پیام ۱۳۹

تشویق و تنبیه

لطف حق با تو مداراها کند           چون که از حد بگذرد رسوا کند

(مولوی)

آنان که با مدارا و ملایمت اصلاح نمی‌شوند، با تنبیه و مجازات اصلاح می‌شوند:

«مَن لَم یُصلِحُهُ حُسنُ المُدَارَاةِ یُصلِحهُ حُسنُ المُکَافَاة.»                          (غررالحکم، ج2، ص 178)

کسی که با خوش‌رفتاری اصلاح نشود، با خوب کیفر کردن اصلاح شود.

آن‌جا که مدارا و ملایمت و کرامت درمان کننده نیست، کیفر و مجازات و اهانت، چاره‌ساز است:

«مَن لَم تُصلِحهُ الکَرَامَةُ أَصلَحَتهُ الإِهَانَة.» (همان، ص 235)

کسی که او را کرامت اصلاح نکند، اهانت و خواری اصلاح کند.

تنبیه و مجازات به عنوان آخرین روش مورد استفاده قرار می‌گیرد و آن‌چه مورد نکوهش و کیفر واقع می‌شود، عمل و صفت نادرست است و نه شخصیت فرد؛ و در آن به هیچ وجه انتقام و دشمنی جای ندارد، درست همانند عمل پزشکی حاذق و دلسوز نسبت به بیمار خود است. علی (ع) در توصیف پیامبر اکرم (ص)  و عملکرد آن حضرت در اصلاح مردمان و معالجۀ آنان چنین فرمود:

«طَبِیبٌ دوّارٌ بِطِبِّهِ قَد أَحکَمَ مَرَاهِمَهُ، وَ أَحمَی مَوَاسِمَهُ، یَضَعُ ذَلِکَ حَیثُ الحَاجَة إِلَیهِ، مِن قُلُوبٍ عُمي، وَ آذَانٍ صُمٍّ، وَ أَلسِنَةٍ بُکمٍ ؛ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الغَفلَةِ، وَ مَواطِنَ الحَیرَةِ.»

(نهج‌البلاغه، خطبه 108)

او طبیبی است که به وسیلۀ طب و معالجۀ خویش [برای بهبودی امراض مهلک و بیماری‌های گوناگون در میان مردم] همواره گردش می‌کند، و مرهم‌هایش را به خوبی آماده ساخته و ابزارها را سرخ کرده و تافته است. آن را به هنگام حاجت بر دل‌هایی نهد که از دیدن حقیقت نابیناست و گوش‌هایی که ناشنواست و زبان‌هایی که ناگویاست. با داروی خود دل‌هایی را جوید که در غفلت است، و یا – از هجوم شبهت – در حیرت.

 

مشی پیامبر اکرم (ص)

آن حبیب خاص ربّ العالمین، اقسام تشویق‌ها را اعم از معنوی، زبانی، رفتاری، مقامی، مالی و غیره به کار می‌گرفت و هر جا چاره‌ای جز تنبیه [به منظور بیداری و مجازات به قصد جدا ساختن فرد از بدی] نبود، همچون پزشکی حاذق، بهترین روش مداوا را اجرا می‌کرد. «سکونی» از امام صادق (ع) روایت کرده است که گفت: همانا پیامبر (ص) لشکری را [برای جنگ] فرستاد، پس چون برگشتند بدیشان فرمود:

«مَرحَباً بِقَومٍ قَضَوُا الجِهَادَ الأَصغَرَ وَ بَقِيَ عَلَیهِمُ الجِهَادُ الأَکبَرُ. فَقِیلَ : یَا رَسُولَ اللهِ وَ مَا الجِهَادُ الأَکبَرُ؟ قَالَ: جِهَادُ النَّفسِ.» (کافی، ج5، ص 12)

آفرین به گروهی که جهاد کوچک را به جای آوردند، و جهاد بزرگ بر آنان باقی ماند. گفته شد: ای رسول خدا، جهاد بزرگ کدام است؟ فرمود: جهاد با نفس.

تشکر و قدردانی از مردم در سیرۀ پیامبر، جایگاه ویژه‌ای داشت و آن حضرت هر عمل و صفت نیکویی را مورد تشویق و قدردانی قرار می‌داد و آن را چون تشکر و قدردانی از خداوند معرفی می‌فرمود:

«لَا یَشکُرُ اللهَ مَن لَا یَشکُرُ النَّاسَ.» (من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 380)

کسی که از مردم تشکر و قدردانی نکند، از خداوند تشکر و قدردانی نکرده است.

تشویق و قدردانی جلوه رحمت و محبت است و پیامبر اکرم (ص) ، مظهر تامّ رحمت و محبّت الهی بر خلق بود. تنبیه و مجازات کردن‌های آن حضرت نیز از رحمت و محبت برمی‌خاست و جلوه‌ای از آن بود؛ و با توجه به عمل و صفتی که پیامبر می‌خواست فرد را دربارۀ آن هشدار دهد و بیدار کند یا مجازات نماید و کیفر دهد، از شدّت و ضعف برخوردار بود. در این‌جا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.

