پیام ۱۴۵

روش تبلیغ

سخن گفتن درباره روش تبلیغ رسول خدا (ص) کار ساده و آسانی نیست؛ زیرا که روش ابلاغ پیام وی، با همه حرکات و سکنات و حالات و بیانات او، مجموعه به هم پیوسته واحدی را تشکیل می‌دهد که در شخصیت کامل او به منصه ظهور رسیده است. با وجود این، در این‌جا برخی از خصوصیات پیامبر در امر تبلیغ به منظور آشنایی با گوشه‌ای از شیوه تبلیغ او اجمالاً بیان می‌شود:

1- دعوت به اسلام با اخلاق نیکو: اولین اصلی که بزرگ‌ترین عامل موفقیت پیغمبر اکرم (ص)  محسوب می‌شود عبارت است از: کیفیت رفتار و خلق و خوی آن بزرگوار.

مهر و محبت، حلم و بردباری و حسن رفتار رسول اکرم (ص) جاذب قلوب بود. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: 

 «ای پیامبر، به موجب رحمت الهی، تو نسبت به مردم مهربان بوده و اخلاق نرم و ملایمی داری. اگر سخت‌دل و خشن بودی، همه از دور تو پراکنده می‌شدند.» (آل عمران:159)

اگر بگوییم تبلیغ آن حضرت بیشتر جنبه عملی داشت، اغراق نکرده‌ایم؛ زیرا قبل از تبلیغ لسانی، کیفیت رفتار او بود که دل‌های مشتاق و مستعد را تسخیر می‌کرد. اعمال حضرت دقیقاً با گفتار وی منطبق بود. چنین بود که گفته بودند: «خُلقُهُ قُرآن» یعنی «خلق و خوی او قرآن مجسم بود» و به تعبیر قرآن او «شاهد» یعنی ارائه‌دهندۀ الگویی تمام‌نما بود.

پیامبر (ص) کسانی را که برای تبلیغ می‌فرستادند، همواره بدین اصل سفارش می‌فرمودندکه :

 با زبان نرم و با تشویق مردم را به اسلام دعوت کنید. مبادا در آن ها تنفری نسبت به اسلام ایجاد کنید. وقتی معاذ بن جبل را به یمن فرستادند به او فرمودند

 «یا معاذ بشّر و لا تنّفر یسّر و لا تعسّر» 

 ای معاذ، اساس کارت تبشیر و ترغیب باشد، بر مردم آسان بگیر و سخت‌گیر مباش.

و در جای دیگر فرمود:

«بُعِثتُ عَلَی الشَّرِیعَةِ السَّمَحَةِ السَّهلَةِ»

خداوند مرا به شریعت گذشت و مدارا مبعوث فرموده است».

2- شور و شوق و علاقه در هدایت خلق: پیامبر اکرم (ص) نسبت به هدایت مردم و نجات آن ها بسیار مشتاق بود. خداوند متعال دربارۀ این خصیصۀ متعالی رسول گرامیش می‌فرماید:

لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم؛

همانا رسولی از جنس شما برای شما آمد که از فرط محبت، سختی‌های شما (فقر و پریشانی و جهل و فلاکت) بر او سخت می‌آید و بر نجات شما بسیار حریص است.

(توبه:128)

3-پرهیز از اکراه و اجبار: سیرۀ پیامبر(ص)  در تبلیغ مطابق تعبیر قرآن «بلاغ مبین» بود. به این معنا که پیام الهی را به طور واضح و آشکار به مردم می‌رسانید و ابداً اکراه و اجباری در کار وی نبود. خود را وکیل و حفیظ و مسلط بر مردم نمی‌دانست. همان‌گونه که خداوند متعال به او و به مردم فرموده بود، عمل می‌کرد.

فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِينُ؛

پس بدانید که بر رسول ما، جز آن‌که حکم خدا را ابلاغ کند، تکلیفی نیست. (مائده:92)

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ؛

اگر اعراض کردند، دیگر تو را نگهبان آن ها نفرستادیم، بر تو جز ابلاغ رسالت تکلیفی نیست. (شوری:43)

4- انذار: انذار به معنای آگاه کردن از خطر قریب‌الوقوعی است که در آن ترس و نگرانی وجود دارد؛ یعنی، هشدار دادن به شخص غافلی که خطری در کمین اوست. نباید از نظر دور داشت که سهم مهم رسالت پیامبر (ص) در انذار مردم بود. تا آن‌جا که در هیچ موردی سمت پیامبر (ص) در بشارت حصر نشده، ولی آیات فراوانی وجود دارد که رسالت آن حضرت را در انذار خلاصه می‌کند:

وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (عنکبوت:50)

إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (فاطر:23و نیز آیات 49 حج، 115 شعرا، 46 سبا)

5- استناد بر دلیل و برهان و حکمت: بر اساس دستور الهی تبلیغ وی بر دلیل و برهان و حکمت و موعظه حسنه استوار بود.

ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ

(ای رسول ما) خلق را با حکمت و برهان و موعظه نیکو به راه خدا دعوت کن و به بهترین طریق مناظره کن... (النحل:125)

آراء و عقاید مخالفان را با حوصله گوش می‌دادند و با دلیل و برهان توأم با مهر و محبتی که حاکی از دلسوزی عمیق نسبت به آن ها بود، پاسخ می‌فرمودند. 

 از جمله مذاکرات و مناظرات معروف رسول اکرم(ص) مناظره با سران مسیحیان نجران است که رسول خدا (ص) به منظور دعوت نجرانی‌ها به اسلام نامه‌ای به اسقف آن ها نوشتند. مردم نجران پس از مشاوره هیئتی به مدینه فرستادند. آن ها به حضور پیغمبر (ص) رسیدند و سؤالات خویش را مطرح کردند. اولین سؤالشان این بود كه ما را به چه دعوت می‌کنی؟

پیامبر  (ص) فرمودند: شما را دعوت می‌کنم به سوی خدای یگانه که شریک و همتایی ندارد و این‌که من پیغمبر و فرستاده خدایم و این‌که عیسی بنده خدا و آفریده اوست.

گفتند: اگر واقعا عیسی بنده خدا است و فرزند خدا نیست، پس پدر او کیست؟ رسول خدا فرمودند: 

 شما درباره آدم چه عقیده دارید؟ آیا آدم بنده و مخلوق خدا بوده یا نه؟ گفتند: آری.

فرمودند: پدر حضرت آدم کیست؟ مسیحیان متحیر ماندند و جوابی نداشتند. رسول اکرم (ص) این آیه را بر آن ها خواندند:

إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ؛

یعنی همانا مثل خلقت عیسی (بدون پدر) مانند خلقت آدم است که (بدون پدر و مادر) خداوند او را از خاک آفرید و با اراده خود او را انسان کامل قرا داد.

(آل عمران:59)

6- مبارزه با خرافات: پیامبر (ص)  با خرافی‌گری در هر شکلی مبارزه می‌کردند؛ حتی اگر مردم امری خرافی را از پیش خود می‌ساختند و آن را بر علوّ مقام آن حضرت و حقانیت اسلام حمل می‌نمودند، پیامبر  (ص) با این عمل به شدت مبارزه می‌کردند. چنان‌که وقتی ابراهیم پسر هیجده ماهه ایشان که به شدت مورد علاقه او بود، از دنیا رفت تصادفاً خورشید هم گرفت. همه گفتند: برای این‌که فرزند پیامبر خدا فوت کرده، خورشیدگرفته است. این مطلب در میان مردم مدینه شایع شد و همه وقوع کسوف را به مرگ ابراهیم و حزن پیغمبر اکرم (ص) حمل کردند.

پیامبر اکرم(ص) هنگامی که از جریان مطلع شدند، به فراز منبر رفتند و خطاب به مردم فرمودند: 

  «بدانید که خورشید و ماه از نشانه‌های قدرت خدا هستند. آن ها برطبق سنن طبیعی و قوانینی که خداوند بر آن ها مقرر داشته است، در مسیر خاصی می‌گردند، هرگز برای مرگ کسی یا تولد کسی نمی‌گیرند، بلکه وظیفه شما در موقع کسوف این است که نماز بگزارید.»

7- خدا ترسی و بی‌باکی از قدرتمندان: خشیت و ترس پیامبر(ص) فقط از خدا بود. ابداً از هیچ سلطان و صاحب قدرتی هراس نداشت و فقیر و زمامدار را یکسان به دین خدا دعوت می‌فرمود. چنان‌که نامه‌هایی که آن حضرت به سی نفر از زمامداران عصر خویش فرستاد، بیان‌گر این خصیصه رسول اکرم (ص)می‌باشد. قرآن کریم نیز اشاره به این صفت انبیاء و مبلغان دین الهی نموده و آن را شرط اساسی تبلیغ دین معرفی می‌فرماید:

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ‌ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لَا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا‌ اللَّهَ وَ كَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً؛

کسانی که رسالت‌های خدا را ابلاغ می‌کنند، از خدا می‌ترسند و از احدی جز خدا نمی‌ترسند و خدا برای حساب و مراقبت کار مردم به تنهایی کفایت می‌کند. (احزاب:39)

مطابق آیه فوق برای مبلغان دین خدا دو شرط اساسی ضروری است: اول این‌که از خدا بترسند. دوم این‌که جز خدا از هیچ کس نترسند.

