگی خاصی دارد.
قرآن برای نماز شب به پیامبرش فرمان قیام میدهد: قُمِ اللَّيْلَ
آری، رهبر باید از استراحت خود بکاهد و با اتصال و تضرع خود را برای پذیرش مسئولیتهای سنگین روز آماده کند. لذا پیامبر اکرم به علی بن ابی طالب (ع) سه بار پی در پی نسبت به نماز شب سفارش میکند و میفرماید:
«عَلَیْکَ بِصَلاَة الَّلیْلِ، عَلَیْکَ بِصَلاَهِ اللَّیْلِ، عَلَیْکَ بِصَلاَهِ اللَّیْلِ» (وسائلالشّیعه، ج5، ص 268)
و در حدیث میخوانیم: محروم کسی است که از نماز شب محروم باشد.
(بحارالانوار، ج87، ص 146)
و در حدیث دیگری است که خداوند متعال به موسی میگوید:
دروغ میگوید کسی که خیال میکند مرا دوست دارد، ولی شبها به جای گفتوگو با من به خواب میرود. (اعلامالدین، دیلمی، ص 263)
دو رکعت نماز در دل شب نزد خداوند از هر چیز دیگری بهتر است. (عللالشّرایع، ص 363)
سیر عبودیت و کسب ربوبیت*
انسان به حکم فطرت خویش ـ که عشق به کمال مطلق است – همواره به دنبال آن است که بر خود و جهان تسلّط یابد و مدیر و مدبّر خود و خارج از خود شود و برای رسیدن به این مقصد راههای گوناگون را طی کرده، به روشها و شیوههای مختلف متوسّل شده است. در این میان راهی شگفت مقابل پای آدمی است و آن راه عبودیت است، راه تذلّل، خضوع و فنا در برابر حق، که نتیجه آن عزّت، قدرت و بقاست. با دخول در عبودیت حق، آدمی حاکم وجود خویش گشته، مدیریتی لایق نسبت به دایره وجود خود کسب میکند و ربّ خویش میگردد. در ادامه این سیر به امری فراتر از اداره وجود خود دست مییابد و به ربوبیّتی فراگیر میرسد و هر چه در سیر بندگی بالا میرود، دایره اقتدار و مدیریت و ربوبیّتش گسترش مییابد. صلاح و قدرت اصلاح بنده و سعادت و فلاح او و استقامت و توان اداره او نسبت به خلق در گرو رضایت حق است. به میزانی که انسان مقرّب پروردگار میشود به خداوندگاری دست مییابد. از امیرمؤمنانu نقل شده است:
«مَن أَطَاعَ رَبََّهُ مَلَکَ.»
هر کس فرمان پروردگار خود را اطاعت كند ،مالک [امور] شود.
(غررالحکم و دررالکلم، ج2، ص 152)
این راه، راه بندگی است، راه اطاعت و عبادت است. آدمی به سبب اطاعت حق به تواناییهای شگفت دست مییابد و کارش بالا میگیرد: «مَن أَطَاعَ اللّهَ عَلَا أَمرُهُ؛
هر کس خدا را فرمان برد ،کارش بالا گیرد.» (همان، ص 187)
عبادت موجب تقرّب و تقرّب موجب محبوبیت نزد خداست. بنده با عبادت حقیقی به خدا نزدیک میشود و به سبب این نزدیکی به عنایتهای خاص دست مییابد و استعدادهای ملکوتیاش شکوفا میشود و در نتیجه این عنایتها، به ادارهای درست درباره خود و خارج از خود دست مییابد. گوش و چشم و دست و زبان او حقانی میشود، با قدرت الهی میشنود و میبیند و میگوید و اداره میکند.
(ولاءها و ولایتها، ص 103)
در حدیث معروف و مشهور قدسی که شیعه و سنی آن را روایت کردهاند، آمده است.
