پیام ۱۳۷

استقرار عدالت، هدف حکومت

فرو فرستادن کتاب‌های آسمانی برای آن است که در جامعۀ بشری اختلاف ناشی از بغی و ستم رفع گردد و هر صاحب حقّی به حقش برسد و روابط افراد با یکدیگر عادلانه باشد و هر کس از دیگری به میزانی بهره‌مند شود که آن دیگری نیز از او به همین میزان بهره می‌برد و این، همان عدالت اجتماعی است. قرآن کریم اصول ثابت و لایتغیر کتاب‌های پیشین را حفظ کرده و کامل‌ترین راه تحقّق حق و عدل را ارائه کرده است که رسالت پیامبر خاتم (ص)  و اوصیایش در همین جهت بوده است.

وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ؛

و قرآن را به حق بر تو فرستادیم که بر حقیقت و درستی همه کتاب‌های آسمانی پیشین گواهی می‌دهد و نگاهبان بر آن هاست. پس بدان‌چه خداوند فرو فرستاده، میان آنان حکم (حکومت) کن و با روی گرداندن از آن حقّی که به سوی تو آمده است، از هوا و هوس آنان پیروی مکن. (مائده:48)

رسول خدا (ص)  مأمور به برپایی حق و عدل و استقامت در این راه بود:

فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ (شوری:15)

پس برای این – برای وحدت دین و عدم پراکندگی در آن – [آنان را به برپا داشتن دین] بخوان و چنان‌که فرمان یافته‌ای استوار و پایدار باش و از هوا و هوس‌های آنان پیروی مکن، و بگو: به کتابی که خدا فرو فرستاده است، ایمان آوردم و فرمان یافته‌ام تا میان شما به عدل و داد رفتار کنم.

خداوندپیامبر گرامیش رامأموردعوت به آیین واحد الهی و برپایی حق و عدل کرده است؛ و از آن‌جا که هوا و هوس‌های مردم از موانع بزرگ در این مسیر است، به آن حضرت فرمان می‌دهد که در این راه پیرو تمایلات و منافع شخصی این و آن نشود و استوار بر اجرای حق و عدل بماند. بنابراین برای برپا داشتن حقّ و عدل که مقصد فرو فرستادن کتاب الهی است، زمامداران باید آن‌گونه که خداوند فرمان داده است به حق عمل کنند و از اعمال نظر و سلیقۀ شخصی بپرهیزند و در این راه پیرو خواسته‌های باطل دیگران نشوند؛ و حتّی در برخورد با دشمنان نیز رعایت حقّ و عدل را بنمایند.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همواره برای خدا قیام کنید و گواهان به عدل و داد باشید؛ و دشمنی با یک گروه شما را بر آن ندارد که عدالت نکنید؛ عدالت کنید که آن به پرهیزگاری نزدیک‌تر است و از خدا پروا کنید که خدا بدان‌ چه می‌کنید آگاه است. (مائده:8)

رسول خدا  (ص) در ادارۀ امور جز به برپایی حقّ و عدل نمی‌اندیشید و همۀ تلاش بیست و سه سالۀ دوران رسالت آن حضرت، در همین جهت بود. علی (ع) در توصیف سیرۀ آن حضرت فرموده است:

«سِیرَتُهُ القَصدُ وَ سُنَّتُهُ الرُّشدُ وَ کَلَامُهُ الفَصلُ وَ حُکمُةُ العَدلُ.»                   (نهج‌البلاغه، خطبه 94)

راه و رسم او معتدل، و روش او صحیح و متین، و سخنانش روشن‌گر حق از باطل، و حکمش عادلانه بود.

پیام‌آور حق و عدل، با تمام وجود برای برپایی راستی و عدالت مبارزه کرد. باطل را در هم کوبید و حق را آشکار نمود و عدالت را جاری ساخت؛ و در این راه حتّی یک قدم عقب ننشست. علی(ع) در خطبه‌ای که صلوات فرستادن بر پیامبر اکرم  (ص) را تعلیم داده است، (الغارات، ج1، ص 159) ویژگی‌های آن حضرت را چنین توصیف می‌کند:

