پیام ۱۵۶

خرافه زدایی

در آن هنگام که محمد (ص) دوران کودکی خود را نزد حلیمه سعدیه، مادر رضاعی خود می‌گذراند، کمتر از پنج سال داشت. روزی به حلیمه سعدیه فرمود: 

  ای مادر! چرا دو نفر از برادرانم را (منظور فرزندان حلیمه بودند) در روز نمی‌بینم؟ حلیمه گفت: آن ها روزها گوسفندها را به چراگاه می‌برند و اکنون در دشت هستند. محمد گفت: چرا مرا همراه آن ها نمی‌فرستید؟ حلیمه پاسخ داد: آیا دوست داری همراه آن ها به صحرا بروی؟ پیامبر گفت: آری.

بامداد روز بعد، حلیمه موی سر محمد (ص) را شانه زد و خوشبو کرد و سرمه بر چشمانش کشید. یک عدد مهره یمانی نیز برای محافظت به گردنش آویخت. محمد  (ص) بی‌درنگ آن مهره را از گردن بیرون آورد و به کنار انداخت و به حلیمه فرمود: 

«مادر جان! آرام باش. این چیست؟ من خدایی دارم که مرا حفظ می‌کند (نه مهره یمانی!)»                                                                                (بحارالانوار، ج15، ص 392)

اسلام، دین دانش، آگاهی و معرفت است و واقع‌گرایی در ذات آن نهفته است. از این رو، نمی‌تواند با اوهام و خرافات هماهنگ باشد، یا در برابر آن سکوت کند؛ بلکه اصولاً این مکتب، مبارزه با افکار خرافی و باطل را در رأس کار خود قرار می‌دهد. بر این اساس، پیامبر اسلام، آگاهی دادن به مردم و جذب آنان به سوی واقعیت‌ها را در دستور کار خویش قرار داده بود.

پیش از بعثت، خرافات بر سرزمین حجاز سایه افکنده بود. پیامبر گرامی اسلام تلاش کرد تا این اوهام و تاریکی‌ها را از دل و ذهن مردم پاک کند. برای نمونه، ایشان پسری از ماریه قبطیه به نام ابراهیم داشت. وی این پسر را بسیار دوست داشت، تا این‌که در هجده ماهگی از دنیا رفت. حضرت متأثر شد و گریست و فرمود: 

  دل می‌سوزد و اشک می‌ریزد. ای ابراهیم، ما به خاطر تو محزونیم، ولی هرگز چیزی بر خلاف رضای پروردگار نمی‌گوییم. 

 تمام مسلمانان نیز به خاطر این‌که غباری از حزن بر دل مبارک آن حضرت نشسته بود، ناراحت بودند.

به طور اتفاقی، همان روز خورشیدگرفت. مسلمانان نیز پنداشتند که عالم بالا هم در غم حضرت رسول سوگمند است. این مطلب در میان مردم مدینه پیچید و زن و مرد یک زبان شدند و گفتند خورشید به سبب اندوهی که به پیامبر رسیده، گرفته است. گر چه این کار سبب شد که عقیده و ایمان مردم به پیامبر افزوده شود، ولی پیامبر که نمی‌خواست از نادانی مردم استفاده کند، بالای منبر رفت و فرمود: این‌که خورشید گرفت، به خاطر فرزند من نبود. خورشید و ماه‌گرفتگی دو نشانه از نشانه‌های الهی است.                                                      (سیری در سیره نبوی، ص 136)