پيام 144 - هدايت و ارشاد
پیام ۱۴۴
هدایت و ارشاد
رسول اکرم (ص) همین که به رسالت مبعوث گشت و فرمان «وَانذِر عَشِیرَتَکَ الاَقرَبیِنَ» فرا رسید، دیگر آرام و قرار نداشت. ابتدا با همکاری علی (ع) یک مهمانی ترتیب داد و چهل و پنج نفر از سران بنی هاشم را دعوت فرمود. با آنکه سخنان سبک و بیاساس ابولهب مجلس را از آمادگی طرح موضوع رسالت خارج ساخت، ولی پیامبر (ص) باز نایستاد و فردای همان روز مهمانی دیگری ترتیب داده و پیام الهی را به آنان رسانید.
سه سال به دعوت غیر علنی پرداخت و در این مدت با فعالیتهای پیگیر و با تماسهای خصوصی، گروهی را به آیین اسلام هدایت کرد. تا اینکه وقت دعوت عمومی فرا رسید. این بار به صورت علنی عمومی مردم را به یکتاپرستی دعوت کرد. از همین جا بود که موج مخالفتها شدت یافته و آزارها شروع شد، به طوری که بلافاصله بعد از اینکه سخنان حیات بخش آن حضرت بر فراز کوه صفا تمام شد، عمویش ابولهب به عنوان تهدید دستهای خود را به سوی سنگی دراز کرد و گفت:
مرگ بر تو، آیا برای همین ما را به اینجا دعوت کردهای؟!
هر چه تعالیم آن حضرت در جامعه راه مییافت، خصومت سران قریش نسبت به آن حضرت بیشتر میشد. میگفتند: ساحر است، کاهن و جادوگر است که میان فرزند و پدر و زن و شوهر اختلاف میاندازد. بعضی میگفتند: دیوانه است، شکمبه شتر بر سرش ریختند و خاکستر بر سر و رویش پاشیدند، ولی آن حضرت با صبر و حوصله و استقامت در برابر طعنهها و نیش زبانهای منافقین و کفار و دیگر مخالفان ایستاده و با تمام قدرت به انجام رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی ادامه داد. نه تنها با شور و شوق از هر فرصتی برای هدایت مردم استفاده میفرمود، بلکه از اعماق جان از کفر و عناد مردم رنج میبرد و در آتش غم جدا افتادن خلق از سرچشمه هستی میگداخت؛ به گونهای که نزدیک بود جان خود را از شدت اندوه از دست بدهد، تا آنجا که خدای متعال در این باره خطاب به پیامبر (ص) میفرماید:
مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى؛
ای رسول قرآن را برای تو نازل نکردیم که خویش را به رنج افکنی. (طه:2)
باز بار دیگر وحی نازل شد:
فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً؛
ای رسول! نزدیک است که اگر امت به قرآن ایمان نیاورند، جان عزیزت را از شدت حزن و تاسف بر آنان هلاک سازی. (کهف:6)
علی (ع) چگونگی تبلیغ پیغمبر اکرم (ص) را چنین توصیف میفرماید:
«پیامبر چون طبیب سیار بود که با طبش در میان مردم میگشت. در حالیکه داروها و مرهمهایش را فراهم آورده و نیشتر و ابزارهای دیگرش را چنانکه شاید و باید آماده کرده بود. هر جا که لازم بود مرهمها و ابزارهای داغ کرده را بر روی آن مینهاد. جاهای مجروح و نیازمند به معالجه عبارت بودند از دلهای کور و گوشهای کر (از شنیدن حق) و زبانهای لال (از گفتن حق) این طبیب روحانی به وسیله دوا و معالجه خود بیماریهای غفلت و نادانی و حیرت و سرگردانی را معالجه مینمود.»
