فصل هشتم

  

سیره نظامی

 

 پیام ۱۷۷

جهاد

هدف و انگیزه جنگ‌های صدر اسلام دفع ستم و تجاوز مشرکان، مجازات ستمگران و برقرار کردن امنیت برای دعوت بود.

1. هدف پیامبر از جنگ

رویارویی لشکر اسلام با کفار و مشرکان به منظور دعوت آنان به سوی اسلام صورت می‌گرفت، نه برای کشورگشایی و قدرت‌نمایی. هدف رسول الله(ص) هیچ‌گاه گسترش قلمرو حکومت و مستعمره خود نبود، بلکه انگیزه آن حضرت از نبرد با دشمنان تنها یک چیز بود و آن ترویج و تبلیغ دین و فراگیر شدن اسلام در سرتاسر عالم بود.

کتاب آسمانی قرآن در مواضع مختلفی تأکید می‌کند که جهاد باید در راه خدا باشد:

وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (بقره:244)

بنابراین، از دیدگاه اسلام جهاد وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف مهم و ارزشمند یعنی گسترش و نفوذ اسلام است، تا دنیا و آخرت انسان‌ها از این طریق تأمین شده و عدالت در جامعه بر پا گردد. از این رو، پیامبر همواره شرکت در جنگ با بینش قومیت‌گرایی و حس ناسیونالیستی و نژادپرستی را مذمت می‌کرد. در جنگ احد شخصی به نام قُزمان را جهنمی دانست و فرمود: 

  «قزمان جهنمی است.» (اسماعیل بن کثیر، سیره‌النّبویه، ج3، ص 71) چرا که وی برای قبیله و نژاد خود جنگید و کشته شد، نه برای پیشبرد اهداف اسلام؛ در نتیجه با آن‌که تعداد زیادی از افراد دشمن را از بین برد، چون نیت و انگیزه‌اش الهی نبود جهنمی ‌شد.

   رسول خدا(ص) در هنگام عزیمت سپاهیان خود به مناطق مختلف، آنان را به خویشتن‌داری و درنگ قبل از وارد شدن به صحنه نبرد فرمان می‌داد و از مؤمنان می‌خواست در آرزوی جنگ نباشند، چه این‌که جنگ مایه گرفتاری دل و آسیب و از میان رفتن جسم انسان است. ایشان به اصحاب خود می‌فرمود:

در آرزوی رویارویی با دشمن نباشید و چنان‌چه ناچار شدید با آنان روبه‌رو شوید، از خود صبر و شکیبایی نشان دهید.                       (خاتم پیامبران، ج2، ص 305)

اساساً رسول خدا (ص) در هنگام رویارویی با مشرکان آنان را در انتخاب یکی از سه امر مختار می‌گذاشت:

الف) پذیرش اسلام،

ب) پیمان بندند که تجاوزی از ناحیه آنان صورت نگیرد،

ج) به جنگ تن در دهند.

بنابراین، جنگی که آن حضرت مصلحت می‌دید در مرحله سوم بود. در واقع این دشمنان بودند که جنگ را بر می‌گزیدند. اگر به برخی از صحنه‌های کارزار رسول اکرم(ص) نگاه کنیم، این دعای حضرت که حاکی از احساس ایشان از یگانگی خداوند و یکسان بودن مردم و یک پارچه بودن بشریت است توجه ما را به خود جلب می‌کند. آن‌جا که می‌فرماید:

پروردگارا ! ما بندگان توایم و آنان نیز بندگان توأند. زمام ما و آنان به دست توست، پس آنان را شکست ده و ما را پیروز گردان.               (خاتم پیامبران، ج2، ص 305)

رسول اکرم (ص) حتی در هنگامی هم که برای نبرد آماده می‌شد، هیچ علاقه‌ای بدان نداشت و به شدت از آن متنفر بود. زمانی که می‌خواست معاذ بن جبل را به سوی یمن اعزام کند، به او چنین فرمود:

با آنان وارد جنگ نشوید، مگر آن‌که دعوتشان کنید. در این هنگام نیز اگر از پذیرش دعوت سرباز زدند، باز هم با آنان وارد جنگ نشوید، تا آنان نبرد با شما را آغاز کنند. اگر آنان نبرد را آغاز کردند، باز هم وارد جنگ نشوید، تا آن‌که کسی را از شما بکشند؛ در این صورت کشته را نشان آنان دهید و بگویید: بیایید تا راهی بهتر از این بیابیم؛ زیرا اگر خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند، بهتر است از آن‌چه خورشید بر آن می‌تابد.                                                                                             (همان، ص 306)

نظیر چنین سخنانی را رسول خدا)ص)  به حضرت علی (ع) فرمود. در جنگ خيبر پس از این‌که پیامبر اسلام پرچم را به دست حضرت علی (ع) سپرد، ایشان پرسید:

 یا رسول خدا! آیا با آنان بجنگم تا مانند ما مسلمان شوند؟ حضرت فرمود:

آهسته برو، تا به آنان نزدیک شوی. سپس آنان را به اسلام دعوت کن و خبر ده از حقوقی که بر ایشان واجب است. به خدا قسم، اگر یک نفر به دست تو هدایت شود و اسلام آورد، برای تو بهتر است که همه شتران سرخ مو از آن تو باشد.

