پیام 19 - صبر و تحمل
پیام 19
صبر و تحمل
پيامبر اکرم(ص) در همه مناسبات خويش، صبري شگرف داشت و اين در حالي بود كه خود فرمود:
«مَا اُوذِيَ اَحَدٌ مَا اُذِيَتُ فِي اللهِ؛
هيچ كس آن چنانكه من در راه خدا آزار ديدم، آزار نديد.» (الجامعالصغير، ج2، ص125)
آن حضرت در برابر آن آزارها صبر كرد و در مقابل زيادهرويهاي جاهلان جز بردباري روا نداشت. وقتي در جنگ احد، دندانهاي حضرت را شكستند و پيشاني ايشان شكاف برداشت، اين صحنه بر بسياري از اصحاب گران آمد و برخي عرض كردند:
اي رسول خدا! نفرينشان كن، تا به لعنت الهي دچار شوند. آن حضرت در پاسخ گفت:
من برانگيخته نشدهام تا انسانها را لعنت كنم. من مبعوث شدهام تا آن ها را را به سوي خدا دعوت كنم و به سوي رحمت رهنمون گردم و براي آنان رحمت باشم، نه لعنت. خدايا! اين قوم مرا هدايت فرما؛ زيرا نميفهمند.
(الشفاء بتعريف حقوق المصطفي، ج1، ص135)
در نتيجۀ همين صبر و بردباري بود كه توانست انسانها را متحول سازد و آنان را از تاريكي جاهليت رهايي بخشد.
نقل شده است كه روزي شخصي يهودي در ميانۀ راهي جلوي پيامبر اکرم(ص) را گرفت و مدعي شد كه از پيامبر طلبكار است. وي اظهار كرد كه هماكنون و در همين كوچه بايد طلب مرا بدهي! پيامبر فرمود: شما از من طلبي نداريد. بعد هم اجازه بدهيد بروم خانه و پول بياورم. يهودي گفت: يك قدم نميگذارم عقب بروي! پيامبر بردباري نشان داد، ولي مرد عبا و رداي پيامبر را گرفت و شروع به كشيدن كرد، به گونهاي كه گردن آن حضرت قرمز شد. از آنجا كه پيامبر قرار بود براي اداي فريضه نماز به مسجد برود و دير كرده بود، مردم نگران شدند و دنبال ايشان آمدند و ديدند مردي يهودي آن حضرت را گرفته است و توهين ميكند. خواستند او را بزنند. پيامبر فرمود:
هيچ كاري با او نداشته باشيد. من خودم ميدانم با اين رفيقم چگونه معامله كنم. پس با ملايمت و حوصله با او صحبت كرد و آنقدر صبر نشان داد كه همانجا مرد يهودي شهادتين گفت و مسلمان شد. مرد گفت: چنين صبر و تحملي را انسان عادي نميتواند داشته باشد و به يقين، تو از جانب خدا مبعوث شدهاي و پيامبري. اين صبر، صبر انبياست (سيره نبوي، ص139)
آن حضرت نشانههاي صابر را چنين برميشمارد:
عَلامه الصّابِرِ في ثَلاثٍ: ٲَوَّلُها ٲنْ لا يَكْسِلَ وَ الثّانِيَه ان لا يَضْجُرَ و َالثالِثَة ٲنْ لا يَشْكُو مِنْ رَبِّهِ عَزَّ و َجَلَّ. لِاَنّه اذا كَسَلَ فَقَدْ ضَيِّعَ الْحَقَّ وَ اِذَا ضَجِرَ لَم يُوَدُّ الشُّكْر َوَ اِذَا شَكَا مِنْ رَبِّهِ عَزّ َوَ جَلَّ فَقَدْ عَصَا.
(بحارالانوار، ج71، ص86)
نشانههاي انسان صابر سه چيز است: اول آنكه تنبلي و سستي نميكند. دوم آنكه دلتنگي نميكند و سوم آنكه از پروردگارش شكوه نميكند؛ زيرا اگر سستي و تنبلي كند، حق را ضايع ميسازد و اگر دلتنگي كند، شكر او را ادا نكند و چنانچه شكوه كند، به يقين، در برابر پروردگارش عصيان كرده است.