«آشکار کنندۀ حق به وسیله حق، و شکست دهندۀ لشکریان باطل، و در هم کوبندۀ شوکت گمراهان. با تمام قدرت، سنگینی بار رسالت را تحمّل کرد، و به فرمانت قیام نمود و به سرعت در راه رضا و خشنودیت گام برداشت و حتّی یک قدم عقب نگذاشت، و از هیچ تصمیمی سست نگشت. پذیرای وحیت با دل و جان، حافظ عهدت [با ارادۀ محکم]، و پیشرو برای اجرای فرمانت؛ تا آن‌که شعلۀ فروزان حق را برافروخت و راه را برای هر گمشده روشن کرد، و دل‌هایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند، به واسطه او هدایت شدند. پرچم‌های حق را برافراشت و احکام نورانی اسلام را برپاساخت.»                                                                                                                (نهج‌البلاغه، خطبه 72)

مدیریّت رسول خدا (ص)  بر اصل برپایی حق و عدل استوار بود و کارگزاران خود را بدان فرمان می‌داد. دستورالعمل‌ها و فرمان‌های حکومتی آن حضرت، گویای آن است که برپایی حق و عدل و لوازم آن باید به عنوان بنیادی‌ترین اصل، پیوسته حفظ شود. از آن جمله عهدنامۀ «مُعاذ بن جَبَل» است، آن هنگام که پیامبر او را به عنوان فرماندار به یمن فرستاد:

«ای مُعاذ، کتاب خدا را به آنان بیاموز و ایشان را بر اساس اخلاق پسندیده به نیکی تربیت کن. هر یک از افراد نیک یا بد مردم را در جایگاه [مناسب] خودش قرار ده و امر خدا را در میان آنان اجرا کن و بر دخالت در امر و مال مردم کسی را جرأت مده؛ زیرا این حکومت و اموال، ملک [شخصی] تو نیست. و امانت آنان را – در هر چیز کم یا زیاد– ادا کن. و بر تو باد به مدارا و گذشت، البته بدون آن‌که حقّی را پایمال کنی که مبادا نادان بگوید حقّ خدا را پایمال کرده‌ای. و از رفتار و کردار کارگزارانت در هر مورد که ممکن است از ناحیۀ آن به تو عیبی وارد شود، پوزش بطلب، تا مردم پوزش تو را بپذیرند. سنتّ‌های دوران جاهلیّت را – جز آن‌چه اسلام بر آن صحّه گذاشته است – از میان بردار. تمام دستورهای اسلام را اعم از خرد و کلان [در جامعه] برپا دار و آشکار کن؛ و باید بیشترین توجه تو به نماز باشد؛ زیرا پس از اقرار به دین، نماز سَرِ اسلام به شمار می‌رود، و خدا و روز جزا را پیوسته به یاد مردم آور و آنان را موعظه کن؛ زیرا این کار مردم را در انجام دادن آن‌چه خداوند دوست دارد، یاری و تقویت می‌نماید. آن‌گاه معلّمان را در میان ایشان پراکنده کن، و همواره خداوندی را که بازگشت همه به سوی اوست، پرستش کن و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای هراس به خود راه مده. 

  تو را سفارش می‌کنم به: پرهیزگاری، صداقت در گفتار، وفاي به عهد و پیمان، ادای امانت، ترک خیانت، نرمی‌ گفتار، پیشی گرفتن در سلام، حفظ حقوق همسایه، مهربانی با یتیم، خوب انجام دادن کار، کوتاه کردن آرزوها، دوستی آخرت، ترس از حساب، ملازمت بر ایمان، فهمیدن قرآن، فرو خوردن خشم، فروتنی با مردم. 

  و تو را بر حذر می‌دارم از این‌که: مسلمانی را ناسزا گویی، یا از گناهکاری پیروی کنی، یا پیشوای عادلی را نافرمانی کنی، یا راست‌گویی را تکذیب نمایی، یا دروغگویی را تصدیق کنی. پروردگارت را در مشاهدۀ هر درخت و سنگی به یاد آور، و برای هر گناه، توبه‌ای تازه کن؛ توبۀ گناه پنهان را در نهان و توبۀ گناه آشکار را در عیان. 

  ای مُعاذ، اگر چنین نبود که می‌دانم تو را جز در روز قیامت ملاقات نخواهم کرد، وصیّتم را کوتاه می‌کردم. ولی می‌دانم که پس از این تو را ملاقات نخواهم کرد؛ 

 و ای مُعاذ، بدان که محبوب‌ترین شما نزد من کسی است که مرا با همان حالی ملاقات کند که از من جدا می‌شود.»                                 (تحف‌العقول، ص 19)