(سیره‌النّبویه، ج3، ص 351)

2. سیره پیامبر اسلام در جنگ‌ها

از آن‌چه گفته شد به خوبی می‌توان به سیره آن حضرت در نبردها و جنگ‌ها پی برد. آن‌چه مسلّم است این است که جنگ به خودی خود هدف آن حضرت نبود و از کشتار و خون ریزی هیچ‌گونه احساس رضایت و خشنودی نمی‌کرد. تنها گاهی ناگزیر بود که به جنگ و مانورهای نظامی اقدام نماید، تا از دشمنان اسلام قطع طمع کند. اکنون برخی از اصول جنگی آن حضرت را که بیانگر روش ایشان است بیان می‌کنیم:

نهی از کشتن کسی که اسلام را می‌پذیرفت:

  در یکی ازجنگ‌ها اسامه بن زید که صحابی پیامبر بود، با مردی از یهود به نام مرداس بن نهیک برخورد کرد. وقتی شمشیرش را کشید مرداس گفت: «لا اله الا الله» و شهادتین را بر زبان ‌جاری کرد. اما اسامه توجهی نکرد و او را کشت. هنگامی که گزارش این کار به رسول خدا (ص) رسید، حضرت، اسامه را احضار کرد و فرمود: ای اسامه! چرا با آن‌که مرداس شهادتین را گفته بود او را کشتی؟ اسامه پاسخ داد: ای رسول خدا (ص) ، او از روی ترس، به دروغ چنین گفت. آن حضرت باز سخن خویش را تکرار کرد و از اسامه پرسید که چرا او را کشتی؟ به طوری که اسامه می‌گوید: آن حضرت آن‌قدر مرا بازخواست کرد که از کرده خویش پشیمان شدم. دوست داشتم همه ثواب‌ها و کارهای نیکم را می‌دادم تا آن گناه جبران شود. پس به حضرت گفتم: به خدا سوگند پیمان می‌بندم، از این پس هیچ‌گاه مردی را که «لا اله الا الله» بگوید و اسلام آورد نخواهم کشت. حضرت فرمود:

  «حتی پس از من هم نباید چنین کاری بکنی.» (اساعیل بن کثیر، سیره‌النّبویه، ج3، ص 420)

عفو و گذشت پس از پیروزی: در روز فتح مکه سعد بن عباده فریاد می‌کرد: امروز روز جنگ و خون ریزی است. ابوسفیان به رسول اکرم  (ص) عرض کرد؛ آیا آن‌چه سعد می‌گوید صحیح است؟ فرمود:

نه، بلکه امروز روزی است که خدا در آن کعبه را بزرگ داشته و روزی است که به کعبه لباس پوشانده می‌شود، آن‌گاه دستور داد تا پرچم را از سعد گرفته و به پسرش قیس بن سعد دادند.                                                                                      (همان، ج3، ص 551)

رسول خدا (ص) هرگاه افراد و نیروهایش را برای جنگ اعزام می‌کرد به آنان می‌فرمود:

هرگاه مسجدی دیدید و یا شنیدید که مؤذنی اذان می‌گوید، پس در آن دیار کسی را نکشید و نجنگید.                                                             (همان، ج3، ص 591)

بیزاری جستن از جنگ طلبی: پس از فتح مکه رسول خدا (ص) خالد بن ولید را مأمور کرد تا برای تبلیغ دین و دعوت مردم، به سوی قبیله بنی خذیمه برود. هنگامی که خالد به آن‌جا رسید، به آنان گفت: سلاح‌های خود را کنار گذارید و دعوت اسلام را بپذیرید. افراد آن قبیله پذیرفتند و سلاح‌های خود را کنار گذاشتند، اما خالد بر آنان حمله برد. وقتی این ماجرا به گوش رسول اکرم (ص) رسید، دست‌هایش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:

  «خدایا، من از آن‌چه خالد بن ولید مرتکب شده به شدت بیزارم.» پس حضرت علی را فرستاد تا دیه کشته شدگان را بپردازد. هنگامی که علی (ع) مأموریت خود را انجام داد و گزارش کار خود را به پیامبر عرض کرد. آن حضرت دوباره به پا خاست و رو به قبله دست‌هایش را بلند کرد و سه مرتبه فرمود: «خدایا من از کاری که خالد بن ولید انجام داده به شدت بیزارم».

(اسماعیل بن کثیر، سیره‌النّبویه، ج3،ص 591)

بنابراین، آن‌چه رسول خدا (ص) در پی تحقق بخشیدن بدان بود، دعوت مردم به سوی اسلام بود و هرگز افراد مسلمان را نمی‌کشت و با تازه مسلمانان با عفو و گذشت برخورد می‌کرد.