«بخاری» به اسناد خود از قول «ابن عمر» آورده است که پیامبر اکرم (ص) به دیدار فاطمه (س) رفت، امّا داخل خانه نشد و بازگشت. زمانی که علی (ع) به خانه آمد، فاطمه (س) ماجرا را برای او باز گفت. علیu نزد پیامبر رفت و علّت را جویا شد. پیامبر فرمود که پردۀ نقش‌داری به در خانه آویخته دیدم و سپس اضافه کرد: مرا با دنیا چه کار؟ علی(ع)  نزد فاطمه (س) بازگشت و آن‌چه از پیامبر شنیده بود بیان کرد. فاطمه (س) گفت: مرا به آن‌چه نظر و خواست آن حضرت است، فرمان ده؛ و علی (ع) گفت:

   آن پرده را نزد فلان کس که خانواده‌ای محتاجند، بفرست. (صحیح بخاری، ج3، ص 327) 

تنبّهی لطیف برای انسانی کامل.

از جمله تنبیه‌های زیبا در دوران مدیریت رسول خدا  (ص) برخورد آن حضرت با کسانی بود که از شرکت در غزوۀ احد، خودداری کرده بودند. پس از بازگشت مسلمانان از پیکار احد، آنان شبی را در خانه‌های خود گذراندند و فردای آن روز پس از نماز صبح پیامبر به بلال فرمود تا مردم را برای تعقیب دشمن فرا خواند و جز آنان که دیروز همراه بوده‌اند، کسی حقّ همراهی با آنان را ندارد. پیامبر آنان را فاقد صلاحیت برای همراهی می‌دانست و با این برخورد آنان را مطرود معرفی می‌کرد. در این میان «جابر بن عبدالله بن عمرو بن حَرام» که پدرش «عبدالله» در احد به شهادت رسیده بود، نزد پیامبر رفت و گفت : پدرم مرا به خاطر هفت خواهرم در مدینه گذاشت و به من گفت: پسرم، سزاوار نیست که این هفت زن را بی‌سرپرست در مدینه بگذاری؛ و من هم در راه جهاد، تو را بر خود مقدّم نمی‌دارم. پس نزد خواهرانت بمان. من هم به گفتۀ پدرم در مدینه نزد خواهرانم ماندم و در پیکار احد شرکت نکردم، اکنون مرا به همراهی خویش سرافراز گردان. رسول خدا (ص) به جابر اجازۀ همراهی داد و او تنها کسی بود که در احد شرکت نکرده بود، ولی در غزوۀ «حمراء الاسد» همراه پیامبر بود.               (المغازی، ج1، ص 334)

مشخص است که از جمله اهداف پیامبر تنبیه آنان بود که از یاری آن حضرت خودداری کرده بودند تا جایگاهی در جامعه و منزلتی نزد مردمان نداشته باشند و این تنبیه روانی از یک سو آنان را در صورت شایستگی بیدار و اصلاح کند و از سوی دیگر هشداری باشد برای دیگران.

بدین ترتیب مسلمانان شکست خورده، در حالی‌که بیشتر آنان مجروح و زخم دیده بودند، همراه پیامبر از مدینه خارج شدند و تا «حمراء الاسد» که در هشت میلی مدینه بود، رفتند و در آن‌جا اردو زدند و مدتی ماندند. شب‌ها در پانصد محل آتش می‌افروختند. این حرکت سپاه قریش را که تصمیم به بازگشت از میانۀ راه و یکسره کردن کار مسلمانان و حکومت مدینه را داشتند، دچار بیم کرد و فکر بازگشت را از سرشان به در کرد. آنان از منطقه خارج شدند و پیامبر در حالی‌که خطر قریش را رفع کرده بود و سپاه شکست خورده در احد را نسبت به بی‌انضباطی و کوتاهی‌شان در نبرد متنبّه ساخته بود و آمادگی مسلمانان را برای دفاع به نمایش گذارده بود، به مدینه بازگشت.

رسول خدا  (ص) هر جا دملی چرکین بود، آن را نیشتر می‌زد و غدّه‌هایی را که چاره‌ای جز جراحی نداشت، جراحی می‌کرد. داستان «سمره بن جُندَب» از آن جمله است.

