پیام 8

دل‌سوزي

حضرت باقر فرمود: مردي از پيروان رسول اكرم(ص) به نام سعد بسيار مستمند بود و جزو اصحاب صفه به شمار مي‌آمد. وي تمام نمازهاي شبانه‌روزي را پشت سر پيامبر به جا مي‌آورد. آن جناب از تنگ‌دستي سعد متأثّر بود. روزي به او وعده داد كه اگر مالي دستم بيايد تو را بي‌نياز مي‌كنم. 

مدتي گذشت و چيزي به دست ايشان نيامد. افسردگي پيامبر از وضع سعد بيشتر شد. یک روز وقتي براي نماز ظهر از خانه خارج مي‌شد، سعد را ديد كه بر در يكي از حجره‌هاي مقدسه به انتظار ايشان ايستاده است. فرمود: 

آيا مي‌تواني تجارت كني؟ عرض كرد: سوگند به خدا كه سرمايه ندارم. پيامبر دو درهم به او داد و فرمود: 

با همين خريد و فروش كن. 

سعد پول را گرفت و براي انجام فريضه در خدمت حضرت به مسجد رفت. نماز ظهر و عصر را به جا آورد و پس ازپايان نماز عصر، رسول اكرم (ص) فرمود: برخيز و در طلب روزي جست‌وجو كن.

 سعد بيرون رفت و شروع به معامله كرد. خداوند بركتي به او داد كه هر چه به يك درهم مي‌خريد به دو درهم مي‌فروخت. خلاصه معاملات او هميشه سودي برابر اصل سرمايه داشت. كم كم وضع مالي او رو به افزايش گذاشت، به گونه‌اي كه بر در مسجد دكاني گرفت و اموال وكالاي خود را در آن‌جا جمع مي‌كرد و مي‌فروخت. رفته رفته اشتغال تجاري‌اش چنان زياد شد كه وقتي بلال اذان مي‌گفت و حضرت براي نماز بيرون مي‌آمد، سعد را مي‌ديد كه هنوز خود را آماده نماز نكرده و وضو نگرفته است، در حالي‌كه پيش از اين جريان، زودتر از اذان مهياي نماز بود.

روزي پيامبر فرمود: سعد! دنيا تو را مشغول كرده و از نماز بازداشته است. عرض كرد: چه كنم، اموال خودرا بگذارم تا ضايع شود؟ به اين شخص جنسي فروخته‌ام، مي‌خواهم قيمتش را دريافت كنم و از آن كالايي خريده‌ام، بايستي جنس را تحويل بگيرم و قيمتش را بپردازم.

حضرت از مشاهده اشتغال سعد به مال دنيا و ثروت‌اندوزي و باز‌ ماندنش از عبادت، دوباره افسرده گشت، حتي بيشتر از مقداري كه هنگام تنگ‌دستي‌اش متأثر بود. روزي جبرئيل نازل شد و عرض كرد: 

خداوند مي‌فرمايد از افسردگي تو اطلاع يافتيم. اينك كدام حال را براي سعد مي‌پسندي، وضع پيشين را يا گرفتاري و اشتغال كنوني‌اش را به دنيا و افزايش ثروت؟ پيامبر فرمود: همان تنگ‌دستي سابقش را بهتر مي‌دانم؛ زيرا دنياگرايي او، آخرتش را بر باد داده است.

جبرئيل گفت آري، علاقه به دنيا و ثروت، انسان را از ياد آخرت غافل مي‌كند. اگر بازگشت وضع گذشته او را مي‌خواهي، دو درهمي را كه به او داده‌اي پس بگير. آن جناب از خانه بيرون آمد. پيش سعد رفت و فرمود: دو درهمي را كه به تو داده‌ام برنمي‌گرداني؟ عرض كرد: چنان‌چه دويست درهم خواسته باشيد، مي‌دهم. فرمود: نه همان دو درهمي كه گرفتي، پس بده. سعد پول را تقديم كرد. چيزي نگذشت كه دنيا از او گريزان شد و سعد دوباره به حال اولش بازگشت. (حيوة‌القلوب، ج1، ص578)

وقتي مردم به اسلام و قرآن ايمان نمي‌آوردند، پيامبر به شدت غمگين مي‌شد، اين واقعيت را مي‌توان از صبر و تحمل آن حضرت در برابر آزار و اذيت‌هاي مردم و تداوم تلاش‌هاي شبانه روزيشان دريافت؛ آن حضرت با آن‌كه بارها ازسوي مردم اذيت و آزارشد، باز دست از راهنمايي آنان بر نداشت.

 در جنگ طائف، وقتي پيامبر ادامه جنگ را به نفع مسلمانان نديد، دستور داد تا نيروها آماده بازگشت به مدينه شوند و همه آماده برگشت شدند. در هنگام حركت، رسول خدا (ص) در حالي‌كه بر مركبش سوار بود براي هدايت قوم ثقيف دعا كرد و فرمود:

 «خدايا! قوم ثقيف را به راه راست هدايت كن.» (سيره‌النبويه لابن كثير، ص663)

دعاي رسول خدا(ص) براي هدايت اهل طائف، در حالي‌كه چند ساعت قبل با آنان در جنگ بود، نشان‌گر روحيه دلسوزي و غمخواري وي نسبت به خلق خداست. حضرت با اين دعا نشان داد كه رفتار ناپسند قوم ثقيف نتوانسته است انگيزه نفرين پيامبر برآنان شود. اين خاطرۀ تلخ مربوط به درخواست پيامبر، بعد از رحلت ابوطالب(ع) از قوم ثقيف بود تا از ايشان حمايت كنند كه جواب منفي داده بودند.

بنابراين ازجمله ويژگي‌هاي رسول گرامي اسلام كه عامل موفقيت ايشان و پيشرفت سريع اسلام محسوب مي‌شود، دلسوزي و غمخواري آن حضرت نسبت به مردم بود.