«اَبان بن تَغلِب» از امام باقر(ع) این حدیث را چنین نقل کرده است که در شب معراج خداوند به پیامبر اکرم (ص) فرمود:
«مَا یَتَقَرَّبُ إِلََيَّ عَبدٌ مِن عِبَادِي بِشَيءٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَیهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَهِِ حَتَّی أُحِبَّهُ فَإِذَا أُحبَبتُهُ کُنتُ إذاً سَمعَه الَّذِي یَسمَعُ به وَ بَصَرَه الَّذِي یُبصِرُ بِهِ و لِسَانَه الَّذِي یَنطِقُ بِهِ وَ یَدَه الَّتِي یَبطِشُ بِهَا، إِن دَعَانِي أَجَبتُهُ وَ إِن سَأَلَنِي أَعطَیتُهُ »
هیچ یک از بندگانم به من تقرب نجوید با عملی که نزد من محبوبتر باشد از آنچه بر او واجب کردهام. همانا بنده من به وسیله نوافل و مستحبات - که من واجب نکردهام، ولی او فقط به خاطر محبوبیت آن ها نزد من انجام میدهد- به من تقرب میجوید تا محبوب من میگردد، همین که محبوب من گشت من گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و زبان او میشوم که با آن سخن میگوید و دست او میشوم که با آن حمله میکند. اگر مرا بخواند اجابت میکنم و اگر از من بخواهد میبخشم.
(کافی، ج2، ص 352، وسائلالشّیعه، ج3، ص 53)
بدین ترتیب بنده به واسطه شدّت محبّت حق تعالی و تخلّق به اخلاق الهی از خود اراده و محبّتی ندارد و نشنود جز آنچه خدا خواهد و نگاه نکند جز به آنچه خدا دوست دارد و اقدام نکند جز برای آنکه به قرب حق رسد. (مرآةالعقول، محمدباقرمجلسی، ص 392) و چون برای حق تعالی سیر کند خداوند اداره امور او را خود تکفل میکند، بنده فانی در عزّ ربوبیّت وارد میشود و مالک امور میگردد.
درباره اصلاح رابطه خود و خدا میفرماید:
«مَن أَصلَحَ مَا بَینَهُ وَ بَینَ اللّه اصلَحَ اَللهُ مَا بَینَهُ وَ بَینَ النَّاسِ وَ مَن أَصلَحَ أَمرَ آخِرَتِه اصلَحَ اللّهُ لَه امرَ دُنیَاُه»
هر کس [رابطه] میان خود را با خدا اصلاح کند، خدا [رابطه] میان او ومردم را اصلاح فرماید؛ و هر کس کار آن جهان خود را به صلاح آورد، خدا کار این جهان او اصلاح کند.
(نهجالبلاغه، حکمت 89)
با این اعتبار رابطه مدیر با آنان که تحت اداره او هستند، بر مبنای تصحیح نسبت او با حق تعیین میشود و پیامبر اکرم (ص) نمونه اعلای چنین مدیریتی بود. در خبری مشهور که از علی(ع) ، ابن عبّاس، ابو هریره، جابر بن سمره و هندبن ابی هاله نقل شده آن حضرت چِنین توصیف شده است:
«أَنَّهُ – صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ – کَانَ فَخماً مُفَخَّماً وَ فِي العُیُوِن مُعَظَّماً وَ فِي القُلُوبِ مُکَرَّماً.»
رسول خدا (ص) در نظر مردم بسیار بزرگ و بزرگوار بود و در چشم هر بیننده بزرگ و موقّر مینمود، در دلها جا گرفته و عزیز و گرامی بود. و اینها همه از مقام بندگی آن حضرت بود.
(مناقب آل ابی طالب، ج1، ص 155)
یاد خدا [و غیر او را از یاد بردن] همه وجود پیامبر را پر کرده بود. از علي (ع) نقل شده است که از رسول خدا (ص) درباره سنّت آن حضرت پرسش کردم و فرمود:
«وَذِکرُ الله انِیسِي.» (الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج1، ص 188)
و یاد خدا انیس من است.
رسول خدا (ص) در مقام بندگی چنان بود که جز به یاد خدا کاری نمیکرد.
