فرخنده زادروز امام سجاد(ع)

ولادت فرخنده امام سجاد عليه السلام

 

 

مردي مي آيد كه دستانش بوي كرامت، پيشاني اش بوي بندگي و گام هايش، نداي ايستادگي سر مي دهد.بهار به حيرت مي ايستد، باد سجده مي كند و خورشيد، شكرانه مي دهد.

امام علي بن حسين بن علي بن ابي طالب عليه السلام مشهور به سجاد، چهارمين امام شيعيان بنا به قولي مشهور، در پنجم شعبان سال 38 هجري قمري متولد شدند. امام زين العابدين فرزند امام حسين (ع) و شهربانو، دختر يزگرد سوم پادشاه ايران، بود كه در زمان فتح ايران توسط مسلمين به اسارت گرفته شدند و سپس بر اساس انتخاب خودشان به عقد حسين ابن علي (ع) در آمدند.

   امام زين العابدين عليه السلام زماني ديده به جهان گشود كه زمام امور در دست جد بزرگوارش امام علي بن ابي طالب (ع) بود. آن حضرت ۳ سال از خلافت علوي و حكومت چند ماهه امام حسن عليه السلام را درك كرد. 

  امام سجاد عليه السلام در عاشوراي سال 61 هجري قمري حضور داشت و در آن واقعه به صورتي معجزه آسا نجات يافت و پس از شهادت پدرش امام حسين عليه السلام مسئوليت زمامداري شيعيان از جانب خدا بر عهده او گذاشته شد.


رسالت های امام سجاد عليه السلام

مردم مسلمان عصر امام عليه السلام به علت تبليغات و فعاليت هاي سياسي و فرهنگي حكومت هاي نامشروع در برابر حقايق سياسي و مذهبي در نهايت جهالت و بي ديني به سر مي بردند. بدعت ها و عقايد گمراه كننده و باطل به عنوان احكام و عقايد مذهبي، مورد اعتقاد و عمل مسلمانان قرار گرفته بود. در چنين شرايطي، بزرگ ترين و مهم ترين مسئوليت امام سجاد عليه السلام، احياي مجدد اسلام ناب محمدي (ص)، تبيين جايگاه امامت و رهبري اهل بيت عليه السلام، مبارزه با جهالت سياسي و مذهبي مردم و تربيت مجاهدان واقعي بود. امام عليه السلام مي بايد در برابر حقايق سياسي اسلام روشنگري مي كردند؛ بويژه كه درباره امامت و رهبري و افشاگري عليه حكومت هاي غاصب و ظالم و ترويج فرهنگ جهاد و شهادت لازم بود كه شيعيان و مسلمانان را براي مبارزه و جهاد عليه ظلم، بدعت و گمراهي آماده مي ساختند. آن حضرت موفق شدند كه در سخت ترين شرايط و با استفاده از ظريف ترين شيوه هاي تبليغاتي و مبارزاتي، در اهداف خويش موفق و پيروز شوند.


نقش امام سجاد در تربيت موالي

"موالي" يعني: عده اي از ايرانيان كه به عراق آمده و در آنجا با تشيع آشنا شده بودند. از جمله موضوع شايع در قرن اول و دوم هجري تربيت موالي بود. اين افراد عمدتاً به علت داشتن استعداد مناسب و نيز آمادگي كسب علم و نيز با احساس ضعفي كه ايشان در برابر عرب ها داشتند و درصدد بودند كه آن را جبران كنند، به خوبي در زمينه حديث كار كردند و در نتيجه توانستند در مدت زماني كوتاه از فقها و محدثان مراكز عمده اسلامي شوند. اين افراد در خانواده هاي مختلف عرب، تربيت شده بودند كه طبعاً انگيزه هاي سياسي و مذهبي جاري و مرسوم در آن قبايل و عشيره ها، به اينان نيز سرايت كرده بود، به ويژه كوفه، بيشتر گرايش شيعي داشت و "موالي" آن نيز چنين بودند، از اين رو اهل بيت عليهم السلام نيز از اين ويژگي براي تربيت موالي استفاده كردند. در اين ميان، سياست علي بن الحسين عليه السلام شايان توجه بسيار است. امام مي كوشيد تا در مدينه، با تربيت طبقه "موالي"، راه را براي آينده باز كند. و اسلام صحيح و سليم را به آنان (كه زمينه كافي داشتند) انتقال دهد، پس با شخصيتي كه امام داشت به شايستگي مي توانست در روحيه موالي اثر بگذارد و احساسات شيعي را به آنان انتقال دهد.

 تبیین فرهنگ و اندیشه اصیل اسلامی

با کشته شدن امام حسین سرگردانی در جامعه شیعه راه یافت و حتی بعضی امامت امام زین العابدین را نپذیرفته و عمویش محمد حنفیه را امام دانستند. به اعتقاد امویان با واقعه کربلا خاندان امیرالمؤمنین و شیعیان را نابود شده پنداشتند. در چنین شرایطی امام به سازمان دهی دوباره شیعیان پرداخت.

  • شیوه‌های تبلیغی امام: مهم ترین عمل امام تبیین اندیشه اصیل و از بین بردن خرافات و انحرافات بود. ایشان دو روش را در پیش گرفتند:
  1. ارشاد در بیانات: نمونه‌ای از تعایم تربیتی امام «رساله حقوق» است که در آن به وظایف انسان بر خدا و خود و خلق خدا می‌پردازند.
  2. تبیین معارف در غالب دعا:او غالب معارف و رهنمودهای خویش را در غالب دعا بیان می‌کرد که به «صحیفه سجادیه» معروف است. «صحیفه سجادیه » بعد از قرآن و نهج البلاغه غنی ترین گنجینه معارف به شمار می‌رود؛ به طوری که دانشمندان آن را «همتای قرآن»، «انجیل اهل بیت» و «زبور آل محمد» نامیده‌اند. نمونه دیگر دعایی است که به یکی از نزدیک ترین یاران خود «ابوحمزه ثمالی» آموخت و در سحرهای ماه رمضان خوانده می‌شود.