رسول اکرم (ص) در دعا به درگاه الهی عرضه می‌داشتند که  : 

 خدایا از خشیت و هیبت خود، آن‌قدر نصیب ما گردان، که همیشه آن خشیت در قلب ما وجود داشته باشد و همان خشیت حائل و مانعی بشود میان ما و معصیت‌های ما

 مبلغ اسلام باید آن‌چنان از خدا بترسد و آن‌چنان هیبت و عظمت الهی در قلب او وارد شده باشد که به محض آن‌که تصور یک گناه در قلبش پیدا شد،آن خشیت او را از ارتکاب معصیت بازدارد.

8- صبر و استقامت: صبر و استقامت رسول اکرم (ص) در تبلیغ قابل وصف و بیان نیست. تاریخ بیست و سه ساله بعثت، دوست و دشمن را وادار به تعظیم و تکریم نموده است. مکرر در شرایطی قرار می‌گرفتند که همه امور به بن بستی جان‌کاه منتهی می‌گشت و امیدها در ظاهر از همه جا قطع می‌شد؛ ولی در سیمای آن حضرت کوچک‌ترین آثار تزلزل به چشم نمی‌خورد. شکست و پیروزی هرگز دوگانگی احوال معنوی را در آن حضرت به دنبال نداشت.

در دل رسول اکرم (ص) شور و ایمانی خلل ناپذیر بود که در مقابل هر گونه سختی و خطر به استواری کوه بود، به طوری که برای یک لحظه در بحرانی‌ترین مراحل دعوت، تصور شکست از انجام رسالت از فکرش خطور نکرد و موفقیت‌هایی که به دست می‌آورد، موجبات سستی وی را فراهم نساخت. قوت قلب رسول خدا  (ص) تمام سختی‌ها را چون موم نرم می‌کرد.

پرتو استواری و مقاومت پیامبر (ص) بر دل یاران او نیز تابیده بود. به طوری که وقتی آن ها را تا دم مرگ شکنجه می‌دادند و گرسنه و تشنه در برابر آفتاب سوزان مکه به زمین انداخته و سنگ‌های تفتیده و سنگین بر پشت و سینه عریان آن ها می‌نهادند و می‌گفتند: از آیین محمد برگردید و اقرار کنید که لات و عزی خدایان شمایند؛ آنان همچنان مقاوم و استوار در مقابل آن ها می‌ایستادند و هر گونه زجری را تحمل می‌کردند. وقتی به گردنشان ریسمان بسته و کشان کشان در میان دره‌ها می‌گرداندند، زره‌های فولادین بر تن عریانشان می‌پوشاندند و در زیر آفتاب سوزان نگاه می‌داشتند و گرسنه و تشنه زندانی می‌کردند، یاران پیامبر اکرم (ص)  می‌گفتند: «اشهد ان لا اله الّالله و اشهد انّ محمّد رسول الله.»

روزی رسول خدا  (ص) عمار و پدرش یاسر و مادرش سمیه را دیدند که زیر شکنجه از تاب و توان افتاده و رمقی نداشتند. فرمودند: «آل یاسر، شکیبایی کنید که وعده‌گاه شما بهشت برین است.»

خبّاب بن اَرَت می‌گوید: خدمت رسول خدا (ص) رسیدم. در حالی‌که حضرت خود را در بُردی پیچیده و در سایۀ کعبه نشسته بودند، و ما از مشرکان آزار و اذیت زیادی را دیده بودیم. عرض کردم : یا رسول الله، آیا وقت آن نرسیده است که برای ما از خدا گشایش بخواهی؟ برخاستند و نشستند، در حالی‌که رنگ رخسارشان برافروخته بود. فرمودند: 

 «هنوز به پای خداپرستان پیشین نرسیده‌اید. بدن آن ها را با شانه‌های آهنین آن‌چنان می‌خراشیدند که تا به استخوان می‌رسید، با اره به دو پاره‌شان می‌کردند و آن ها از دین و عقیده خود برنمی‌گشتند. سوگند می‌خورد که خدا دین خود را سرانجام پیروز خواهد ساخت.»                       (اعلام‌الوری با علام‌الهدی، صفحات 66 و 67)