پیام 176

تجارت

در آستانه حرکت کاروان بازرگانی قریش به سوی شام، خدیجه، بانوی پرآوازه، شرافتمند و ثروتمند مکه در پی مرد امینی می‌گشت تا سرمایه خود را برای تجارت بدو سپارد و در برابر تلاش او مزدی پرداخت کند. ابوطالب از این فرصت بهره جست و به محمد، برادرزاده بیست و پنج ساله خود، پیشنهاد سفر تجارتی را داد و وی را تشویق کرد.                                               (بحار‌الانوار، ج16، ص 22)

خدیجه از گفت‌وگو و پیشنهاد ابوطالب آگاه شد و به سرعت، کسی را پی محمد (ص) فرستاد و به او گفت:

   چیزی که مرا شیفته تو کرده است، همان راستگویی، امانت‌داری و اخلاق پسندیده تو است. من حاضرم دو برابر آن‌چه به دیگران می‌دادم، به تو بدهم. (سیرۀ حلبی، ج1، ص 147)

   محمد (ص) پیشنهاد سفر تجارتی را پذیرفت و با میسره – غلام خدیجه – به سمت شام رهسپار شد و در این سفر، چند برابر دیگران سود برد. فرزند عبدالله چون به بُصری رسید، نُسطور راهب، او را دید و میسره را به پیامبری وی مژده داد و گفت:

   این مرد که زیر سایه درخت نشسته، همان پیامبری است که در تورات و انجیل درباره او بشارت‌های فراوانی خوانده‌ام. (بحار‌الانوار، ج16، ص 18) 

  غلام خدیجه نیز کرامت‌ها و ویژگی‌های خاصی را در طول این سفر از محمد(ص) دیده بود. از جمله این‌که محمد امین بر سر موضوعی با تاجری اختلاف پیدا کرد. آن مرد به او گفت:

  به «لات» و «عزّی» سوگند بخور تا من سخن تو را بپذیرم. محمد در پاسخ او چنین گفت: 

«پست‌ترین و مبغوض‌ترین موجودات پیش من همان لات و عزّی است که تو آن ها را می‌پرستی».                                           (طبقات‌الکبری، ج‌1، ص 104)

میسره پس از بازگشت به مکه تمام رخدادها را به خدیجه گزارش داد. (التنبیه و الاشراف، ص 197) 

 آن‌گاه خدیجه آن‌چه را از غلام خود شنیده بود و موارد و ویژگی‌هایی را که خودش از محمد امین دیده بود، نزد ورقة بن نوفل – دانای عرب – بازگو کرد. او به خدیجه گفت:

  اگر این ها درست باشد، او پیامبر این امت است.

(البدایه و النهایه، ج2، ص 362)

ناگفته نماند که محمد(ص) پیش از این سفر، سفرهای بازرگانی به شام و یمن داشت و این سفر، اولین سفرش به همراهی ابوطالب به شهر بصری بود. او همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت می‌کرد. دروغ و تدلیس که روش بیشتر بازرگانان است، هیچ‌گاه درکارش نبود و هیچ‌گاه در معامله سخت‌گیری نمی‌کرد.

سائب بن ابی السائب می‌گوید: 

 در دوران‌ جاهلیت، در کار تجارت با او شریک بودم و او را از هر جهت بهترین شریکان یافتم. نه با کسی مجادله می‌کرد و نه لجاجت می‌ورزید و نه کار خود را به گردن شریک خود می‌انداخت. (سیرۀ حلبی، ج1، ص 150) در راستگویی و درستکاری آن‌چنان شهرت یافت که همگی به امانت او اذعان داشتند و او را محمد امین می‌خواندند.                                          (همان، ص 162)

به گفته امام صادق (ع)، در عصر پیامبر، زنی بود که عطر می‌فروخت و زینت نام داشت. او خودش نیز به خاطر همراه داشتن عطر، خوشبو بود. روزی به حضور همسران پیامبر اسلام آمد. پس از ساعتی، پیامبر به خانه آمد و بوی خوش به مشامش رسید. دانست که زینب عطر فروش در آن‌جا است. به او فرمود: وقتی به خانه ما می‌آیی، خانه‌های ما را خوشبو می‌کنی؟ زینب در پاسخ گفت:

  خانه‌های شما به خاطر وجود تو (ای پیامبر) پاکیزه‌تر و خوش‌بوتر است (نه به خاطر عطر همراه من) آن‌گاه پیامبر در این سفارش به او که سفارش به همه فروشندگان کالا نیز هست، فرمود:

«اِذَا بِعْتِ فَأحْسِنی وَ لاتَغَشِی فَاِنَّه اتْقَی اللهِ و أبقَی لِلمالِ.»       (وسائل‌الشّیعه، ج12، ص 287)

وقتی که چیزی می‌فروشی، آن را نیکو بفروش و در فروختن، کسی را فریب مده؛ زیرا اگر چنین کنی، به پاکی و پرهیزگاری در پیشگاه خداوند بهتر است و برای بقا و دوام ثروتت نیکوتر است.