 تبیین و تثبیت مسئله امامت

در نظر شیعه، امامت یکی از اصلی ترین اصول دین است که بعد از وفات رسول خدا متروک مانده و شناساندن این مقام و صاحبان اصلی آن از فعالیت‌های اصلی ائمه بوده‌است. امام این مهم را در غالب‌های مختلف تفسیر قرآن، بیان احادیث، مسائل فقهی و شرعی، ارائه کرامت و... این هم را به انجام می‌رسانید.

 تربیت نیروهای صالح و آگاه به تشیع (نیرو سازی)

امام به جذب نیروهای متعهد و آموزش آنان با تاکید بر رازداری پرداخت و بسیاری از موانع موجود در راه مبارزه را کاست.شیخ مفید می‌نویسد:

 «فقهای هل تسنن به قدری علوم از او نقل کرده ند که به شمارش نمی‌گنجد...» ايشان تاکید بسیاری بر زدودن دین از ملاک‌های جاهلی و نحرافی داشت.برای نمونه در حالی که در حکومت اموی برتری دادن عرب بر غیر عرب بود(حتی عجم را پست تر از حیوان می‌شمردند ، امام نهایت دقت را در رفتار با ایشان داشت و با بردگان با نهایت ظرافت برخورد می‌کرد.

 وجه تسميه امام سجاد علیه السلام

امام باقر علیه السلام مى‌فرماید: پدرم حضرت سجاد، نعمتى از نعم الهى را یاد نكرد، مگر این كه سجده آورد. آیه‌اى از قرآن كه در آن مسئله سجده بود قرائت نكرد، مگر همراهش به سجده آمد. رنجى از او برطرف نگشت ،مگر این كه به خاطر آن سجده كرد، و از نماز واجبى فارغ نشد، جز این كه آن را به سجده پیوند داد، و موفق به اصلاح اختلاف بین دو نفر نگشت ، مگر این كه به خاطر توفیقش به آن كار، بر خدا سجده كرد. در جمیع مواضع سجودش اثر سجود آشكار بود، به همین خاطر پدرم را سجاد نامیدند!

 مناجات زین العابدین

وجود مقدس حضرت سجاد علیه السلام، در تمام لجظات عمرش در مناجات و دعا بود، مسئله غرق بودنش در دعا و مناجات آنقدر عجیب است، كه در هر كجا و در هر زمان نام مقدسش برده شود؛ گریه و زارى، اصرار و الحاح، دعا و مناجات به ذهن شنونده تداعى مى‌كند.

مناجات خمس عشر، دعاى بسیار بسیار عرفانى ابوحمزه ثُمالى در سحر ماه مبارك رمضان، قطعاتى از زیارت امین الله و پنجاه و چهار دعاى «صحیفه» دورنمایى از حالات درون آن حضرت، و نورانیت قلب و جان آن جناب است.

 رسیدگى به نیازمندان

امام باقر علیه السلام مى‌فرماید: چون تاریكى شب همه جا را فرا مى‌گرفت پدرم حضرت سجاد کیسه اي از چرم به دوش مى‌گرفت، در حالی كه در آن كيسه مایحتاج نیازمندان را قرار داده بود، آنگاه خانه به خانه مى‌رفت و هر كس را به مقدار نیازش كمك مى‌فرمود، ولى به خاطر این كه صورت مباركش را مى‌پوشاند، او را نمى‌شناختند!!

مردم به وقت غسل بدن شریفش، آثار به دوش كشیدن آن انبان را به صورت سیاهى پوست بر شانه مباركش مشاهده كردند.

 بى‌اعتنایى به زر و زیور دنیا

امام صادق علیه السلام مى‌فرماید: لباسش از پشم بود، و چون قصد نماز مى‌كرد لباسى خشن مى‌پوشید، و از نماز روى فرش و تشك و جانماز خاص پرهیز داشت، سجاده‌اش بر زمین بود. به كوه جَبّان كه در نزدیكى مدینه قرار داشت، مى‌آمد و بر سنگى سوزان قیام و قعود مى‌نمود. آنچنان از عشق و خوف خدا در سجده‌هاى عاشقانه‌اش مى‌گیریست كه چون سر برمى‌داشت گویى چهره مباركش را در آب فرو برده است!!

 در كنار قرآن

امام سجاد حضرت زین العابدین علیه السلام مى‌فرمود:

لَوْ ماتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أنْ یَكونَ الْقُرْآنُ مَعى؛

  اگر تمام انسان‌هاى مشرق و مغرب یك جا بمیرند، و جز من كسى در روى زمین نماند، به خاطر این كه اهل قرآنم و اُنس با این منبع فیض حق شدید است، وحشتى نخواهم كرد.

  جرعه ای از زلال حکمت در محضر امام رحمت و عبادت حضرت سیدالساجدین امام زین العابدین (ع)

  ۱-خوشنود بودن به قضای الهی بالاترین درجه یقین است.

۲-کسی که شخصیت خود را گرامی و محترم بشمارد، دنیا در نظرش پست و بی ارزش می شود .

۳-به آن حضرت عرض شد :ارزش چه کسی از همه مردم بیشتر است ؟

   فرمود : کسی که دنیا را برای خود با ارزش نداند ( یعنی دنیا در نظرش هیچ نیرزد ).

۴- شخصی در حضور آن حضرت گفت : خداوندا ! مرا از آفریده هایت بی نیاز فرما .

    امام با شنیدن این سخن فرمود : این گونه نیست ! مردم فقط در پرتو کمک به همدیگر زنده اند . بنابر این بگو :بارالها ! مرا از مردمان بد و تبهکارت بی نیاز فرما.

