پیام ۱۷۴
مسافرت
1. سفرهای پیامبر بزرگوار اسلام
قبل از رسالت: رسول خدا(ص) قبل از برانگیخته شدن به رسالت فقط دو بار مسافرت کرد که هر دو به خارج از عربستان (سوریه) و به منظور تجارت صورت گرفت. مرتبه اول در دوازده سالگی بود که آن حضرت با عموی خود ابوطالب همراه بود و مرتبه دوم در بیست و پنج سالگی صورت گرفت که رسول خدا(ص) به قصد تجارت برای زنی بیوه به نام خدیجه به سفر رفت. تفصیل این دو سفر بدین شرح است:
الف) وقتی رسول خدا(ص) دوازده سال داشت، یک بار که ابوطالب همراه کاروان بازرگانی عازم شام بود؛ هنگام حرکت، رسول خدا (ص) اصرار کرد که همراه آنان برود. ابوطالب وقتی علاقه و اصرار برادرزاده خود را دید او را همراه خود برد. کاروان حرکت کرد تا به منطقه بصری در سرزمین شام رسید. بصری محلی بود که صومعههای راهبان مسیحی در آن قرار داشت. در این صومعهها راهبان به عبادت و شناخت بیشتر تورات و انجیل و آنچه در این دو کتاب آمده مشغول بودند. به همین سبب، راهبان افزون بر رهبانیت و زهد و پرهیزکاری، از کتاب و اشارات و بشارات آن نیز آگاهی داشتند.
در یکی از صومعهها راهبی به نام بحیرا بود که از صومعه خود بیرون آمد و به طرف کاروان تجارتی قریش حرکت کرد. کاروان قریش پیش از این بارها از آن نقطه گذشته بود، اما معمولاً راهبی از صومعه بیرون نمیآمد و با آنان صحبتی نمیکرد، ولی اینبار که رسول خدا (ص) در کاروان بود، راهب به جهت شناختی که از مطالعه کتابهای خود درباره شخصیت آخرین پیامبر خدا پیدا کرده بود، از صومعه بیرون آمد و نزد اهل کاروان رفت و آنان را برای خوردن غذا و طعامی که آماده کرده بود دعوت کرد. افراد کاروان دعوت راهب را پذیرفتند و همگی جز رسول خدا(ص) که او را برای نگهبانی از مالالتجاره نزد بار و بنه خود باقی گذاشته بودند، برای خوردن غذا رفتند. همین که بحیرا در آن ها دقت کرد، دید خصوصیاتی را که به دنبال آن میگردد در هیچ یک از آن ها وجود ندارد. از این رو، به آنان گفت:
ای گروه قریش، نباید هیچ کس از شما از حضور در سر سفره من خودداری میکرد. گفتند:
هیچ کس که شایسته باشد خودداری نکرده است، غیر از پسربچهای که از همه کوچکتر است و کنار بارها مانده است. بحیرا گفت: چنین نکنید، او را هم فرا خوانید که بیاید.
مردی از قریش برخاست و دست محمد را گرفت و همراه دیگران بر سفره نشاند. همین که بحیرا او را دید، به دقت او را نگریست و برخی از اعضاي آن حضرت را که صفاتی درباره آن ها میدانست بررسی کرد. چون قریش غذایشان را خوردند و متفرق شدند، بحیرا به سوی محمد(ص) آمد و گفت:
ای پسر تو را به لات و عزی سوگند میدهم که هر چه میپرسم پاسخ گویی! محمد (ص)فرمود:
«مرا به آن دو سوگند مده که من از هیچ چیز به اندازه آن دو نفرت ندارم». بحیرا گفت:
تو را به خدا سوگند میدهم، که به هر چه میپرسم پاسخ دهی. حضرت فرمود:
از هر چه میخواهی بپرس. بحیرا شروع به پرسشهایی از حالات مختلف و خواب آن حضرت کرد و محمد(ص) به او پاسخ داد. بحیرا آن ها را مطابق با آنچه خود میدانست دید. آنگاه به مهر نبوت که در پشت آن حضرت بود، نگاه کرد. سپس رو به ابوطالب کرد و گفت:
این پسر با تو چه نسبتی دارد؟ گفت: پسر من است. بحیرا گفت:
«او پسر تو نیست و نباید پدر این پسر اکنون زنده باشد.» ابوطالب گفت :
درست است، او برادرزاده من است، گفت: «به سرعت برادرزادهات را به شهر خودش برگردان و از یهود بر او بترس.» ابوطالب هم پس از انجام بازرگانی محمد(ص) را به سرعت به مکه برگرداند. (نهایةالارب، ج1، ص 97)
ب) دومین سفر رسول خدا (ص) در بیست و پنج سالگی بود. چون حضرت به این سن رسید، عمویش ابوطالب به او گفت:
من فقیر و پیر شدهام، این کاروان قریش اکنون آماده خروج به سوی شام است و خدیجه دختر خویلد مردانی را اعزام میکند که برایش تجارت کنند. خوب است که پیش او بروی، اگر چنین کنی او به سرعت خواهد پذیرفت.