«زُراره» از امام باقر (ع) روایت کرده است که «سَمُرَه بن جُندَب» درخت خرمایی در زمینی داشت که راه آن از میان خانۀ مردی از انصار بود و هر گاه که برای سرکشی یا بهره‌برداری می‌رفت، سرزده و بدون اطلاع قبلی داخل خانۀ مرد انصاری می‌شد. مرد انصاری به او گفت: تو همیشه سرزده وارد خانۀ ما می‌شوی و ما را در حالاتی می‌بینی که مایل نیستیم کسی ما را در آن حالات ببیند؛ پس از این هر موقع خواستی بیایی اجازه بگیر. «سَمُرَه» گفت: من از راه خود به سوی درخت خرمای خود می‌روم و در این کار از کسی اجازه نخواهم گرفت. مرد انصاری نزد رسول اکرم (ص) رفت و از او شکایت کرد. پیامبر «سَمُرَه» را احضار کرد و به او گفت: فلان مرد انصاری از تو شکایت دارد و می‌گوید تو بر او و خانواده‌اش سرزده و بدون اجازه وارد می‌شوی، پس از این هنگام ورود اجازه بگیر. «سَمُرَه» گفت: من در راه خود به سوی درخت خود می‌روم، چرا از او اجازه بگیرم؟ پیامبر فرمود: حال که حاضر به اجازه گرفتن نیستی، آن درخت را واگذار و به جای آن، درخت خرمای دیگر در مکانی دیگر بگیر. «سَمُرَه» نپذیرفت. پیامبر بر آن افزود تا آن‌که حاضر شد به جای یک درخت خرما، در مکانی دیگر، ده درخت خرما به او بدهد، اما «سَمُرَه» باز هم نپذیرفت. پیامبر فرمود: به جای این درخت، یک درخت خرما در بهشت برای تو تضمین می‌کنم. باز هم نپذیرفت. رسول اکرم (ص) به او فرمود: تو مردی سخت‌گیر هستی و نباید کسی به کسی زیان رساند. سپس امر کرد آن درخت را از ریشه کندند و نزد او انداختند. (کافی، ج5، ص 262) بدین ترتیب «سَمُرَه» مجازات شایسته خود را دید.

 

آداب تشویق و تنبیه

برای آن‌که تشویق و تنبیه تأثیری مثبت و رشد دهنده و اصلاح‌کننده داشته باشد، لازم است آدابی در آن رعایت شود که به برخی اشاره می‌شود.

تشویق و تنبیه به عمل و صفت نیک و بد تعلق دارد و برای آن است که نیکوکار به نیکی تمایل بیشتری یابد و بدکار از بدی دور شود؛ و نباید رنگ و صورت دیگری از جمله رشوه یا تطمیع یا عادت به خود گیرد. امیر مؤمنان(ع)  دربارۀ پاداش و کیفر خداوند فرموده است:

«إِنَّ اللهَ سُبحَانَهُ وَضَعَ الثَّوابَ عَلَی طَاعَتِهِ، وَ العِقَابَ عَلَی مَعصِیَتِهِ، زِیَادَةً لِعِبَاِدِه عَن نِقمَتِهِ، وَ حِیَاشَةً لَهُم إِلَی جَنَّتِهِ.» (نهج‌البلاغه، حکمت 368)

خداوند سبحان پاداش را بر اطاعتش و کیفر را بر معصیتش قرار داده است تا بندگانش را از خشم و عذاب خویش بازدارد و آنان را به سوی بهشتش روانه سازد.

پاداش و کیفر الهی به «ثواب» و «معصیت» تعلق می‌گیرد و نه چیز دیگر. البته لازم است در قدردانی و تشویق نه از حدّ تجاوز کرد و نه کوتاهی کرد. امیر مؤمنان (ع) فرمود:

«الثَّنَاءُ بِأَکثَرَ مِنَ الِاسِتحَقاقِ مَلَقٌ، وَ التَّقصِیرُ عَنِ الِاستِحقَاقِ عَيُّ أَو حَسَدٌ.» (همان، حکمت 347)

ستایش بیش از استحقاق، تملّق است و کمتر از استحقاق درماندگی یا رشک بردن است.

لازمۀ برپاداشتن حقّ و عدل آن است که هر کس را به اندازه‌ای که شایسته است، ستود و مقام و منزلتش را آشکار نمود. در تنبیه نیز این امر باید رعایت شود.

«الإِفرَاطُ فِي الملَامَة یُشِبُّ نَارَ اللَّجَاجَةِ.» (غررالحکم، ج1، ص 88)

افراط در سرزنش کردن، میزان لجاجت را افزون‌تر می‌کند.

از جمله آداب مهم در تنبیه و مجازات آن است که تخلّف و جرم ریشه‌یابی گردد و تنبیه و مجازات به عنوان آخرین راه حل به کار گرفته شود و اندازه و نوع آن کاملاً مناسب انتخاب شود و به هیچ وجه در آن زیاده‌روی صورت نگیرد؛ و تنبیه نباید به گونه‌ای انتخاب شود که موجب لجاجت، ستیزگی، گستاخی و مانند آن گردد. البته در اجرای تنبیه و مجازات ضروری نباید اهمال و تعویق روا داشت.