  ۵-هر کس بدانچه خداوند برایش تقسیم فرموده بسازد ، بی تردید او از بی نیازترین مردم است.

  ۶-هیچ عملی همراه با پرهیزگاری اندک نیست . چگونه عمل مقبول حضرت حق اندک است ؟!

  ۷-از گفتن دروغ - کوچک یا بزرگ در شوخی یا جدی - خودداری کنید .بی شک آدمی چون دروغ کوچک گوید ، بر گفتن دروغ بزرگ گستاخ می شود .

   ۸-تمامی خوبی ها در خویشتن داری نهفته است .

   ۹- فردی از آن حضرت پرسید : زهد چیست ؟ فرمود :

      زهد دارای ده بخش است که بالاترین درجه زهد همان پایین ترین درجه پرهیزگاری است  و رفیع ترین درجه پرهیزگاری و تقوا همان پایین ترین درجه یقین است  و بالاترین درجه یقین  نارل ترین درجه رضا و خوشنودی است و به راستی معنی زهد در آیه ای از کتاب خدا(سوره حدید-آیه۲۳) بیان شده است : 

   "لکیلاتاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم " 

   یعنی :"تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخورید و بدانچه شما را داد، شادمان نشوید ."

   ۱۰- حاجت خواستن از مردم زندگی را خوار می سازد و شرم و حیا را تباه می کند و حرمت و وقار رامی کاهد و خلاصه فقر حاضر است . در حالی که کمی در خواست از مردم بی نیازی و توانگری است.

 ۱۱ - هر كه كرامت و بزرگوارى نفس داشته باشد، دنيا را پَست انگارد.

۱۲ -خشنودى از پيشامدهاى ناخوشايند، بلندترين درجه يقين است.

 خجسته زادروز حضرت امام علی بن الحسین زیبا ترین روح پرستنده (ع) مبارک باد !

 

سخنان حكمت آميز پيامبر اكرم(ص)

سخنان حكمت آميز رسول خدا( ص )

1ـ فضيلت دانش طلبى.

مـن سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا الـى الجنه ... و فضل العالـم علـى العابـد كفضل القمـر علـى سـائر النجـوم اليله البـدر.

(1) هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد , خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد , و برترى عالـم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـرستارگان است .

2ـ دين يابى ايرانيان.

لو كان الديـن عند الثريا لذهب به رجل من فارس ـ او قال ـ مـن ابناء فارس حتى يتناوله ,(2) 

اگـر دين به ستاره ثـريا رسـد , هـر آينه مـردى از سـرزمين پارس ـ يا ايـن كه فـرمـوده از فـرزنـدان فـارس ـ به آن دست خـواهنـد يـازيــد.

3ـ ايمان خواهى ايرانيان.

اذا نزلت عليه (ص ) سـوره الجمعه فلما قرا: و آخريـن منهم لما يلحقوا بـهم .

(3) قال رجل مـن هولاء يا رسول الله ؟ فلم يراجعه النبى (ص ) حتى سئله مره او مرتين او ثلاثا.

قال و فينا سلمان الفارسـى قال فـوصع النبـى يده على سلمان ثـم قال : لـو كـان الايمـان عنـد الثـريـا لنـا له رجـال مـن هـولاء.

(4) وقتـى كه سـوره جمعه بر پيامبـر اكرم (ص ) نازل گرديـد و آن حضرت آيه" و آخريـن منهم لمايلحقـوا بهم  "را خـوانـد ، مردى گفت : اى پيامبـر خـدا مراد ايـن آيه چه كسانـى است ؟ رسـول خدا به او چيزى نگفت تا ايـن كه آن شخص يك بار ,دوبار , يا سه بار سوال كرد.

راوى مي گـويد: سلمان فارسى در ميان ما بود كه پيامبراكرم (ص ) دستـش را روى دوش او نهاد, سپـس فرمـود: اگر ايمان به ستاره ثريا برسد ، هرآينه مـردانـى از سـرزميـن ايـن مـرد به آن دست خـواهنـد يافت .

4ـ مشمولان شفاعت.

اربعه اناالشفيع لهم يوم القيمه :.

1ـ معين اهل بيتى .

2ـ والقـاضـى لهـم حـوائجهم عنـد مـا اضطــروا اليه .

3ـ والمحب لهم بقلبه و لسانه .

4ـ والدافع عنهم بيده .

(5) چهار دسته انـد كه مـن روز قيـام شفيع آن هاهستـم :.

1ـ يارى دهنده اهل بيتم , 2ـ بـرآورنـده حـاجـات اهل بيتـم به هنگـام اضطـرار و نـاچـارى , 3ـ دوستدار اهل بيتم به قلب وزبان , 4ـ و دفـاع كننـده از اهل بيتـم با دست و عمل .

5ـ ملاك پذيرش اعمال.

لايقبل قول الا بعمل و لايقبل قـول و لاعمل الا بنيه و لا يقبل قـول و لاعمل و لا نيه الا باصابه السنه .

(6) نزد خداوند سخنى پذيرفته نمي شود مگر آن كه همراه با عمل باشد , و سخـن و عملى پذيرفته نمـي شـود مگـر آن كه همراه با نيت خالص باشـد .

و سخـن و عمل و نيتـى پذيـرفته نمـ يشـود مگـر آن كه مطـابق سنت بـاشد.

