پیام ۱۴۰

قدردانی و حق شناسی

قدردانی پیامبر (ص) از کسانی که به نحوی در زندگی او نقشی داشته‌اند، بی‌نظیر است. سیرۀ پیامبر اسلام به پیروان خود این پیام را می‌رساند که اگر انسان نتواند حق هم‌نوع خود را به جا آورد، هرگز نمی‌تواند حق خالق خویش را ادا کند.

رسول اکرم (ص) با وجود این‌که دست‌پروردۀ رب‌ العالمین بود، باز به آن هایی که در ظاهر عهده‌دار مراقبت و پرورش او بودند، یا در پیشبرد اهداف عالیۀ او، کمکی ولو ناچیز کرده بودند، احترام و محبت خاصی قائل می‌شد، و از هر فرصتی برای اظهار تشکر و قدردانی از ایشان استفاده می‌کرد و آن‌چه که برای خدمت و یاری آنان از دستش برمی‌آمد، انجام می‌داد.

رسول اکرم (ص) تنها توجه به حق پدر و مادر، خویشان و اقربا نداشت، بلکه نسبت به کمک و مساعدت هر کس، در هر شکلی قدردان و نسبت به آن ها سپاس‌گزار بود. دقت و حساسیت پیامبر (ص) در این زمینه، تابلوهایی در زندگی او ترسیم کرده است که در تاریخ بی‌نظیر است.

در مسجد پیامبر زنی جارو می‌کشید و شب‌ها همان‌جا می‌خوابید و مردم هزینه زندگی او را می‌دادند. شبی رسول اکرم (ص) او را درمسجد نیافتند، جویای حال او شدند. گفتند که از دنیا رفته و او را به خاک سپرده‌اند. اصحاب می‌پنداشتند که مرگ این زن برای ایشان چندان اهمیتی ندارد. به همین دلیل این خبر را به اطلاع حضرت نرسانده بودند. رسول اکرم (ص) از شنیدن خبر مرگ آن زن متأثر شده با همراهان به سر قبرش شتافتند، نماز میت خواندند و برایش طلب آمرزش کردند.

در تاریخ مهر و وفا و قدردانی و حق‌شناسی، نمونه‌ای زیباتر از قدردانی حضرت محمد (ص) نسبت به دایه‌هایش «ثویبه» و «حلیمه سعدیه» وجود ندارد.

ثویبه کنیز ابولهب بود که چهار ماه ایشان را شیر داد. با این همه ثویبه تا آخرین لحظات عمرش مورد توجه و تقدیر پیامبر اسلام و همسرش خدیجه علیها سلام بود. رسول اکرم (ص)  پس از بعثت کسی را فرستادند تا او را از ابولهب بخرد که او امتناع ورزید، اما تا آخر عمر از کمک‌های پیامبر (ص) بهره‌مند بود. هنگامی که پیامبر  (ص) از جنگ خیبر برگشتند و از مرگ او آگاه شدند، آثار تأثر در چهره حضرت هويدا گشت و از فرزند او سراغ گرفتند تا در حق او نیکی کنند ، ولی خبر یافتند که او زودتر از مادر فوت کرده است.

حلیمه که مدتی عهده‌دار زندگی ایشان بود، وقتی به دیدار فرزند خود می‌آمد، رسول اکرم (ص) ردای خود را زیر پای او پهن می‌کرد. وقتی که حلیمه از فشار گرسنگی سال سخت به ایشان پناه می‌برد، پیامبر (ص)  از دیدن او بسیار خوشحال مي شدند و به سخنانش گوش می‌دادند و موقع رفتن چندان به او کمک می‌کردند که بی‌نیاز می‌شد و از رنج قحط و تنگدستی نجات می‌یافت. وفا و حق‌شناسی پیامبر (ص)  محدود به دایه نمی‌گشت، بلکه قوم و قبیلۀ او را نیز فرا می‌گرفت.

در جنگ «حنین» پس از آن‌که قبیلۀ «هوازن» در برابر لشکر اسلام شکست خورده و فرار را بر قرار ترجیح دادند، زنان و کودکانشان اسیر شدند. سران قبیله عموی رضاعی محمد (ص) را که خود از آن قبیله بود به رسم شفاعت نزد او آوردند، تا مگر به احترام آن شفیع بر ایشان ببخشاید و اسیرانشان را آزاد سازد.