وقتی این خبر به خدیجه رسید، فردی پیش رسول خدا (ص) فرستاد و گفت من دو برابر آنچه به خویشاوندانت میدهم ،به توخواهم داد. ابوطالب گفت: این روزیای است که خداوند برایت فرستاده است. رسول خدا (ص) همراه غلام خدیجه که میسره نام داشت، حرکت کرد. کاروان به حرکت خود ادامه داد تا به بصری رسید. پیامبر و میسره زیر درختی فرود آمدند. نطورای راهب وقتی آنان را دید به نزدشان رفت و گفت:
زیر این درخت غیر از پیامبر هرگز کسی فرود نمیآید. پس از میسره درباره محمد پرسید و سؤال کرد: آیا در چشمان او سرخی دیده میشود؟ میسره گفت: آری، همواره چنین است، گفت: او پیامبر و خاتم پیامبران است.
در این سفر رسول خدا (ص) در کالایی که فروخته بود با مردی اختلاف پیدا کرد. او به حضرت گفت: به لات و عزی سوگند بخور، حضرت فرمود: من هرگز به این دو قسم نمیخورم و از حق خود میگذرم. دراین سفر رسول خدا (ص) دو برابر سود معمولی از تجارت سود برد و پس از رسیدن به مکه همه را به خدیجه پرداخت کرد.
(نهایه الارب، ص 103)
پس از رسالت: رسول گرامی اسلام پس از اینکه به رسالت مبعوث شد، از عربستان بیرون نرفت و حداکثر تا نزدیک مرز جزیرهالعرب سفر کرد که آن هم به منظور دفاع از کیان اسلام و کشور اسلامی و یا به خاطر تبلیغ و یا مانورهای نظامی صورت گرفت؛ عمدهترین سفرهای داخلی پیامبر سفر به طایف، خیبر و تبوک بود.
2. آداب مسافرت از دیدگاه پیامبر اکرم(ص)
تنها و بدون رفیق و همراه مسافرت نرود: پیامبر بزرگوار اسلام دوست نداشت کسی بدون رفیق مسافرت کند (سننالنّبی، ص 114) و میفرمود: «اَلرَّفیِقُ ثُمَّ الطَّریِقُ» (مکارمالاخلاق، ص 251)؛ یعنی اول رفیق و همسفر پیدا کنید و آنگاه رهسپار شوید.
همراه داشتن وسایل نظافت: رسول گرامی اسلام هر گاه به مسافرت میرفت با خود پنج چیز برمیداشت: آیینه، شانه، مسواک، سرمهدان و قیچی.
(سننالنّبی، ص 109)
در برخی از روایات، سوزن و نخ و درفش کفاشی و تکهای چرم هم ذکر شده است.
(مکارمالاخلاق، ص 109)
داشتن خلق و خوی خوش: ضروریترین چیزها به خصوص در مسافرتهای دستهجمعی و گروهی، اخلاق نیک است. در اسلام به برخورد خوش با همسفران تأکید و سفارش شده است. پیامبر خدا در یکی از سفرهایش که قصد حج داشت فرمود:
«هر کس که اخلاقش بد است همراه ما به این سفر نیاید». (همان، ص 251)
رعایت حقوق یکدیگر در سفر: پیامبر اكرم (ص) فرمود:
حق مسافر آن است که چون بیمار شد، رفقای همسفرش تا سه روز به خاطر او توقف کنند. (اصول کافی، ج4، ص 494)
آوردن هدیه و سوغات از سفر: یکی از کارهای پسندیده که شخص مسافر باید انجام دهد، آوردن ارمغان و هدیه از سفر است. رسول خدا (ص) در اینباره میفرماید:
هرگاه کسی از شما به مسافرت رفت، وقتی برگشت حتماً برای اهل و خانوادهاش سوغات و هدیه بیاورد، اگرچه- از نظر ارزش- همچون سنگی باشد.
(مکارمالاخلاق، ص 266)
همکاری با دیگران: در سفرهای دستهجمعی، افراد باید با یکدیگر همکاری داشته باشند و هر کسی عهدهدار کاری شود. از دیدگاه اسلام سربار دیگران بودن و همه امور را به دوش آنان انداختن به شدت ناپسند است.