حضرت حسین (ع) گوید از پدرم درباره وضع جلسه رسول خدا(ص) پرسیدم، فرمود:
«کَانَ رَسُولُ اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ – لَا یَجلِسُ وَ لَا یَقُومُ إِلََّا عَلَی ذِکرِ [اللهِ].»
(الطبقاتالکبری، ج1، ص 424)
رسول خدا (ص) در هیچ مجلسی نمینشست و برنمیخاست مگر به یاد خدا.
انس به یاد حق موجب ظهور صفات الهی در آدمی میشود؛ عزّت و قدرت در عین رحمت و محبّت. پیامبر اکرم (ص) در عین ملایمت و خوشرویی از قوت و هیبتی شگفت در اداره امور برخوردار بود. قوت و هیبتی ناشی از بندگی حق.
حضرت حسین (ع) گوید از پدرم درباره وضع جلسه رسول خدا (ص) پرسیدم، فرمود:
«کَانَ رَسُولُ اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ – دائمَ البِشرِ سَهلَ الخُلقِ، لَیِّنَ الجَانِبِ، لَیسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِیظٍ وَ َلا صَخَّابٍ وَ لَا فَحَّاشٍ وَ لَا عَیَّابٍ وَ لَا مَدَّاحٍ... إِذا تَکَلَُّمَ أَطرَقَ جُلَسَاؤُهُ کَأَنَّ عَلی رُؤُوسِهِمُ الطَّیرَ؛ فَإِذَا سَکَتَ تَکَلَّمُوا وَ لَا یَنَتَازَعُونَ عِندَهُ.» (همان)
رسول خدا (ص) پیوسته خوشرو و خوشخوی و نرم بود؛ خشن و درشتخو و سبکسر و فحّاش و عیبجو نبود و کسی را زیاد مدح نمیکرد.
هنگام سخن گفتن چنان حاضران را به خود جذب میکرد که از احدی نفس شنیده نمیشد و چون ساکت میشد آنان سخن میگفتند. در حضور آن حضرت درباره مطلبی نزاع نمیکردند.
بنابراین در مدیریت آن حضرت تندخویی و خشونت و عیبجویی وجود نداشت. رسول خدا (ص) با خوشرویی و ملاطفت مردمان را اداره میکرد و با وجود این روحیه و چنین برخوردهایی، از قدرتی کامل در اداره آنان برخوردار بود. آن حضرت بر قلب مردمان مدیریت میکرد، نه بر جسم ایشان. بدون آنکه شیوههای استبدادی را به کار گیرد و از سر تفرعن برخورد کند، مُطاع بود. او بنده متواضع خدا بود و از همین رو بر قلبها حکومت میکرد.
از «محمّد بن مُسلِم» نقل شده است که گفت:
«شنیدم امام باقر (ع) فرمود:
فرشتهای نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت: خدا مختارتان کرده اینکه عبد متواضع و رسول باشید و یا اینکه پادشاه و رسول باشید. آن حضرت بندگی و تواضع را با رسالت اختیار کرد.» (الکافی، ج2، ص 122)
پیامبر خدا (ص) بندگی و شاکر بودن را بر همه چیز ترجیح میداد. (امالیالطّوسی، ج2، ص 18)
رسول اکرم(ص) و تربیت شدگان سیرۀ وی در مدیریت خود رفتاری از سر بندگی حق و تواضع نسبت به خلق داشتند و همین سبب آن همه عزّت و سیادت بود.
امام خمینی (ره) در اینباره با عنایت به آنچه متّفق سیرهنویسان و اهل حدیث و تاریخ است، (الطبقاتالکبری، ج1، ص 371-360) مینویسد:
«رسول خدا- صلّی اللّه علیه وآله – که علمش از وحی الهی مأخوذ بود و روحش به قدری بزرگ بود که یک تنه بر روحیات ملیون ملیون بشر غلبه کرد – تمام عادات جاهلیّت و ادیان باطله را زیر پا گذاشت؛ و نسخ جمیع کتب کرد و دایره نبوت به وجود شریفش ختم شد، سلطان دنیا و آخرت و متصرّف در تمام عوالم بود، به اذن اللّه تواضعش با بندگان خدا از همه کس بیشتر بود. کراهت داشت که اصحاب برای احترام او به پا خیزند. وقتی وارد مجلس میشد، پایین مینشست. روی زمین طعام میل میفرمود و روی زمین مینشست و میفرمود من بندهای هستم، میخورم مثل خوردن بنده و مینشینم مثل نشستن بنده.
