شعب ابي طالب
شعب ابوطالب
رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در سن چهل سالگي به رسالت مبعوث شد. در آغاز دعوت، با مشكلات بزرگ و حوادث سخت و خطرناكي مواجه بود. يك تنه مي خواست با جهان كفر و بت پرستي مبارزه كند. تا چند سال مخفيانه تبليغ مي كرد و از ترس دشمنان جرأت نداشت دعوتش را علني كند. بعداً از جانب خدا دستور رسيد كه مردم را آشكارا به دين اسلام دعوت كن و از مشركين باك مدار. [1] .
پيغمبر اكرم به دستور خدا دعوتش را علني كرد. آشكارا و در مجامع عمومي مردم را به سوي آيين مقدس اسلام دعوت مي نمود و روز به روز بر تعداد مسلمانان افزوده مي شد.
وقتي دعوت پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) علني شد، اذيت و آزار دشمنان نيز شدت يافت. رسول خدا را اذيت مي كردند. مسلمانان را تحت شكنجه و عذاب قرار مي دادند. بعضي را مقابل آفتاب سوزان حجاز روي ريگ هاي داغ مي خوابانيدند و سنگ هاي سنگين روي سينه شان قرار مي دادند و بعضي را مي كشتند.
مسلمانان به قدري سختي و عذاب كشيدند كه به ستوه آمده جانشان به لب رسيد. به طوري كه ناچار شدند از خانه و زندگي دست بردارند و به كشور ديگري هجرت نمايند. گروهي از مسلمانان از رسول خدا اجازه گرفتند و رهسپار حبشه شدند. [2] .
وقتي كفار به وسيله اذيت و آزار نتوانستند از پيشرفت و توسعه اسلام مانع گردند و ديدند مسلمانان اذيت و آزار را تحمل مي كنند، ولي دست از عقيده شان برنمي دارند، انجمني برپا ساخته همگي تصميم گرفتند كه محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به قتل رسانند.
ابوطالب از تصميم خطرناك آنان آگاه شد و براي حفظ جان رسول خدا آن حضرت را با گروهي از بني هاشم به دره اي كه «شعب ابوطالب» ناميده مي شد، منتقل ساخت.
ابوطالب و ساير بني هاشم در حفظ و حراست رسول خدا كوشش مي كردند. حمزه عموي پيغمبر شب ها با شمشير برهنه اطرافش پاس مي داد. دشمنان وقتي از كشتن رسول خدا نااميد شدند، زندانيان شعب ابوطالب را در فشار اقتصادي قرار دادند و خريد و فروش با آنان را ممنوع ساختند.
مسلمان در حدود سه سال در آن زندان سوزان با فشار و ناراحتي و گرسنگي بسر بردند و با مختصر غذائي كه به طور قاچاق برايشان فرستاده مي شد، زندگي مي كردند. بسا اوقات فرياد اطفالشان از گرسنگي بلند بود. فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در چنين روزگار بحراني و در چنين محيط خطرناك و وحشت آوري به دنيا آمد و رشد و نمو كرد. خديجه كبري در چنين اوضاع و شرائطي نوزاد عزيرش را شير مي داد. مدتي از ايام شيرخوارگي و زهرا در شعب ابوطالب سپري شد. در همان جا از شير خوردن بازگرفته شد. در همان ريگستان سوزان راه رفتن آموخت. در همان محيط قحطي غذاخور شد. هنگامي كه سخن گفتن ياد مي گرفت، فرياد و ناله اطفال گرسنه «شعب» را مي شنيد. در وسط شب كه از خواب بيدار مي شد، خويشانش را مي ديد كه با شمشيرهاي برهنه اطراف پدرش پاس مي دادند.
در حدود سه سال طول كشيد كه فاطمه عليهاالسلام به غير از زندان سوزان شعب چيزي نديد و از دنياي خارج خبري نداشت.
فاطمه در سن پنج سالگي بود كه پيغمبر و بني هاشم از تنگناي شعب نجات يافته به خانه و زندگي خودشان مراجعت نمودند. مناظر زندگي جديد و نعمت آزادي و توسعه در خوراك و پوشاك و منزل براي زهرا تازگي داشت و شادمان و مسرور بود.
[1] سوره حجر، آيه 94.
[2] سيره ابن هشام ،ج 1 ص 344. الکامل في التاريخ، ج 2، ص 51.
پیام های پیامبر (ص) نام کتابی است که با شیوه ای متفاوت جلوه های رفتاری و گفتاری پیامبر اکرم(ص) را در قالب پیام هایی کوتاه ارائه کرده است .