استاد شهید مطهری درباره این تعبیر امیرالمؤمنین میگوید:
«اینکه ایشان را به طبیب تشبیه میکند، میخواهد بفرماید: روش پیغمبر روش یک طبیب معالج بود. از جمله خصوصیات طبیب معالج با بیماران، ترحم به حال بیماران است. بعداً اضافه میکند اما طبیبها هم فرق میکنند:
1. طبیب ثابت که دارای مطب ثابت است، که هر کس به او مراجعه کند و به او مراجعه كند و به او بگويد مرا معالجه كن، نسخهاي به او ميدهد و اگر هم كسي به او مراجعه نكند طبيب با او کاری ندارد.
2. طبیب سیار که فقط به اینکه مریضها به او مراجعه کنند، قانع نیست؛ بلکه به مریضها مراجعه میکند و سراغ آن ها میرود. علی(ع) میفرماید که پیغمبر اکرم از اینگونه طبیبها بودند که شخصاً به سراغ مریضهای اخلاقی و معنوی میرفتند و در تمام دوران زندگی کارشان این بود.
(سیره نبوی، ص 47)
سیره آن حضرت این بود که به دنبال دلهای مستعد بود. وقتی در مکه آنگونه با وی معامله شد، به طائف مسافرت کرد. در آنجا نیز متأسّفانه با عکسالعملی به غیر از آنچه که مردم مکه از خود نشان دادند، مواجه نشد. اشراف قبیله ثقیف ولگردان و سادهلوحان را تحریک کردند وعلیه پیغمبر (ص) شوراندند. به طوری که آن حضرت ناگهان خود را در میان انبوهی از افراد دید که به سویش حملهور شدهاند و بدنش را از چند جا صدمه زدند.
ولی در این میان فقط یک دل با صفا بود که معدن عظمتها را کشف کرد و آن، غلام مسیحی، فرزند ربیعه بود به نام «عداس» که به محض زیارت حضرت و شنیدن کلام مقدس الهی «بسم الله الرّحمن الرحیم» در آغاز خوردن میوه و گفتوگوی مختصری که بین آن دو صورت گرفت، مجذوب پیامبر (ص) شده دست و پای مجروح آن حضرت را بوسه باران ساخت. «طبیب سیار» در این مسافرت پر خطر فقط یک نفر را توانست معالجه نماید.
موسم حج که فرا میرسید، اعراب در نقاط مختلفی مانند «عکاظ» و «مجنه» و «ذی المجاز» اجتماع میکردند و شاعران و خطیبان هر کدام در نقطه بلندی قرار گرفته سخن سر میدادند. رسول اکرم (ص) از این فرصت استفاده میفرمود و چون بر اثر حرام بودن جنگ در ماههای حرام از تعرض بتپرستان مصون بود، در نقطه بلندی قرار گرفته، به تبلیغ و ارشاد میپرداخت. میفرمود:
«به وحدانیت خدا اعتراف کنید، تا رستگار شوید. با نیروی ایمان میتوانید زمام قدرت جهان را به دست گیرید و تمام مردم را زیر فرمان در آورید و در آخرت در بهشت برین جای گزینید.»
با روسای عرب تماسهایی میگرفت و از همه آن ها منزل به منزل دیدن به عمل میآورد و حقیقت دین خود را به آن ها عرضه میداشت. البته ابولهب هم بیکار نمینشست، از پشت سر حضرت حرکت میکرد و میگفت: مردم سخن او را باور نکنید؛ زیرا او با آیین نیاکان شما سر جنگ دارد و سخنان او بیپایه است. مخالفت وی تبلیغات حضرت را درباره سران قبایل کماثر میکرد. آن ها با خود میگفتند: اگر آیین وی صحیح و ثمربخش بود؛ هرگز خویشان او با او به جنگ بر نمیخاستند.
اما ایمان رسول خدا (ص) به رسالت خویش بالاتر از آن بود که با اين قبیل حرفها میدان را خالی کند؛ بلکه با عشق و نشاط خاصی به دعوت و تبلیغ خویش همچنان ادامه میداد و با روشها و طرق اعجازآمیز خود به انجام این وظیفه الهی میپرداخت.
پیام های پیامبر (ص) نام کتابی است که با شیوه ای متفاوت جلوه های رفتاری و گفتاری پیامبر اکرم(ص) را در قالب پیام هایی کوتاه ارائه کرده است .