روزی عدهای نزد حضرت رسول (ص) درباره مردی سخن گفتند که با آنان همسفر شده بود؛ آنان گفتند: او مرد بسیار خوبی بود؛ زیرا در هر جایی که منزل میکردیم، او بلافاصله مشغول عبادت میشد و پیوسته مشغول ذکر خدا بود. رسول خدا (ص) پرسید:
پس چه کسی کارهای او را انجام میداد و شترش را علف میداد و غذایش را درست میکرد؟ گفتند: ما این کارها را انجام میدادیم. حضرت فرمود:
پس شماها از او بهترید. (همان، ص 265)
پیامبر بزرگوار اسلام هیچگاه در سفرها تماشاگر نبود و کارهایش را به عهده دیگران نمیگذاشت. در یکی از سفرهایش دستور داد که گوسفندی را ذبح کنند؛ اصحاب برای اجرای دستور آن حضرت برخاستند، یکی گفت: ذبحش با من، دیگری گفت: پوست کندنش با من، سومی گفت: قطعه قطعه کردنش با من، چهارمی گفت: طبخش با من، حضرت فرمود: من هم از صحرا برای شما هیزم جمع میکنم. گفتند: نه یا رسول الله! ما به جای شما این کار را انجام میدهیم. فرمود:
میدانم که شما این کار را میکنید، اما خدای عز و جل کراهت دارد که وقتی بندهای با یاران و اصحابش همراه باشد خود را برتر از آنان ببیند و امتیازی نسبت به دیگران برای خود قائل شود. سپس برخاست و رفت و هیزم جمع کرد. (همان، ص 252)
پیامبر اکرم (ص) آداب دیگری را نیز در سفر مراعات میکرد، از جمله آنکه آن حضرت در هنگام سفر به گونهای راه میرفت که با نشاط باشد و کسل و ناتوان به نظر نرسد. همواره سعی میکرد شروع سفرش روز پنجشنبه باشد. از هر راهی که رفته بود بازنمیگشت، بلکه اگر صبح از راهی میرفت در هنگام برگشت از راه دیگری میآمد. در سفرهایی که به منظور جنگ و یا دفاع انجام میداد، سعی میکرد که مقصدش پوشیده و پنهان باشد تا دشمن از آن آگاه نگردد. اگر از بلندی سرازیر میشد «سبحان الله» میگفت و وقتی که به بلندی صعود میکرد «اللهاکبر» میگفت. در هر منزلی که توقف میکرد، از آنجا کوچ نمیکرد مگر اینکه در آنجا دو رکعت نماز میخواند.
(سننالنّبی، ص 109-111)
پیامبر اکرم (ص) درباره فواید سفر میفرمود:
«مسافرت کنید، چه اگر در سفر نفع مالی عایدتان نشود، از فواید عقلی آن بهرهمند میشوید.»
(مکارمالاخلاق، ج1، ص 513)
نیز میفرمود:
«ساَفِرُوا تَصِحُّوا؛ سفر کنید تا سلامت باشید.» (بحار، ج59، ص 267)
رسول اکرم (ص) روزهای پنجشنبه مسافرت میکردند و دوست نداشتند کسی بدون رفیق مسافرت کند. در مسافرتها آینه، سرمهدان، شانه، مسواک و قیچی و همچنین نخ و سوزن خیاطی و سوزن کفشدوزی و وصله نیز همراه داشتند. ظرف آبخوری نیز همراه داشتند. میفرمودند:
در مسافرت نفقه و خوراک خویش را با خود بردارید. زیرا این عمل موجب پاکی نفس و نیکی اخلاق شما میگردد. در آغاز مسافرت اینگونه دعا میکردند:
«خدایا، با عنایت تو به سفر پرداختم، و به سوی تو توجه کردم، و به رحمت تو چنگ زدم. اطمینانم به تو و امیدم به سوی تو است. خدایا، مهمات مرا کفایت کن، و به آنچه اهمیت نمیدهم و به آنچه تو داناتری به آن، مرا حمایت فرما. خدایا، پرهیزکاری را زاد و توشه من قرار ده و گناهم را ببخش و به هر سو که متوجه شوم مرا به خیر و خوبی متوجه ساز.»
میفرمودند: از منازل، اول صبح کوچ کنید. خود ایشان نیز از منزلی به منزل دیگر کوچ نمیکردند مگر آنکه در آن دو رکعت نماز به جا میآوردند و میفرمودند: تا برایم به نماز خواندن گواهی دهد.
در مسافرتهای دستهجمعی به سهم خود کار میکردند و کار خود را به عهده دیگران نمینهادند. در مسافرتی یکی از همراهان به عرض رساند ما تمام کارها را انجام میدهیم، ایشان فرمودند:
دوست ندارم که امتیازی بین من و شما باشد، زیرا خداوند دوست ندارد بندهاش را جدا و ممتاز از دیگران ببیند. سپس برخاستند و هیزم جمعآوری کردند.
در روز و هنگام ظهر از سفر مراجعت میکردند و ابتدا داخل مسجد میشدند و دو رکعت نماز میخواندند. سپس به خانه تشریف میبردند. پیامبر(ص) وقتی با مؤمنانی که میخواستند به مسافرت بروند تودیع میکردند، میفرمودند:
«خداوند تقوا را توشه شما قرار دهد و هر چیزی را به سوی شما پیش آورد و حاجات شما را برآورد و دین و دنیای شما را نگه دارد و شما را به سوی من سالم برگرداند.»
به کسانی که از مکه مراجعت میکردند، میفرمودند:
«خدا اعمال حج شما را قبول کند و گناهانتان را بیامرزد و آنچه را خرج کردهاید به شما باز رساند.»