رسول اکرم (ص) به پاس حرمت عموی رضاعی خود نزد مبارزین اسلام زبان به شفاعت گشود، تا زنان و کودکان قبیلۀ او را بخشیدند و در آن میان چون تنی چند از آزاد ساختن اسیران خود امتناع کردند، حضرت خود آن اسراء را خرید و آزاد کرد. همچنین داستان وفای پیامبر (ص)  درباره «ام ایمن» سرگذشت عاطفی مهیج و مؤثری است.

محمد (ص)  شش ساله بود که مادرش به هنگام بازگشت از زیارت تربت عبدالله در سرزمین «ابوا» در وسط راه مکه و مدینه دیده از جهان فرو بست و سرپرستی حضرت را بر عهدۀ آن کنیزک گذاشت. ام ایمن، علاوه بر پرستاری، وظیفۀ مادری کودک را نیز بر عهده گرفت. او در آن بیابان سهمگین و سوزان که چابک سواران مسلح هر لحظه خود را در معرض هزاران خطر می‌دیدند، همۀ همّ خود را به نگه داری محمد (ص) اختصاص داد، و کودکی را که روزگار برای دومین بار شرنگ یتیمی به کامش می‌افشاند، بر فراز جهاز شتر چون جان شیرین در آغوش گرفت و در پناه حفظ و حراست خود جای داد، تا او را به مکه رساند و به دست جدّ امجدش عبدالمطلب سپرد.

پیامبر (ص) در سراسر عمر، این حق را دربارۀ آن کنیزک پاس می‌داشت و او را مادر خطاب می‌کرد و در تأمین نیازمندی‌هایش می‌کوشید.

 

قدردانی از خدیجه

می‌دانیم اولین بانویی که به پیامبر اسلام (ص)  ایمان آورد، حضرت خدیجه علیها سلام بود.

رسول اکرم (ص) خدمات ارزندۀ خدیجه را هرگز فراموش نکرده و همواره از ایشان به احترام یاد می‌کردند. مکرر می‌فرمودند:

«به خدا قسم، پروردگار عالم بهتر از خدیجه را به من نصیب نفرمود. در آن هنگامی که همه به من کفر ورزیدند، او به من ایمان آورد. در آن دمی که همه مرا تکذیب می‌کردند، او مرا تصدیق نمود. آن‌گاه که مردم مرا از مال خود محروم ساختند، او با دارایی و ثروت خود به مساوات و کمکم شتافت و خداوند از او (نه از سایر زنان) به من فرزند عنایت کرد.»

قدردانی رسول اکرم  (ص) از خدیجه به این‌جا ختم نمی‌شود، آن حضرت حتی به دوستان خدیجه نیز احترام می‌کردند و از حال آن ها جویا می‌شدند.

یک روز بانویی سالخورده در مدینه به دیدن پیغمبر  (ص) آمد. حضرت با احترام کامل و شادی تمام به استقبال او شتافتند. جامۀ بُرد خود را زیر پای او بگستردند. آن‌گاه چون دیدار به پایان رسید، عایشه راز آن احترام را بجست. پیامبر (ص)  فرمود: این بانویی است که در ایام خدیجه به دیدن ما می‌آمد.

روزی رسول خدا(ص)  در راه کنار پیرزنی ایستادند و از او احوال پرسی کردند و با صدای بلند با هم صحبت کردند. پس حضرت فرمود: 

«رعایت سابقۀ دوستی از علامت «ایمان» است. این پیرزن در زمان خدیجه، به دیدن ما می‌آمد.»

همچنین عایشه حکایت می‌کند که بسیار اتفاق می‌افتاد که چون گوسفندی در خانه پیامبر (ص) ذبح می‌شد، آن را به قطعاتی قسمت می‌کرد و می‌فرمود: این ها را برای دوستان خدیجه بفرستید.

اما دریغا، پیامبری که این چنین درس قدردانی داد و این اندازه قدردان و حق‌شناس بود، به فرمودۀ حضرت علی(ع) : 

  «از خوبی‌های پیامبر قدردانی نشد، در حالی‌که نیکی‌های وی بر قریشی و عرب و عجم جاری بود، آیا کسی پیدا می‌شود که نیکی‌هایش به مردم برتر از نیکی‌های رسول خدا (ص) به آنان باشد؟ ما اهل بیت هم از خوبی‌هامان‌ قدردانی نشد و همچنین برگزیدگان از مؤمنین از نیکی‌هایشان ‌قدردانی نمی‌شود!»