سیمای محمد(ص) در قاب قرآن

سيماي محمد (ص)در قاب قرآن

وجود محمد بر بشريت منّت بود و براي هستي؛ رحمت:

مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ (آل‌عمران:164)‌، رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ‌ (انبيا:107)‌

محمد براي پيامبران، گواه بود و براي آدميان، الگوي پويش راه:

وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيداً‌ (نساء:41)‌، فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب:21)

محمد ، قرآن مجسم بود و مجسمه قرآن:‌

«كانَ خُلقُهُ قُرآن» (همسر پيامبر، سُنن النّبي، علامه طباطبائي، ص56)

قرآن در قيامت شفيع است:

«نعم الشّفيع‌القرآن لصاحبه يوم القيامه»‌ (محمد(ص)، نهج‌الفصاحه، ص633)

محمد(ص)  نيز در قيامت شفيع است:

«انا اوّل شافع»‌ (محمد(ص)‌، فضائل الخمسه، ج1، ص 43)

قرآن، خيرخواه مردم است:

«هُوَالنّاصِح»‌ (نهج‌البلاغه، خطبه 176)

محمد (ص) نيز خيرخواه امت است: «‌فَبالِغَ فِي النَصيحَة» (نهج‌البلاغه، خطبه 95)

قرآن، براي همه جهانيان هشدار است: لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً (فرقان:1)‌

محمد (ص) نيز هشدار دهنده بشر است: «‌نَذيِراً لِلعالَميِنَ» (نهج‌البلاغه، خطبه 26)‌

قرآن موعظه مي‌كند: مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ (يونس:57)

محمد(ص)  نيز وعظ كننده است: «وَالمَوعِظَه الحَسَنَة» (نهج‌البلاغه، خطبه 109)

قرآن با بهترين شيوه مردم را راه مي‌نمايد: يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ. (اسرا:9)

محمد (ص) نيز بهترين راهنماي بشر است:

«وَاقتَدوا بِهَديِ نَبيِّكُم فَاِنَّهُ اَفضَلُ ‌الهَدي وَ استَّنوُا بِسُنَّتِه فَاِنَّها اَهدَي السُّنَنِ» (نهج‌البلاغه، خطبه 110)

نگاه به قرآن عبادت است:

«‌اَلنَّظَرُ فِي المُصحَفِ عِبادَة» ‌(وسائل‌الشيعه، ج4، ص 854)

نگاه به محمد (ص) نيز عبادت است:

«اَلنَّظَرُ اِلَيَّ عِبادَهٌ» (محمد، فضائل‌الخمسه، ج1، ص1)

قرآن مردم را از ظلمات به سوي نور فرا مي‌خواند:

كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّور (ابراهيم:1)

محمد (ص) نيز مردم را از پرستش بت‌ها و بت‌واره‌ها به سوي پرستش الله هدايت كرد: (نهج‌البلاغه، خطبه 147)‌

آموزه‌هاي قرآن شايسته پيروي است:

وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ (انعام:155)

رهنمودهاي محمد(ص)  نيز راهنماي رهجويان است:

مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ (حشر:7)

قرآن كتاب رحمت و رهايي است:

وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ (نحل:89)

محمد (ص) نيز پيامبر رحمت و رهايي براي همه بشريت است:

وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ (انبيا:107)

قرآن، كتاب نور:

وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُوراً مُّبِيناً (نسا:174)

و محمد(ص)  پيامبر نور است:

 «اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا نُورَاللهِ» (موسوعة زيارت‌المعصومين، ج1، ص142)

قرآن، بيان آيت است: هَـذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ (آل عمران:138)

و محمد(ص)  آيت بيان: «كَلامَة بَيانٌ» (نهج‌البلاغه، خطبه 96)

قرآن، كتابي مبارك: كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ (ص:29)

و محمد  كليد قفل بركات است:‌ «‌فَصَلِّ عَلي مُحَمُّدٍ... مِفتاحُ البَرَكَة»‌

(‌صحيفه سجّاديه، دعاي دوم)

قرآن، پرچم نجات: «عَلَمُ نَجاةٍ»‌ (صحيفه سجّاديه، دعاي 42)

و محمد(ص)  كان كرم و معدن كرامت است:

«‌تَنشَاٌ في مَعادِنِ الكَرامَهِ»                         (موسوعة زيارات‌المعصومين، ج1، ص117)

قرآن، سرمشق تربيت انسان؛ و محمد(ص) و خاندانش الگو و اسوه پرورش انسان هستند:

  «‌اَدِّبوا اَولادَكُم عَلي ثَلاثة خُصالٍ:‌حُبِّ نَبيِّكُم، وَ حُبِّ اَهلِ بَيتِه،وَ قُرائَهُ القُرآنِ»

(كنزالعمّال، حديث 45409)

قرآن، سراسر يقين است:‌ وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ (حاقّه:51)

و محمد(ص)  راهبر راه يقين است:‌

«وَ عُبِدتَ اللهِ مُخلِصاً حَتّي اَتاكَ اليَقينِ»             (موسوعة زيارات المعصومين، ج1، ص95)

قرآن، شفاست: وَشِفَاء لِّمَا فِي الصُّدُورِ (يونس:57)

و محمد  شميم شفابخش است: «طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ»         (نهج‌البلاغه، خطبه 106)

قرآن، روشنگر راهجويان است: وَقُرْآنٍ مُّبِينٍ (حجر:1)

و محمد  هشدار دهنده هدايت طلبان است: وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ (‌حجر:89)

قرآن، كتابي عزيز است:‌ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ‌ (فصلت:41)

و محمد (ص)  پيامبري عزت آفرين: «اَعَزَّ بِهِ الذّلَة»                   (نهج‌البلاغه، خطبه 96)

قرآن، كتابي رشد آفرين است: يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ (‌جن:2)

و محمد (ص)  پيامبري رشيد پرور است: «وَ هَدَي اِليَ الرُّشدِ»       (نهج‌البلاغه، خطبه 195)

قرآن،‌ پاسدار پيام‌هاي آسماني است: وَمُهَيْمِناً عَلَيْهِ (مائده:48)

و محمد(ص)  پاسدار پيام‌داران پيشين است:

«مُهَيمِناً عَلَي المُرسَلينِ»       (نهج‌البلاغه، خطبه 63)

قرآن، امام است: «عَلَيكُم بِالقُرآنِ فَتَّّخَذُوهُ اِماماً»‌              (نهج‌الفصاحه،‌ حديث 1979)

محمد (ص) نيز، امام است:‌ «وَاَنَا... اِمامُ المُتَّقينَ» (بحار، ج9، ص 294)

قلب ميزبان قرآن دور از عذاب است:«لا يُعَذِّبُ الله قَلباً وَعیَ القُرآنِ»

‌(كنز‌العّمال، حديث2400)

و امت محمد (ص) گرفتار عذاب نمي‌شود: وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ (انفال:33)

نه در قرآن كژي ديده مي‌شود، نه در محمد (ص):

وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجَا (كهف:1)، إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ، عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (يس:3و4)

قول قرآن واپسين پيام است: إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ (طارق:13)

و سخن محمد آخرين كلام است: «كَلامُهُ فَصل»             (نهج‌البلاغه، خطبه 279)

.....و در يك كلام قرآن، پيامبر صامت، و محمد، قرآن ناطق است.