                                ...بقيه را در ادامه مطلب مطالعه فرماييد
ادامه نوشته

پیام 157- پرهیز از جاه و جلال سلطتنت

پیام ۱۵۷

پرهیز از جاه و جلال سلطنت

برخی بر این باورند که لازمه سلطنت و حکومت، جاه و جلال ظاهری است و سلطان باید چنان باشد که مردم برای دیدن وی ماه‌ها منتظر باشند و هر گاه که به خدمت او می‌رسند از اتاق‌های تو در تو و متعدد که جلوی در هر کدام نگهبانان با سر نیزه ایستاده‌اند، بگذرند؛ اما پیامبر بزرگوار اسلام این عقیده و پندار را باطل کرد. آن حضرت بدون آن‌که از این‌گونه عوامل قدرت استفاده کند، بر دل‌ها و قلوب سلطنت می‌کرد. کاخ نداشت و در میان مردم حضور می‌یافت، بدون آن‌که نگهبان و محافظی داشته باشد، در کنارشان برادروار می‌نشست. آنانی که از دور آوازه و شهرت پیامبر رامی‌شنیدند، گمان می‌بردند که او هم مانند پادشاهان زندگی می‌کند؛ اما وقتی به نزد پیامبر می‌رفتند، ازآن‌چه می‌دیدند تعجب می‌کردند وگاهی نیز پیشنهادهایی ارائه می‌دادند؛ چنان‌که شخصی به نام عبدالرّحمن بن ابی عقیل که به همراه عده‌ای به مدینه نزد حضرت محمد(ص) رفتند تا اسلام اختیار کنند، می‌گوید:

یکی از ما به رسول خدا(ص)  عرض کرد: ای رسول خدا! آیا از پروردگارت درخواست نمی‌کنی که همچون مُلک و سلطنت سلیمان به شما عطا کند؟ آن حضرت تبسم کرد و فرمود: 

«آن‌چه من دارم در نزد خدا از ملک سلیمان برتر است.»

        (سیره‌النّبویه لابن کثیر، ج4، ص 165)

پیام 156 - خرافه زدایی

پیام ۱۵۶

خرافه زدایی

در آن هنگام که محمد (ص) دوران کودکی خود را نزد حلیمه سعدیه، مادر رضاعی خود می‌گذراند، کمتر از پنج سال داشت. روزی به حلیمه سعدیه فرمود: 

  ای مادر! چرا دو نفر از برادرانم را (منظور فرزندان حلیمه بودند) در روز نمی‌بینم؟ حلیمه گفت: آن ها روزها گوسفندها را به چراگاه می‌برند و اکنون در دشت هستند. محمد گفت: چرا مرا همراه آن ها نمی‌فرستید؟ حلیمه پاسخ داد: آیا دوست داری همراه آن ها به صحرا بروی؟ پیامبر گفت: آری.

بامداد روز بعد، حلیمه موی سر محمد (ص) را شانه زد و خوشبو کرد و سرمه بر چشمانش کشید. یک عدد مهره یمانی نیز برای محافظت به گردنش آویخت. محمد  (ص) بی‌درنگ آن مهره را از گردن بیرون آورد و به کنار انداخت و به حلیمه فرمود: 

«مادر جان! آرام باش. این چیست؟ من خدایی دارم که مرا حفظ می‌کند (نه مهره یمانی!)»                                                                                (بحارالانوار، ج15، ص 392)

اسلام، دین دانش، آگاهی و معرفت است و واقع‌گرایی در ذات آن نهفته است. از این رو، نمی‌تواند با اوهام و خرافات هماهنگ باشد، یا در برابر آن سکوت کند؛ بلکه اصولاً این مکتب، مبارزه با افکار خرافی و باطل را در رأس کار خود قرار می‌دهد. بر این اساس، پیامبر اسلام، آگاهی دادن به مردم و جذب آنان به سوی واقعیت‌ها را در دستور کار خویش قرار داده بود.

پیش از بعثت، خرافات بر سرزمین حجاز سایه افکنده بود. پیامبر گرامی اسلام تلاش کرد تا این اوهام و تاریکی‌ها را از دل و ذهن مردم پاک کند. برای نمونه، ایشان پسری از ماریه قبطیه به نام ابراهیم داشت. وی این پسر را بسیار دوست داشت، تا این‌که در هجده ماهگی از دنیا رفت. حضرت متأثر شد و گریست و فرمود: 

  دل می‌سوزد و اشک می‌ریزد. ای ابراهیم، ما به خاطر تو محزونیم، ولی هرگز چیزی بر خلاف رضای پروردگار نمی‌گوییم. 

 تمام مسلمانان نیز به خاطر این‌که غباری از حزن بر دل مبارک آن حضرت نشسته بود، ناراحت بودند.

به طور اتفاقی، همان روز خورشیدگرفت. مسلمانان نیز پنداشتند که عالم بالا هم در غم حضرت رسول سوگمند است. این مطلب در میان مردم مدینه پیچید و زن و مرد یک زبان شدند و گفتند خورشید به سبب اندوهی که به پیامبر رسیده، گرفته است. گر چه این کار سبب شد که عقیده و ایمان مردم به پیامبر افزوده شود، ولی پیامبر که نمی‌خواست از نادانی مردم استفاده کند، بالای منبر رفت و فرمود: این‌که خورشید گرفت، به خاطر فرزند من نبود. خورشید و ماه‌گرفتگی دو نشانه از نشانه‌های الهی است.                                                      (سیری در سیره نبوی، ص 136)

 

پیام 155 - بت زدایی

پیام ۱۵۵

بت زدایی

سال نهم هجرت از هر سو، مردم به سوی اسلام جذب می‌شدند و سال گسترش اسلام و پیروزی‌های پی در پی بود. قبیله ثقیف و دیگران که در درون قلعه طائف بودند، دریافتند که همه مردمان اطراف قلعه، آیین توحید را پذیرفته‌اند. بنابراین، تشکیل جلسه دادند و پس از گفت‌وگو، شش نفر را به نمایندگی از خود به سوی مدینه به محضر رسول خدا (ص) فرستادند تا در مورد اسلام با پیامبر اکرم(ص) مذاکره کنند.

