پیام 18

تكبّر گريزي

براي مقابله با خوي استكباري، لازم است نگاه آدمي اصلاح شود. بايد چون مستضعفان زيست تا وارسته شد. پيام‌آور آزادي از همه اسارت‌ها، در اين‌باره به ابوذر فرمود:

 اي ابوذر! بيشتر كساني كه در آتش دوزخ مي‌روند، مستكبرانند. فردي عرض كرد:

 اي رسول خدا! آيا كسي را از كبر نجات هست؟ فرمود:

 آري، هر كه لباس درشت پوشد و چارپا سوار شود و بز بدوشد و با مسكينان نشيند. 

(طوسي، امالي، ج2، ص151)

همچنين آن حضرت خطاب به ابوذر گفت:

اي ابوذر! آن‌كه به بازار رود و نيازهاي خود را بخرد و خودش آن را حمل كند، از كبر دور گردد. (همان، ص 152) اي ابوذر! هر كه لباس خود را وصله كند و كفش خودرا پينه زند و چهره بر خاك سايد، از كبر دور شود.                                     (همان)

آن حضرت نمونه وارستگي و خاكساري بود. ايشان مي‌فرمود:

من بنده‌اي هستم كه بر زمين غذا مي‌خورم و لباس درشت مي‌پوشم و شتر را مي‌بندم و انگشتان خود را مي‌ليسم. چون بنده مملوكي مرا دعوت كند، اجابتش مي‌كنم. پس هر كه سنت و روش مرا ترك كند، از من نيست.

                           (محمد مهدي نراقي، جامع السعادات، ج1، ص356)

آن حضرت در رفتار خود، با همه جلوه‌هاي تكبر برخورد مي‌كرد و وقتي با اصحاب خود راه مي‌رفت، آنان را پيش مي‌انداخت و خود در ميان آنان مي‌رفت. در روايت است كه آدمي وقتي كسي در عقب او راه مي‌رود، از خدا دور مي‌شود. (همان، ص 357)

 ابوسعيد خدري روايت كرده است:

 آن حضرت، خود شتر را علف مي‌داد و آن را مي‌بست. خانه را مي‌رفت و گوسفند را مي‌دوشيد. نعلين خود را پينه مي‌كرد و جامه خود را وصله مي‌زد. با خدمتكار خويش غذا مي‌خورد و چون خادم از دستاس كردن خسته مي‌شد، او را ياري مي‌كرد. از بازار چيزي مي‌خريد و به دست يا گوشه جامه خويش مي‌گرفت و به خانه مي‌آورد و با توانگر و فقير و خرد و بزرگ دست مي‌داد. به هر كسي از نمازگزاران ‌كه مي‌رسيد – كوچك و بزرگ و سياه و سفيد و آزاد و بنده – ابتدا سلام مي‌كرد. جامه خانه و بيرون او يكي بود. هر ژوليده و غبار آلوده كه او را دعوت مي‌كرد، از اجابت آن شرمگين نبود و آن‌چه را به آن دعوت مي‌كردند، حقير نمي‌شمرد؛ اگرچه به جز خرماي پوسيده چيزي نبود. صبح از براي شام چيزي نگاه نمي‌داشت و شام از براي صبح چيزي ذخيره نمي‌گذاشت. كم‌خرج، خوش‌خلق، نرم‌خو، كريم‌الطبع، نيكو معاشرت و گشاده‌رو بود. متبسم بود؛ بي‌خنده و اندوهناك بود، ‌بي‌ترش‌رويي. در امر دين محكم و استوار بود، بي‌درشتي. فروتن بود، بي‌خواري. بخشنده بود، بي‌اسراف. به همه خويشان، مهربان و با همه مسلمانان و اهل ذمه نزديك بود. دل او رقيق و نازك بود. پيوسته سر به پيش افكنده بود. پرخور نبود و هيچ‌گاه دست طمع به چيزي دراز نمي‌كرد.                                  (همان، ص357-358)

از رسول خدا روايت شده است:

لا يَدْخُلُ الْجَنَّة مَنْ كانَ فِي قَلْبِه مِثْقالُ حَبَّة مِنْ خَرْدَلٍ مَنْ كِبْرٍ.  

                                                        (كافي، ج2، ص310)

هر كس به قدر يك دانه خردل در دلش كبر باشد، به بهشت نمي‌رود.

همچنين از ايشان رسيده است: 

«بپرهيزيد از هم‌نشيني با مردگان.» عرض شد: اي رسول خدا! مردگان كيانند؟ فرمود:

 «هر توانگري كه ثروتش او را به سركشي وا دارد.».

                                                  (تنبيه الخواطر، ج2، ص32)

 

از رسول خدا (ص)نقل شده است:

آيا شما را از بدترين بندگان خدا آگاه نسازم؟ درشت‌خوي متكبر. آيا شما را از بهترين بندگان خدا آگاه نسازم؟ ناتوان مستضعف.                    (كنزالاعمال، ج3، ص155)