*    *   *

صداقت و راستی

صداقت و راستي

راهكار ديگري كه در سخنان پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله براي برقراري صميميت و دوستي مشاهده مي‏شود، صداقت و راستي در معاشرت است. حضرت فرموده است: 
"محبوب‏ترين گفتار نزد من آن است كه راست‏تر باشد"(81). اين محبوبيت نزد او محبوبيت نزد خداوند است؛ زيرا اگر پيامبر چيزي را دوست بدارد، دوستي‏اش از روي هوس و جنبه‏هاي غيرخدايي نيست، بلكه دوستي او بيانگر محبوبيت آن چيز در پيشگاه الهي است. در گفتاري ديگر، حضرت سخن راست و راست‏گويي را از مكارم اخلاق دانسته است: "مكارم اخلاق ده چيز است كه در مرد هست، ولي در پسرش نيست و يا در پسر هست، ولي در پدرش نيست و يا در بنده هست، ولي در آقاي او نيست؛ خداوند هر كه را سعادتمند خواهد آن ها را قسمت او كند: 
 1 . راستي گفتار 
 2. پايمردي در جنگ 
 3. بخشيدن به مسائل 
 4. نيكي در برابر نيكي 
 5. حفظ امانت 
 6. پيوند خويشان (صله رحم) 
 7. حمايت همسايه 
 8. حمايت دوست 
 9. مهمانداري 
 10. حيا كه سر سلسله اين مكارم است"(2740).
نه تنها سخن راست ارزشمند است كه راست‏گو نيز به دليل صداقت و راستي داراي ارزش است و صداقت شخصي، معياري براي اعتماد به اوست. به اين گفتار پيامبر توجه كنيد: 
 "هرگاه در برادر خود سه خصلت مشاهده كردي، به او اميدوار باش؛ حياء، امانت و راستي و اگر آن ها را در او نديدي به او اميدي نداشته باش"(205). 
 صداقت و راستي آثاري دارد. هر چه درجه راستي انسان بيشتر باشد، تحقق آن آثار بيشتر است. برخي از آثار راستي در روابط اجتماعي خودنمايي مي‏كند، مانند تصديق مردم و اعتماد به درستي سخن آنان. در حديث نبوي آمده است: 
 "هر كس راست‏گوتر باشد، بيشتر از ديگران مردم را تصديق مي‏كند و هر كه دروغ‏گوتر باشد، بيشتر از ديگران مردم را تكذيب مي‏كند"(591).
برخي از آثار و پي‏آمدهاي صداقت و راستي، به راحتي قابل هضم و درك نيست. براي نمونه، برخي از انسان‏ها مي‏پندارند رهايي و نجات در گرو دروغ‏گويي است و احساس مي‏كنند هميشه و همه جا راست‏گويي نجات بخش نيست. 
 پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله براي مقابله با اين انديشه، در گفتاري فرموده است: "راستي كنيد (راست‏گو و راست كردار باشيد)، اگرچه بپنداريد كه راستي مايه هلاكت است؛ زيرا اين‏گونه نيست، بلكه راستي مايه نجات است و از دروغ بپرهيزيد، اگرچه به نظر شما دروغ مايه نجات باشد؛ زيرا دروغ در واقع مايه هلاكت و نابودي است"(1127).
از سخن پيامبر مي‏توان فهميد كه نجات واقعي بر محور راستي و صداقت است؛ زيرا راست‏گو و راست پيشه هيچ‏گاه بر خلاف واقع و آنچه هست و آن را يافته و بدان ايمان دارد، سخن نمي‏گويد و اقدام نمي‏كند و احترام به حقيقت و واقعيت، احترام به شخصيت انساني است و نجات يعني همين. در مقابل، دروغ‏گو سخني مي‏گويد كه واقعيّت ندارد و خودش آن را باور ندارد و اين در حقيقت، اهانت به خويش و تحقير شخصيت خود است و هلاكت؛ يعني همين. 
در سخني ديگر، رسول خداصلي الله عليه وآله مي‏فرمايد: "از آنچه شبهه‏ناك است، بگذر و آنچه را شبهه‏ناك نيست، برگير كه همانا راستي مايه نجات است"(1567). راستي آثار متنوعي دارد كه برخي از آن ها به بهداشت رواني فرد راست‏گو مربوط مي‏شود. به اين حديث نبوي توجه كنيد: "راستي مايه آرامش است و دروغ مايه تشويش"(1864).
فرجام هركار نيك و هر دستور و سفارش ديني، سعادت انسان و راه يافتن او به بهشت است. راستي نيز اين‏گونه است كه پيامبر فرموده است: 
 "راستي پيشه كنيد كه راستي، قرين نيكي است و هر دو در بهشت‏اند و از دروغ بپرهيزيد كه دروغ، قرين بدكرداري و فجور است و هر دو در جهنم‏اند"(1976). همين مضمون در گفتاري ديگر از پيامبر خدا اين چنين مطرح شده است: 