این شش نفر به حضور رسول اکرم (ص)  شرفیاب شدند و در مذاکره خود، شرایطی را برای پذیرش اسلام عنوان کردند. نخست گفتند: ما حاضریم مسلمان شویم به شرطی که بت «لات» همراه با بت‌خانه بزرگ طائف تا سه سال به همان حال باقی بماند. پیامبر اکرم(ص) که اساس دعوتش بر یکتاپرستی بود، از این پیشنهاد جاهلانه سخت ناراحت شد. نمایندگان وقتی چنین دیدند، از پیشنهاد خود پایین آمدند و گفتند: یک ماه بت‌خانه و بت «لات» به همین صورت باقی باشد. باز هم پیامبر روی خوش به آنان نشان نداد. آن ها عذرخواهی کردند و گفتند: ما برای بستن زبان زنان و افراد جاهل قبیله ثقیف چنین تقاضایی کردیم، ولی اکنون با اصل شکستن بت‌ها موافقیم. البته دستور بدهید که شکستن آن ها به دست خودمان باشد. پیامبر این شرط را پذیرفت؛ زیرا هدف بت‌زدایی بود. به این ترتیب، قلعه طائف بدون خون‌ریزی به دست سپاه اسلام افتاد.                                             (سیره ابن هشام، ج2، ص 542)

از امام صادق (ع) روایت است که در مسجدالحرام، 360 بت وجود داشت که بعضی از آن ها را به بعضی دیگر بسته بودند. رسول خدا (ص) کفی از ریگ از زمین برداشت و بر روی آن ها پاشید و سپس این آیه را خواند:

جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً؛

حق آمد و باطل از بین رفت. همانا باطل، نابود شدنی است. (اسراء:81)

پس همه آن بت‌ها از ناحیه صورت به زمین افتادند. آن‌گاه پیامبر اکرم (ص) دستور داد آن ها را از مسجد بیرون ببرند و به دور اندازند.                                (الارشاد، ص 63)

واقدی در تاریخ خود می‌نویسد: 

  «پیامبر و یارانش با شکوه هر چه تمام‌تر مشغول طواف بودند. آن حضرت در نخستین دور طواف، متوجه بت‌های بزرگی به نام هُبَل، اساف و نائله گردید که بالای در کعبه نصب کرده بودند. پیامبر با چوب بلند یا نیزه‌ای که در دست داشت، ضربه محکمی به آن ها زد و آن ها را به روی زمینی افکند. آن‌گاه آیه  : «جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً » را خواند. بت بزرگ هُبَل در برابر چشم مشرکان به دستور پیامبر شکسته شد. این بت بزرگی که سالیان دراز بر افکار مردم بت‌پرست، حکومت می‌کرد، در برابر دیدگانشان، چنین زبونانه، قطعه قطعه گردید. زبُیر به عنوان مسخره رو به ابوسفیان کرد و گفت: بت بزرگ «هُبَل» شکسته شد. ابوسفیان با کمال ناراحتی به زبیر گفت: دست بردار. اگر از بت (هُبَل) کاری ساخته بود، سرانجام کار ما این نبود. ابوسفیان نیز دریافته بود که مقدرات مردم به دست هُبَل و بت‌های دیگر نیست.»       (المغازی، ج2، ص 833؛ بر گرفته از: فروغ ابدیت، ج2، ص 728)

پیام 154- حمایت از حیوانات

پیام ۱۵۴

حمایت از حیوانات

رحمت و رأفت، یکی دیگر از صفات پیامبر اکرم (ص) بود. او نه تنها نسبت به انسان‌ها، بلکه در حق حیوانات نیز عطوفت و مهربانی می‌کرد تا جایی که خداوند به او «رَحمَةً لِلعَالَمِینَ» لقب داد: 

«وَ ماَ أََََرْسَلناَکَ إِلاَّ رَحمَةً لِلعاَلَمیِنَ.» 

 ایشان مسلمانان را به مهربانی نسبت به حیوانات تشویق می‌فرمود و با رفتار رأفت‌آمیز خود به شتر و اسب سواری‌اش، به آنان می‌آموخت که با حیوان باید مهربان بود.

روزی برای اصحاب تعریف کرد که مردی تشنه کام در حالی‌که عطش، او را سخت کلافه کرده بود، به چاه آبی رسید. به درون چاه رفت و از آب آن نوشید. سپس بالا آمد. ناگهان سگی را دید که زبان خود را بیرون آورده است و از شدت عطش خاک می‌خورد. مرد گفت: این سگ نیز تشنه شده است. بار دیگر به درون چاه رفت و کلاه خود را پر آب کرد. آن را با دهان گرفت و بالا آمد و سگ را آب داد. خداوند به پاس این محبت، وی را مورد مغفرت قرار داد. اصحاب گفتند: ای پیامبر خدا! یعنی ما در برابر کمک به حیوانات نیز پاداش داریم؟ پیامبر فرمود: آری، کمک به هر جانداری پاداش دارد.                                       (عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، اخلاق پیامبر، ص 8)

دایره رحمت و عطوفت پیامبر اعظم (ص) به اندازه‌ای وسیع بود که حتی پرندگان را شکار نمی‌کرد. رسول خدا(ص)  از گوشت پرنده شکار شده میل می‌کرد، ولی خودش آن را شکار نمی‌کرد. از علی (ع) روایت شده است که فرمود:

روزی پیامبر اکرم (ص) وضو می‌گرفت. در زمان وضو، گربه‌ای که در خانه بود، جلو آمد و به آن حضرت پناه آورد. پیامبر متوجه شد که آن حیوان تشنه است. ظرف آب را جلویش گذارد و آن گربه آب آشامید و پیامبر با بقیه آن آب، وضوی خود را تمام کرد.                                                                      (سفینة‌البحار، ج1، ص 4179)

