پیام 151 - آموزه های بعثت
پیام ۱۵۱
آموزههای بعثت
هر طلوعی زیباست و هر فروغی فریباست؛ اما چه زیباتر و فریباتر است طلوع خورشیدی که قلب نیمهشب را بشکافد و گل مکتب را بشکوفاند؛ بر قلب تاریکی زند و تومار ظلمت را در هم پیچد؛
جریان هر نهر نور و سیلان هر سیل سرور، شورانگیز و شوقآمیز است؛ ولی چه شورانگیزتر و شوقآمیزتر است یورش سوار سیمین فلق با شمشیر خونین شفق بر لانه ظلم و آشیانه ظلمت!
طلوع هر آفتاب، دلافروز و دلآویز است؛ اما چه دلافروزتر و دلآویزتر است طلوع خورشید بیغروب و شکفتن گل جمال محبوب؛ تا در طول زمان بپاید و عرض زمین را بپیماید؛
جوشش هر چشمه و نازش هر کرشمه، غمّاز و دلنواز است؛ اما چه غمّازتر و چه دلنوازتر است جوشش چشمهای کبیر در قلب سوزان کویر؛ تا با جرعهای عطشی بنشاند و آتشی فرو بنشاند.
رویش هر نهال در دشت و جبال فرحبخش و دلفریب است؛ اما چه فرحبخشتر و دلفریبتر است رویش سبز تک درختی در سرزمین سنگلاخ سختی، تا با شاخسارانش دشت را بیاراید و در سایه سارانش خستهای بیاساید.
تماشای شکوه قامت و تندیس نستوه استقامت تحسینآمیز و ستایش برانگیز است؛ اما چه تحسینآمیزتر و ستایش برانگیزتر است قامت رسای فریاد کوکب در سکوت برهوت انجماد شب! در وحشت وهمناک شب، قد برمیافروزد و سخت و مقاوم با تیغ آخته بلورین بر بنیان سکوت سیاه و سنگین میتازد.
محمد (ص) سالها پیش از رسیدن به درجه پیامبری از وضع نابسامان مردم عربستان رنج میبرد. مخصوصاً بتپرستی آنان بیش از همه خاطر او را میآزرد. او در سالهای نزدیک به نبوت از مردم کناره میگرفت و به پرستش خدا میپرداخت. سالی یک ماه در کوهی به نام «حرا» منزوی میشد و عبادت میکرد و این عبادت را «تحنّف» نام نهادهاند. در این مدت هر مستمندی نزد او میرفت، به او طعام میخورانید. سپس با سپری شدن ماه عبادت به مکه میآمد و پیش از آنکه به خانه برود، هفت بار یا بیشتر کعبه را طواف میکرد و به خانه خود میرفت.
در یکی از همین سالهای گوشهگیری، وی در حرا بود که به پیغمبری مبعوث شد. محمد (ص) میگوید: جبرئیل نزد من آمد و گفت: بخوان. گفتم: خواندن نمیدانم. دیگر بار گفت: بخوان! گفتم: چه بخوانم؟ گفت:
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ؛
بخوان به نام پروردگارت که آفرید...
بخوان! ای محمد (ص) که دنیا در انتظار توست.
بخوان! که نسیم بهار زندگی، چشم انتظار وزیدن است و سبزههای سعادت چشم به راه دمیدن.
بخوان! که شکوفههای حیات، آهنگ شکفتن دارند و آرزوی راز گفتن.
بخوان! تا زاغ و زغنهای جاهلیت بر شاخساران خشکیده و خزانزده بشریت نخوانند و بومهای شوم توحّش و بربریّت بر بام خرابههای تمدّن و انسانیت نوحه مرگ سر ندهند.
بخوان! تا با نغمه ملکوتی تو عمر دیو دنائت به سر آید و بلبل کرامت نغمه بسراید.
بخوان! تا چشمههای زلال معارف از دامنههای حرا بجوشد و بر دشت و دمن دنیا سبزههای صفا بپوشد.
بخوان! که دیگر فرزندان آدم سیر از ضلال سراباند و تشنۀ زلال آباند.
بخوان! تا از انفاس نفیس تو رایحه روحبخش ریاحین رحمت در کوچهباغهای تاریخ بپراکند و شمیم شفابخش کلام تو مشام جانها را بیاگند.
بخوان! که شرافت اشرف مخلوقات در شرار اشرافیت می سوزد و دژخیم شر بر اندام بشر جوشن جفا و جبّه جاهلیت میدوزد.
... و محمد (ص) خواند. پیامبر خدا و روشنگر راه هدی از فراز حرا بر فرود دنیا ندا سر داد:
قولوا لا اله الّا الله تفلحوا
هزاران خورشید در غار حرا منفجر شد و کهکشانها ستاره بر سر و روی عالم فرو ریخت.
دامن دامن دانههای دُر از دامنههای حرا افروخت و خرمن خرمن خوشههای خدعه و خیانت را سوخت.
گلی در حرا شکفت که عطر دلاویز و گلبرگهای رنگآمیز آن تا ظهور قائم امامت و قیام قیامت تاریخ زمان را عطرآگين میکند و جغرافیای زمین را رنگین.
چشمهای از فراز حرا جوشید که زلال آن بر بستر تاریخ خروشید. بوستانهای مکرمت را کرامت بخشید و گلستانهای سعادت را طراوت.
ای حرا! ای کوه بشکوه! ای رازدار پراندوه! و ای فرودگاه غمهای انبوه! ای مهبط وحی و نبوّت و ای مأمن رسالت!
ای کوه گران! دنیاي تشنه به سوی تو نگران است و بیزار از دگران.
بعثت پیامبر نور و طلوع خورشید رحمت و سرور. مبشّر بشر و منذر به شر، پایاندهنده یلدای تیرهروزی و آغازگر پگاه پیروزی، راه رستگاری و رهایی را به پویندگان «صراط المستقیم» و جویندگان طریق «جنّة النّعیم» در طول زمان و عرض زمین نشان داد.
پیام های پیامبر (ص) نام کتابی است که با شیوه ای متفاوت جلوه های رفتاری و گفتاری پیامبر اکرم(ص) را در قالب پیام هایی کوتاه ارائه کرده است .