 "راستي پيشه كنيد كه راستي دري از درهاي بهشت است و از دروغ‏گويي بپرهيزيد كه دري از درهاي جهّنم است"(1978). 
تمرين و ممارست در هر كاري، انسان را به درجات بالاي آن كار مي‏رساند؛ خواه آن كار خوب باشد يا بد. بر اين اساس، پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله در حديثي مي‏فرمايد: 
"راستي پيشه كنيد كه راستي به سوي نيكي هدايت مي‏كند و نيكي به سوي بهشت رهبري مي‏كند و مرد پيوسته راست مي‏گويد و راستي مي‏جويد تا در پيشگاه الهي صدّيق (راست پيشه) به شمار مي‏آيد. و از دروغ‏گويي بپرهيزيد كه دروغ به سوي بدكاري هدايت مي‏كند و بدكاري و فجور به سوي جهنم مي‏كشاند و مرد پيوسته دروغ مي‏گويد تا نزد خداوند كذّاب (دروغ پيشه) به حساب مي‏آيد"(1977).
مسلمان حتي در شوخي و مزاح با ديگران، بايد صداقت و درستي داشته باشد تا هم انسان با شوخي و مزاح مرتكب گناه نشده باشد و هم به دوستي و صميميّت حاكم ميان افراد آسيب وارد نشود. به اين سخن از پيامبر توجه كنيد: 
 "خداوند انسان شوخي را كه در شوخي خود راست‏گو باشد، بازخواست نمي‏كند"(784). منظور پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله اين است كه مزاح نيز بايد بر محور صداقت باشد، نه اين كه با هر وسيله‏اي هر چند دروغ كسي قصد مزاح و شوخي داشته باشد، مانند مزاح‏هايي كه رسول خداصلي الله عليه وآله مي‏كرده است كه مطلب راستي را به صورتي بيان مي‏فرمود كه طرف مقابل برداشت ديگري مي‏كرده است و پس از فهم آن، مزاح بودن سخن روشن مي‏شده است.
نه تنها انسان بايد پاي‏بند به صداقت و راستي باشد كه بايد از نقطه مقابل آن، كه دروغ است به شدت پرهيز كند. پيامبر دروغ‏گويي در قالب شوخي را هم مجاز نمي‏داند، چنان‏كه مي‏فرمايد: "از دروغ بپرهيزيد كه دروغ، نه به شوخي و نه به جدّي، روا و شايسته نيست. انسان نبايد به كودك خود وعده دروغ دهد و به آن وفا نكند"(999).
با تمام ارزش و اهميت راستي و صداقت، چنانچه نتيجه راستي، منفي، تباهي‏آور و فسادانگيز باشد كه به آن راست مفسده‏انگيز مي‏گويند، دروغ مصلحت‏آميز از چنين راستي بهتر است. پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله در اين زمينه مي‏فرمايد: "خداوند دروغ مصلحت‏آميز را دوست دارد و از راست فتنه‏انگيز بيزار است"(782). نه تنها دروغ در چنين مواردي جايز است، آن كس كه نيتّش برقراري صلح ميان دو نفر يا ميان جمعي است، با اقدام خويش در جرگه دروغ‏گويان وارد نشده است. حضرت در اين زمينه مي‏فرمايد: 
"هر كس ميان دو تن سخن گويد كه اصلاحشان دهد، دروغ نگفته است"(2281).
دروغ با هر شكل و قالبي ممنوع است؛ زيرا هر چه نشان از صداقت و درستي نداشته باشد، نشاني از دروغ دارد و عوارض و پي‏آمدهاي منفي آن را خواهد داشت. تقلب و حيله و نيرنگ در ارتباط با ديگران نيز مي‏تواند از نمونه‏هاي ناراستي باشد و در نتيجه از عوامل آسيب‏پذيري صميميّت و دوستي حاكم در ميان افراد جامعه است. پيامبر خدا مي‏فرمايد: 
 "هر كه با مسلماني تقّلب كند يا به او ضرر رساند يا با وي حيله كند، از ما نيست"(2414). و در گفتار ديگر مي‏فرمايد: 
"با برادر خويش حيله‏گري مكن".(2437، 2485) تملق و ستايش بي‏جا(1000) و چاپلوسي نيز چون نمونه‏هاي برخورد غيرصادقانه و به نوعي دروغ به شمار مي‏آيند، در سخنان پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله نهي شده‏اند و حتي برخي از اين خصلت‏ها را از شأن يك انسان با ايمان دور دانسته است. به اين سخنان بنگريد: "تملق از اخلاق مؤمن نيست"(2412) . "تملّق و حسد بر مؤمن روا نيست؛ مگر در طلب علم"(2410). "بندگان خدا، با يكديگر برادر باشيد و عيب‏جو و ستايشگر و طعنه‏زن مباشيد"(2442).
+ نوشته: امینی