رسول خدا (ص) وظایف مُعاذ را برای ادارۀ امور بر اساس حقّ و عدل مشخّص ساخته است، از جمله: تعلیم و تربیت مردم، فرق گذاشتن میان نیکان و بدان و قرار دادن آنان در جایگاه مناسبشان، اجرای قوانین به مساوات، ادای امانت در همه چیز، مدارا و گذشت بدون پایمال شدن حق، میراندن احکام باطل و جور و زنده ساختن احکام حقّ و عدل. عهدنامۀ «عمرو بن حَزم» نیز دستورالعملی است حکومتی در جهت برپاداشتن حق وعدل:

«بسم الله الرّحمن الرحیم؛ این سخنی است از جانب خدا و فرستادۀ او: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به پیمان‌ها وفا کنید. عهدنامه‌ای است از جانب محمّد نبی، فرستاده خدا، به عَمرو بن حَزم آن‌گاه که او را به یمن اعزام می‌کرد. او را به تقوای الهی در همۀ کارها فرمان می‌دهد، که خداوند با تقواپیشگان و نیکوکاران است. 

  به او فرمان می‌دهد: همان‌گونه که خداوند فرمان داده است، پیوسته طرفدار حق باشد و مردم را به نیکی بشارت دهد و به آن فرمان دهد، و به مردم قرآن بیاموزد و بدان آگاهشان سازد، و از زشتی‌ها بازدارد؛ و بیاموزد که انسانی جز با طهارت به قرآن دست نزند، و مردم را به آن‌چه به سود یا زیان آنان است، آگاه سازد، و در انجام دادن حق با مردم همراهی کند، و در ستمگری‌ها بر آنان سخت گیرد. زیرا خداوند ستم را ناپسند دارد و از آن نهی کرده است، 

  آن‌گاه که فرمود: هان، لعنت خدا بر ستمکاران باد. و مردم را به بهشت و عمل در جهت آن ترغیب کند، و از آتش و عمل در جهت آن بیم دهد، و با مردم بیامیزد تا فهم در دین را به آنان بیاموزد... و اگر در میان مردم گرایش و دعوت به قبیله‌گرایی و عشیره‌گرایی وجود دارد، ایشان را از آن نهی کند، و باید گرایش و دعوت آنان به سوی خدای بزرگ باشد که شریکی برای او نیست؛ پس آنان که مردم را به خدا نمی‌خوانند، بلکه به قبایل و عشایر دعوت می‌کنند، باید با شمشیر ادب شوند، تا دعوت ایشان به سوی خداوند یکتای بی‌شریک باشد... 

   و هر یهودی یا نصرانی که با طیب نفس و از روی اخلاص اسلام آورد از مؤمنان به شمار می‌رود و هر سود و بهره‌ای که برای مسلمانان هست، برای او نیز هست و هر زیان و خطری که برای مسلمانان هست، برای او نیز هست؛ و هر یهودی یا نصرانی که بر دین خود باقی بماند، به اجبار از دینش برگردانده نمی‌شود و بر عهده هر فرد غیر مسلمان بالغ [که در ذمّه و پناه مسلمانان زندگی می‌کند] خواه مرد یا زن، آزاد یا برده، یک دینار یا به جای آن انواع پارچه یا لباسی است که باید بپردازد، پس هر که این وجه را بپردازد، در ذمّه و پناه خدا و فرستاده‌اش است، و هر که ممانعت کند، دشمن خدا و فرستاده‌اش و همۀ مؤمنان است.»                                            (سیره ابن هشام، ج4، ص 265)

در این عهدنامه نیز رسول خدا (ص) برای ادارۀ امور بر اساس حقّ و عدل وظایفی را معیّن کرده است، از جمله: اجرای حق و عدل آن‌گونه که خداوند فرمان داده است نه با اعمال رأی و سلیقه شخصی، بشارت و فرمان دادن به مردم به خیر و نیکی، تعلیم و تربیت مردم، راهنمایی و ارشاد مردم به آن‌چه سبب سود و زیانشان است، نرمی و مهربانی با ستمدیدگان و سختی و شدّت در برابر ستمگران، بشارت و انذار مردم و تشویق و تنبیه آنان. محو گرایش‌های باطل و برپا ساختن گرایش‌های حق، مساوات در اجرای حق به طور یکسان برای عموم.

(در اسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، ج2، ص 12)

برای آن‌که حق برپا و عدالت جاری شود لازم است اموری چند مورد توجّه و اهتمام قرار گیرد؛ از جمله :

 

اجرای حقّ و قانون به مساوات

رسول خدا  (ص) در اجرای حق، همگان را یکسان می‌دید و به مساوات عمل می‌کرد. در خبر حسین (ع)از امیر مؤمنان (ع) در توصیف آن حضرت آمده است:

«صَارُوا عِندَهُ فِي الحَقِّ سواءً.»                             (الطبقات‌الکبری، ج1، ص 424)

همه نزد او در حق مساوی بودند.