ایشان می‌فرمود: «کسی که (به مردم و جانداران) رحم نکند، به او رحم نخواهند کرد»

(سنن‌النّبی، ص 293)

رسول خدا (ص) درباره کسانی که به حیوان ترحم و مهربانی نمی‌کنند، می‌فرماید:

زنی بر اثر زندانی کردن گربه‌ای که به او خوراک و آب نداد و آن را رها نساخت تا از حشرات بیابان بخورد، مورد عذاب قرار گرفت.        (همراه با پیامبران در قرآن، ص 529)

 

مراعات حقوق حیوانات

رحمت و دلسوزی پیامبر (ص) حیوانات را هم در بر می‌گرفت و در نهایت درجه به حیوانات ترحم می‌کردند. تا جایی که ظرف آب را در پیش گربه چندان نگاه می‌داشتند تا خوب بنوشد و سیراب شود. روزی شخصاً به مداوای خروسی که در خانه داشتند و بیمار شده بود اقدام فرمودند. چارپایی مشاهده کردند که او را داغ نهاده بودند، و از سوراخ بینی‌اش بخار بیرون می‌زد. فرمودند:

 خدا لعنت کند کسی را که چنین کرده است. هرگز کسی صورت چارپایان را داغ نکند، و آنان را نزند.

رسول اکرم(ص)  حتی جزئیات امور مربوط به تأمین آسایش حیوانات را مورد توجه و تأکید قرار می‌دادند. می‌فرمودند: مبادا که سه نفر با هم بر چارپایی سوار شوند! زیرا یکی از ایشان ملعون است. و می‌فرمودند: بارهای شتران را در قسمت آخر پشت آن ها بگذارید تا سنگینی آن را به راحتی تحمل کنند. زمانی که شتری را ملاحظه کردند که جهازش را از روی او برنداشته‌اند و عقال بر زانویش نهاده‌اند، فرمودند: صاحب این شتر کجاست؟ او را بگویید تا فردای قیامت برای بازخواست آماده گردد.

صحابی عالی مقام، ابوذر را در ربذه – تبعیدگاهش – دیدند که چهارپایی را آب می‌دهد. یکی گفت: ای ابوذر آیا مددکاری نداری که این زحمت را از عهدۀ تو بردارد؟ ابوذر گفت: از پیغمبر (ص) شنیدم که فرمود: هیچ چارپا نیست مگر آن‌که هر بامداد خدا را می‌خواند که: خدایا!صاحب صالحی نصیب من ساز که مرا سیراب سازد، و افزون از طاقتم به کار نگمارد. از این رو دوست دارم که خود آن را سیراب سازم.

پیامبر (ص) حتی به حیوانات موذی و زهرناک هم عنایت داشت و توصیه می‌فرمود که در صورت لزوم در کشتن آن ها سرعت به خرج دهند، به نحوی که زجر کمتری به آن ها برسد. مثلاً در مورد «وزغه» که مانند «افعی» جانوری زهرناک است، برای رهایی از شرش فرموده‌اند: اگر کسی «وزغه‌ای» را در اولین ضربت بکشد صد ثواب به حساب او نوشته می‌شود، و در دومین ضربت کمتر از این و در سومین کمتر..!

بدین ترتیب پیشوای عالی‌قدر اسلام قرن‌ها پیش از آن‌که مردم جهان به فکر تأسیس جمعیت‌های حمایت از حیوانات بیفتند، با بلیغ‌ترین عبارات دربارۀ آن ها حقوقی تعیین می‌کنند و صاحبان آن ها را موظف به رعایت آن می‌نمایند که در صورت سر باز زدن حاکم شرع را موظف می‌کنند که عملاً اقدام نموده و صاحب حیوان را وادار به رعایت حقوق آن ها نماید. از آن جمله است که می‌فرمایند: 

چارپایان را بر صاحبانشان حقوقی است:

1-در هر جا که فرود آمدند باید آن ها را علوفه دهند.

2- اگر از آبی می‌گذرند آن را بر حیوان عرضه دارند.

3- به صورت حیوانات شلاق نزنند.

4- موقع سخن گفتن طولانی بر پشت آن ها قرار نگیرند.

5- بار زیادتر از توانایی بر آن ها حمل نکنند.

6- حیوانات را به پیمودن راهی که از توانایی آن ها بیرون است، وا ندارند.

 

پیام 153 - آموزه های معراج

پیام ۱۵۳

آموزه‌هاي معراج

سیر زمینی پیامبر و عروج ملکوتی وی، در شب و در مدت کوتاهی اتفاق افتاد، تا جان بی‌قرار او، در وصل یار و چشمه‌سار نیایش و راز و نیاز شبانه، از ضیافت حریم حضرت حق لبریز شود و آرامش یابد و با تحفه‌های آسمانی و سینه‌ای از رازهای نهانی، به سوی امت بازگردد و قدرت و جلال پروردگارش را بر امت خود بازگوید.