از حضرت صادق (ع) نقل شده است که پیغمبر (ص) دوست داشت بر الاغ بیپالان سوار شود و با بندگان در جایگاه پست طعام میل فرماید، و به فقرا به دو دست خود عطا فرماید. آن بزرگوار سوار الاغ میشد و در ردیف، بنده خود یا غیر آن را مینشاند. در سیره آن سرور است که با اهل خانه خود در کاِر خانه شرکت میفرمود، و به دست مبارک گوسفندان را میدوشید، و جامه و کفش خود را میدوخت، و با خادم خود آسیا میکرد و خمیر مینمود؛ و بضاعت خود را به دست مبارک میبرد، و با فقرا و مساکین مجالست میکرد و همغذا میشد. این ها و بالاتر از این ها سیره آن سرور است، و تواضع آن بزرگوار است. در صورتی که علاوه بر مقامات معنوی، ریاست و سلطنت ظاهری آن بزرگوار نیز به کمال بود. همینطور علی بن ابی طالب – صلوات اللّه علیه – نیز به آن بزرگوار اقتدا کرده، سیرهاش سیره رسول اللّه – صلی اللّه علیه و آله بود-.» (چهل حدیث، ص 83)
تأسّی به سیره آن حضرت است که موجب قدرت و عزّت حقیقی در اداره امور میشود. پیروی از راه و رسم آن حضرت انتسابی است عالی برای کسی که بخواهد به بهترین صفات و کمالات منتسب شود. تربیت شده آن حضرت، علی(ع) در اینباره فرمود:
«فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الأَطیَبِ الأَطهَرِ – صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و آلِهِ – فَإِنَّ فِیه اسوَةً لِمَن تَأَسَّی وَ عَزَاءً لِمَن تَعَزَّی، وَ أَحَبُّ العِبَادِ إِلَی اللهِ، المُتَأَسِّي بِنَبِیِّهِ وَ المُقتَصُّ لِأَثَرِهِ.» (نهجالبلاغه، خطبه 160)
از پیامبر پاک و پاکیزهات پیروی کن، زیرا راه و رسمش سرمشقی است برای آن کسی که بخواهد تأسّی جوید و انتسابی است عالی برای کسی که بخواهد منتسب گردد و محبوبترین بندگان نزد خداوند کسی است که از پیامبرش سرمشق گیرد و قدم در جای قدم او گذارد.
رسول خدا(ص) در اداره قلبها محبّت و هیبت را با هم واجد بود. امیرمؤمنان(ع) هرگاه آن حضرت را توصیف میکرد. میفرمود: «مَن رَآهُ بَدِیهة هَابَهُ وَ مَن خَالَطَهُ مَعرِفَة احَبَّهُ.» (انسابالاشراف، ج1، ص 392)
کسی که ابتدا او را میدید از او هیبت میبرد و چون با آن حضرت معاشرت میکرد از دوستان حضرتش میشد.
مدیریت بر قلب ناشی از توفیق قرب الهی است.
در این نحوه از مدیریت، آن کسی موفقتر است که توفیق قرب بیشتری یافته است. از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمود:
«مَن أَحَبَّ أَن یَکُونَ أَعَزَّ النَّاسِ فَلیَتَّقِ اللهَ.» (البیان و التبیین، ج2، ص 230)
هر کس دوست دارد که با عزّتترین مردم باشد، پس تقوای الهی پیشه کند.
و از امیرمؤمنان(ع) است که فرمود:
«لَا عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقوَی.» (نهجالبلاغه، حکمت 37)
هیچ عزّتی عزیزتر از تقوا نیست.
آن که ملاحظه حق میکند و به آن ملاحظه خود نگه داری میکند به بیشترین قدرت، صلابت و کرامت دست مییابد.