پیامبر اکرم  (ع) در اجرای قانون ملاحظه‌ای جز ملاحظه حق نمی‌کرد و اجازه نمی‌داد هیچ کس خود را فراتر از قانون بداند و هیچ چیز سبب زیر پا گذاشتن قانون شود.

خود را نیز در برابر قانون مانند همگان می‌دانست. نقل کرده‌اند که در غزوۀ بدر، پس از آن‌که سپاه اسلام بر سر چاه‌های بدر موضع گرفت، پیامبر به مرتب کردن صف‌ها مشغول شد. «سَواد بن غَزیَّه» جلوتر از صف ایستاده بود. پیامبر با چوبۀ تیری که در دست داشت به شکم او زد و فرمود: «ای سَواد! در صف و ردیف بایست!» سَواد گفت: «ای رسول خدا، به دردم آوردی! تو را سوگند می‌دهم به کسی که تو را به حق و عدل برانگیخته است که قصاص مرا بازدهی!» پیامبر شکم خود را برهنه کرد و فرمود: «قصاص کن!» سَواد پیامبر را در آغوش گرفت و بر سینه آن حضرت بوسه زد. پیامبر فرمود: «چرا چنین کردی؟» گفت: «ای رسول خدا، اوضاع چنین است که می‌بینی و کاری این‌گونه فرا رسیده است، ترسیدم که کشته شوم، خواستم که آخرین عهد من با شما چنین باشد که شما را در آغوش گیرم.» رسول خدا (ص) دربارۀ او دعا کرد. برخی شبیه این ماجرا را در آخرین روزهای زندگی پیامبر نقل کرده اند.

  (امالی الصدوق، ص 506)

رسول خدا (ص) آن‌قدر بر رعایت تساوی حقوق تأکید داشت که در نبردها اهل بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار می‌داد و آنان بیش از هر کس در راه اسلام تلاش کردند و آسیب دیدند. امیر مؤمنان (ع) در نامه‌ای به معاویه این واقعیت را به او یادآور شد:

«وَ کَانَ رَسُولُ اللهِ – صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ – إِذَا احمَرَّ البَأسُ وَ أَحجَمَ النَّاسُ، قَدَّمَ أَهلَ بَیتِهِ فَوَقَی بِهِم أَصحَابَهُ حَرَّ السُّیُوفِ وَ الأَسِنَّهِ.»                                           (نهج‌البلاغه، نامه 9)

رسول خدا (ص) چون کارزار سخت می‌شد و مردم پای پس می‌نهادند، اهل بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار می‌داد و بدانان یارانش را از سوزش نیزه‌ها و شمشیرها حفظ می‌کرد.

مشی پیامبر این‌گونه بود و تربیت شدگان سیرۀ آن حضرت نیز جز آن راه را نپیمودند. علی(ع) در خطبه‌ای هنگام عزیمت برای پیکار صفیّن فرمود:

«الطَّرِیقُ مُشتَرَکٌ وَ النَّاسُ فِي الحَقِّ سَواءٌ.»                      (نهج‌السعادة، ج2، ص 97)

راه [حق] راهی است همگانی و مردم در حق یکسان و برابرند.

امیر مؤمنان (ع) در عهدنامۀ مالک اشتر درباره اجرای حق و قانون به مساوات، بدو نوشت:

«و حق را از آنِ هر که باشد، نزدیک یا دور (خویش یا بیگانه)، رعایت و اجرا کن، و در این باره شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار. هرچند این رفتار با خویشاوندان و اطرافیانت باشد [و موجب فشار بر آنان شود]؛ و عاقبت آن را با همۀ دشواری که دارد، چشم دار، که پایان آن پسندیده است و سرانجامش فرخنده.»

(نهج‌البلاغه، نامه 53)

امام(ع)  به مالک اشتر می‌آموزد هر کسی که حقی بر او واجب می‌شود، لازم است آن حق ادا شود، خواه خویش و خواه بیگانه. اگر خویشان و نزدیکان نیز دست تعدّی گشودند یا عصیانی کردند که می‌بایست مجازات شوند، بدون ملاحظه، باید حقّ و عدل درباره آنان جاری شود. در این باید شکیبا بود و به فشارها و اعتراض‌های باطل اعتنا نکرد و این بردباری را به حساب الهی گذارد و به حق عمل کرد و چشم امید به خدا داشت و پاداش از او خواست.