 

برترین عمل

حضرت علی (ع) می‌فرماید:

  در شب معراج، پیامبر گرامی (ع)  از خداوند پرسید: پروردگارا! بهترین کردار کدام است؟ خداوند فرمود: «هیچ چیز نزد من، برتر از توکل بر من و رضا به آن‌چه قسمت کرده‌ام نیست. ای محمد! آنان که برای من یکدیگر را دوست بدارند، محبتم شامل حالشان می‌شود و کسانی را که به خاطر من مهربان‌اند و به خاطر من پیوند دوستی دارند، دوست می‌دارم. نیز محبتم برای کسانی که بر من توکل می‌کنند، لازم است و برای محبت من، اندازه و نهایتی نیست.» (بحار، ج77، ص 21)

پاداش انفاق

خداوند عادل و مهربان، آن‌قدر به بندگان خود لطف دارد که هر کس یک گام به سوی آستان بندگی‌اش بردارد، او مشتاقانه به استقبالش می‌شتابد و در عوض هر عمل خیر کوچکی، پاداش نیکو به بنده خود می‌بخشد؛ چنان‌که پیامبر می‌فرماید: 

 در آسمان دیدم که فرشته‌ای می‌گفت: «پروردگارا! به هر کس انفاق می‌کند، جایگزینی عطا کن و به هر که از انفاق دریغ می‌ورزد، تلف و کمبودی ده».         (المیزان، ج14، ص10)

 

هدف معراج

به تصریح قرآن در آیه اول سوره اسراء و آیه 18 سوره نجم، هدف از معراج این بوده که روح بزرگ پیامبر (ص) ، اسرار عظمت خدا را در سراسر جهان هستی، به ویژه عالم بالا مشاهده کند و باز هم درک و دیده تازه‌ای برای هدایت و رهبری انسان‌ها بیابد. 

 روایتی از امام صادق (ع)  در پاسخ از هدف معراج آمده که ایشان فرمود: 

 «خداوند هرگز مکانی ندارد و زمان بر او جریان نمی‌گیرد، ولی او می‌خواست فرشتگان و ساکنان عرش را با قدم گذاشتن پیامبر در میان آن ها احترام کند، و نیز شگفتی‌های عظمتش را به آن حضرت نشان دهد تا پس از بازگشت، برای مردم بازگو کند.»

  (تفسیر برهان، ج2، ص 400)

سفارش‌های شب معراج

با تقواترین مردم

خداوند سبحان که پیامبرش را به جایگاهی والا در آسمان‌ها دعوت کرد، او را با گوهرهای زیبای دانش خود پرتوان و بهره‌مند گردانید. در بخشی از حدیث قدسی آمده است: 

 «ای احمد! اگر دوست داری با تقواترین مردم باشی، در دنیا زهد پیشه کن و به آخرت راغب و مایل باش». حضرت رسول عرض کرد: «پروردگارا! چگونه به دنیا زاهد و به آخرت راغب باشم؟» خداوند فرمود: «به اندکی از خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها و پوشاک قناعت کن و نگران ذخیره فردای خود مباش و پیوسته به ذکر و یاد من بپرداز.»                                                                                                 (صدای او، ج2، ص 114)

نزدیکی به درگاه الهی

خداوند در شب معراج به پیامبرش فرمود: «ای احمد! می‌دانی چه هنگام بنده، مقّرب درگاه من می‌شود؟» حضرت رسول عرض کرد: نه. پروردگار فرمود: 

  «ای احمد! بر تو باد دوری از آن‌چه حرام شده؛ زیرا تقوا، زینت مؤمن و ستون دین است. تقوا مانند کشتی است. همان‌طور که کسی از دریا نجات پیدا نمی‌کند مگر با کشتی، پارسایان نیز جز با پرهیزکاری نجات نمی‌یابند. ای احمد! تقوا، درهای رحمت را به روی بندگان باز می‌کند. پس بنده به سبب تقوا در پیش خلق گرامی ‌باشد و به خدا برسد.»

(همان، ص 117)

بهره روزه‌داری

پیامبر گرامی (ص) که عابدترین بنده پروردگار است، در شب معراج ازبهترین عبادت‌ها از خداوند می‌پرسد. خداوند می‌فرماید: «اولین عبادت، سکوت و روزه‌داری است». پس پیامبر (ص) می‌پرسد: «بهره روزه گرفتن چیست؟»

خداوند می‌فرماید: «بهره روزه گرفتن، حکمت است و بهره حکمت، معرفت و نتیجه معرفت، یقین است. هر گاه بنده یقین پیدا کرد، دیگر نگران آن نیست که در آسایش زندگی کند یا سختی و هر گاه چنین بنده‌ای در حال جان سپردن باشد، بر فراز سرش فرشتگانی می‌ایستند. به دست هر فرشته‌ای جامی از آب کوثر است و جامی از شراب پاک به روح او می‌چشانند، تا تلخی جان کندن از بین برود و او را مژده بزرگی می‌دهند و می‌گویند: خوشا به حالت که جایگاهت نیکوست؛ همانا تو بر پروردگار عزیز و کریم واردمی شوی.»                                                   (همان، ص 118)

 

پیام 152 - استقرار پیامبر(ص) ذز یثرب

پیام ۱۵۲

استقرار پیامبر (ص) در یثرب

یثرب آماده پذیرفتن اسلام

بعضی از بزرگان قبیله «خزرج» در موسم حج به مکه آمدند و در مسجدالحرام با پیامبر ملاقات کردند. رسول اکرم آنان را به اسلام که دین صلح و برادری است، دعوت کرد و آن ها که از اختلافات ریشه‌دار خود با طائفه «اوس» به جان آمده بودند، گمشده خود را یافتند و از جان و دل اسلام را پذیرفتند.

خزرجیان در هنگام مراجعت از پیامبر، مبلغ و راهنمایی خواستند و حضرت، «مصعب بن عمیر» را همراه آنان روانه کرد. بدین ترتیب اهل شهر یثرب، از طلوع خورشید اسلام، باخبر شدند و برای بررسی آیین جدید شتافتند. آن‌چه بیش از هر چیز مردم را برای گرویدن به اسلام آماده می‌ساخت؛ شنیدن آیات نورانی و جذاب قرآن بود. «مصعب» گزارش اسلام آوردن بزرگان اوس و خزرج را به پیامبر نوشت و بعداً عده زیادی از کسانی که از یثرب برای شرکت در مراسم حج به مکه آمده بودند، پنهانی با پیامبر، نیمه شب ملاقات کردند. مسلمانان یثرب در راه به ثمر رسیدن نهال اسلام با پیامبر بیعت کردند و متعهد شدند همان‌طور که از زن و فرزند خود حمایت و جانبداری می‌کنند، از پیامبر حمایت نمایند.