در آيات الهي، نصرت و پيروزي از پيآمدهاي صبر عنوان شده است. (نك:انفال:64-65؛ آل عمران:120) حضرت رسول الله (ص) نيز در كلامي متين به اين امر اشاره ميكند:
اِنّ النّصَر مع الصّبر
به درستي كه پيروزي با صبر است. (مكارمالاخلاق، ص 469)
در نبرد احد، پس از آنكه سواران دشمن به سركردگي خالد بن وليد از پشت سر به مسلمانان حمله كردند، نظام سپاه مسلمانان به هم ريخت. مسلمانان سراسيمه از ميدان نبرد گريختند و به كوه پناه بردند و فقط علي بن ابي طالب (ع) در كنار پيامبر باقي ماند. كار بسيار سخت شد و سپاه ابوسفيان از هر سو به جانبي كه پيامبر ايستاده بود، حملهور شدند. تمام تلاش دشمن بر آن بود كه پيامبر را از ميان بردارند. در اين گير و دار، سنگي به پيشاني پيامبر خورد و ضربتي به دهان مبارك. خون بر چهره مطهر او جاري شد و دندان او شكست. ايشان در همه اين امور تحمل فرمود و به كسي نفرين نكرد و ميگفت: «خدايا! از اين گروه درگذر كه نادانند.» (مجمعالبيان، ج2، ص52)
هنگام تقسيم غنائم حنين، شخصي با كمال تندي گفت: اين چگونه تقسيمي است؟ خدا چنين تقسيمي را نخواسته است! بعضي از مسلمانان با تندي جلو او را گرفتند و به او گفتند: اي دشمن خدا، آيا اينگونه با رسول خدا(ص) سخن ميگويي؟ پس آن مسلمان به حضور پيامبر آمد و جريان را به عرض آن حضرت رساند. پيامبر فرمود: برادرم موسي (ع) را قومش بيشتر از اين آزار دادند و او تحمل كرد.
(بحارالانوار، ج21، ص178)
پيامبر اکرم(ص) در گفتاري ديگر فرمود:
هنگامي كه روز قيامت ميشود، منادي ندا ميكند، به گونهاي كه همه صداي او را ميشنوند و ميگويند: كجايند صاحبان فضل؟! گروهي از مردم برميخيزند، فرشتگان از آنان استقبال ميكنند و ميگويند: فضيلت شما چه بود كه به عنوان "صاحبان فضل" شما را صدا زدهاند؟ آن ها در پاسخ گويند:
در دنيا وقتي از ناحيه ناآگاهان به ما آسيب ميرسيد، تحمل ميكرديم و منادي از طرف خداوند اعلام ميكند: اين بندگانم راست ميگويند. آن ها را آزاد بگذاريد تا بدون حساب وارد بهشت شوند.
(داستانها و پندها، ج6، ص142)
روزي پيامبر در مسجدالحرام درحال سجده بود. عقبه بن ابي معيط مقداري خون و فضولات شكم شتري را كه در گوشهاي ريخته بودند برداشت و بر سر و گردن رسول اكرم (ص) نهاد. دخترش، فاطمه آن ها را از سر و گردن پيامبر برداشت و ايشان بار ديگر به نماز ايستاد. اين بار عقبه، بالاپوش خود را به گردن پيامبر پيچيد و به سختي فشار داد و نزديك بود ايشان را خفه كند كه ابوبكر فرا رسيد، دست عقبه را گرفت و او را كناري كشيد.
روزي ديگر به ديوار كعبه تكيه داده و در سايه آن آرميده بود كه خباب بن ارت از ستمهاي قريش شكايت كرد و گفت: آيا وقت آن نرسيده است كه براي ما از خدا فرج و گشايش بخواهي. پيامبر برخاست و نشست و در حاليكه رنگ رخسارش برافروخته بود، گفت:
«هنوز به پاي خداپرستان پيشين نرسيدهايد. بدن آن ها را با شانههاي آهنين چنان ميخراشيدند تا به استخوان ميرسيد. با اره دو پارهشان ميكردند و آنان همچنان در راه دين و عقيدهشان استقامت ميكردند. سوگند ميخورم كه خداوند، سرانجام ما را پيروز خواهد ساخت.»
(صحيح بخاري، ج5، ص 45-46)
پیام های پیامبر (ص) نام کتابی است که با شیوه ای متفاوت جلوه های رفتاری و گفتاری پیامبر اکرم(ص) را در قالب پیام هایی کوتاه ارائه کرده است .