(اعلام‌الوری، طبع نجف، 1390 قمری، ص 55-61)

توطئه قتل پیامبر (ص)

هنوز سپیده سحر، قلب سیاه شب را نشکافته بود که قریشیان از پیمان مسلمانان یثرب باخبر شدند و برای خنثی کردن آن و جلوگیری از پیشروی پیامبر به جنب و جوش افتادند.

بدین منظور در دارالندوه (محل اجتماع قریش برای داوری) شورایی تشکیل گردید و پس از مشورت فراوان قرار شد از هر قبیله یک نفر انتخاب شود و شبانه به خانه پیامبر بریزند و او را به قتل برسانند، تا اساس دعوت اسلامی متلاشی گردد.

(تاریخ طبری، ج3، ص 1229- اعلام‌الوری، ص 61 – 62)

خدا، پیامبر را از نقشه دشمنان آگاه ساخت و به او فرمان داد که شبانه از مکه خارج شود.                                                        (تاریخ طبری، ج3، ص 1231 – بحارالانوار، ج19، ص 60)

محمد(ص) ، پس از رسیدن وحی دایر بر هجرت، تصمیم گرفت زادگاه خود را ترک گوید.

 

جانبازی علی(ع)

پس از آن‌که پیامبر مأمور شد به یثرب حرکت کند، علی(ع)  را طلبید و اسرار خود را به او گفت و امانت‌های مردم را بدو سپرد تا به صاحبانش برگرداند و آن‌گاه فرمود: 

 من باید هجرت کنم، ولیکن تو لازم است در بستر من بخوابی. 

علی (ع) پذیرفت و در بستر رسول خدا خوابید و خطرهایی که پیامبر را تهدید می‌کرد بر خود هموار کرد.

                              (سیره ابن هشام، ج1، ص 481 – تاریخ طبری، ج3، ص 1232)

جانبازی علی (ع) به اندازه‌ای خالصانه و پر اهمیت بود که خداوند آن را در قرآن مجید ستوده است.                                                                (بحارالانوار، ج19، ص 78)

پیامبر به غار ثور می‌رود

هنگامی که پاسی از شب گذشت دشمنان دور خانه پیامبر را محاصره کردند تا نقشه شیطانی خود را پیاده کنند؛ ولی از آن‌جا که خداوند یار و پشتیبان پیامبر است، او را از این مهلکه هم نجات داد.

پیامبر در حالی‌که آیاتی از سوره «یس» را می‌خواند، از منزل خارج گردید و از بیراهه به طرف غار ثور که در بیرون مکه بود رفت. ابوبکر نیز از جریان با خبر گشت و با پیامبر همراه گردید.                                                                          (تاریخ طبری، ج3، ص 1234)

کفار با شمشیرهای برهنه به طرف بستر پیامبر هجوم آوردند؛ ولی با کمال تعجب علی (ع) را به جای آن حضرت دیدند و با حالتی آشفته پرسیدند: محمد (ص) به کجا رفت؟ علی (ع) فرمود:

 مگر من از جانب شما نگهبان او بودم؟ شما قصد اخراج او را داشتید، او هم از شهر خارج شد.                                                                           (اعلام‌الوری، ص 63)

قریش که همه نقشه‌های خود را، نقش بر آب دیدند، به اقدامات حاد دست زدند، ولی به جایی نرسید.

به سوی یثرب

پیامبر پس از سه روز توقف در غار ثور، به سوی یثرب حرکت کرد.

 (سیره ابن هشام، ج1، ص 486 – بحارالانوار، ج19، ص 69)

شخصی از مکیان به نام «سراقه بن مالک» رسول اکرم را تعقیب کرد! ولی پس از آن‌که پای اسب او سه بار به زمین فرو رفت و او را به زمین افکند؛ توبه کرد و برگشت.

                                                          (سیره ابن هشام، ج1، ص 489 – بحارالانوار، ج19، ص 88)

پیامبر 12 ربیع الاول به «قبا» رسید (کامل‌التّواریخ، جزء دوم، طبع بیروت، 1385 قمری، ص 106 – قبا مکانی است نزدیک مدینه) و چند روزی (تاریخ طبری، ج3، ص 116) در آن‌جا به سر برد.

ابوبکر خیلی اصرار کرد که آن حضرت به یثرب حرکت کند؛ ولی پیامبر نپذیرفت و به ابوبکر فرمود:

علی مرا با جان خود حفظ کرده است و بهترین اهل بیت من و پسر عم و برادر من است. از این‌جا حرکت نمی‌کنم تا علی به من ملحق گردد. (بحارالانوار، ج19، ص 116)

علی(ع) پس از انجام مأموریتی که به او واگذار شده بود، خود را در «قبا» به پیامبر رسانید. در حالی‌که پایش چنان صدمه دیده بود که قدرت راه رفتن نداشت. پیامبر(ص) با مهربانی او را در آغوش کشید و همراه او به طرف یثرب حرکت کرد.

(کامل‌التواریخ، طبع بیروت، ج2،ص 106)

یثرب، چشم انتظار پیامبر

یثرب غیر عادی شده بود و شور و هیجانی بر شهر حکومت می‌کرد. مردم هر روز در کوچه‌ها و محلات به انتظار پیامبر بودند.

پیامبر روز جمعه (سیره ابن هشام، ج1، ص494 – بحارالانوار، ج9، ص 122) وارد شهر یثرب شد، مردم سر از پا نمی‌شناختند.

محمد (ص) در یثرب استقرار یافت و شالوده اسلام و تمدن عظیم اسلامي را بر اساس عدالت ریخت.