پیام ۱۳۶

انتقاد

«مَن لَا یَهتَمُّ بِأَمرِ المُسلِمِینَ فَلَیسَ مِنهُم ؛ وَ مَن لَم یُصبِح وَ یُمسِ نَاصِحاً لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِکِتَابِهِ وَ لِإِمَامِهِ وَ لِعَامَّهِ المُسلِمِینَ فَلَیسَ مِنهُم.»                                          (کنزالاعمال، ج9، ص 40)

رسول خدا (ص) :هر که به امر مسلمانان اهتمام نورزد از آنان نیست؛ و هر که در حال نصیحت و خیرخواهی نسبت به خدا و رسول و کتاب و پیشوایش و عموم مسلمانان صبح و شام نکند، از آنان نیست.

 

اهمیت و جایگاه نصیحت و انتقاد

«نصیحت» به معنای خیرخواهی؛ و «انتقاد» به معنای سره کردن، جدا کردن خوب از بد، به گزینی، خرده‌گیری و شرح معایب و محاسن چیزی است. (لغت‌نامه دهخدا) 

  از نشانه‌های یک مجموعۀ انسانی سالم و مدیریت صحیح، وجود روحیۀ نصیحت و انتقاد است. چنان‌چه در یک مجموعه رابطه زمامداران با مردم و بالعکس، رابطه‌ای مبتنی بر نصیحت و خیرخواهی و بیان معایب و محاسن امور در جهت به گزینی و اصلاح باشد، آن مجموعه، رشید و رو به کمال است و فقدان چنین رابطه‌ای موجب تباهی و سقوط است.

نصیحت از ماده «نَصح» و «نُصح» است. «نَصح» به معنای خالص شدن و خالص کردن است. «نَصَحَ العَسَل» یعنی عسل را صاف و خالص کرد؛ و «نُصح» به معنای خلوص و بی‌غلّ و غش بودن است. (لسان‌العرب، ج14، ص 158) سپس این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص نیت و خیرخواهی و عاری از تقلب و فریب و تزویر گفته می‌شود، به کار رفته است. (تفسیرالمنار، ج10، ص 587) پس «نصیحت» در برابر «غش» است و هر که دربارۀ کسی خالص باشد و هیچ‌گونه نظر شخصی و اغراض را دنبال نکند و هر کاری که می‌کند و هر سخنی که می‌گوید، منافع و مصالح آن فرد یا جمع را در نظر گیرد، اهل نصیحت است.                                            (تفسیرالتبیان، ج5، ص 279)

این اثیر در معنای واژۀ نصیحت می‌نویسد: «نصیحت واژه‌ای است که به وسیلۀ آن جمله، برای نصیحت شونده، خیرخواهی بیان شود و نمی‌توان این معنا را جز با همین واژه رساند.» (النهایه فی غریب‌الحدیث و الاثر، ج5، ص 63) راغب اصفهانی نیز می‌نویسد:

   «نصیحت ابراز عمل یا گفته‌ای است که صلاح نصیحت شونده در آن باشد.» (المفردات، ص 494) ابن فارس درباره این واژه آورده است که به مفهوم برقراری رابطه میان دو چیز و اصلاح میان آن دو است و از این رو به خیّاط، ناصح و به نخی که با آن خیّاطی می‌کنند، نِصاح گفته می‌شود. زیرا خیّاط دو قسمت پارچه را با نخ به یکدیگر متصل می‌کند و می‌دوزد. همان‌گونه که این واژه برای زمین سرسبزی که متصل بر آن باران بیارد به کار می‌رود.                                    (معجم مقاییس اللغه، ج5، ص 435)

بنابراین در واژۀ «نصیحت» دو عنصر اساسی دخیل است: خیرخواهی؛ و اتصال و علاقه میان دو چیز جدا از هم. نصیحت با انگیزۀ خیرخواهی و اصلاح امور، خود موجب علاقه و پیوند دل‌هاست و علاقه و پیوند دل‌ها، سبب نصیحت و خیرخواهی. یعنی میان علاقه و خیرخواهی، رابطه‌ای دوسویی برقرار است. در کلام مولای موحّدان، علیu، آمده است:

«النُّصْحُ ثَمَرهُ المَحَبَّةِ.»                                             (مستدرک‌الوسائل، ج12، ص429)

نصیحت نتیجۀ محبّت است.

«النََّصِیحَةُ تثمِرُ الوُدَّ.»                                            (غررالحکم، ج1، ص 42)

نصیحت دوستی به بار می‌آورد.

ادارۀ قلب‌ها جز با رابطه‌ای دو سویه بر اساس نصیحت و خیرخواهی ممکن نیست. در نظامی که رسول خدا (ص) به ارمغان آورد، زمامداران و مردم پیوسته در اندیشۀ خیرخواهی برای یکدیگرند و آنان که فاقد این روحیه‌اند، به تعبیر پیامبر خدا از مسلمانی بی‌بهره‌اند. در نظام دین، رابطۀ انسان و خدا، مؤمنان و کتاب خدا، زمامداران و مردم، همه بر نصیحت و خیرخواهی استوار است و این امر عین دینداری است. در حدیثی مشهور از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که فرمود:

«إِنَّ الدِّینَ النَّصِیحَةُ، إِنَّ الدِّینَ النَّصِیحَةُ، إِنَّ الدِّینَ النَّصِیحَةُ: لِلّهِ، وَلِکِتَابِهِ، وَلِنَبِیِّهِ، وَلِأَئِمّةِ المُسلِمینَ وَ عَامَّتِِهم.»                                                   (صحیح مسلم، ج2، ص 37)

بی‌گمان دین نصیحت است، دین نصیحت است، دین نصیحت است: برای خدا و قرآنش و پیامبرش و پیشوایان مسلمانان و همگی ایشان.

گفـت اَلدّینُ نَصیـحَه آن رسول              آن نصیحت در لغت ضدّ غُلول[1]

این نصیحت راستی در دوستی            درغُلولی، خاین و سگ پوستی (مولوی)

دین نصیحت و خیرخواهی و ضد زنجیرهای گران‌بار خیانت و ناراستی است ونصیحت راستی و خلوص در دوستی است؛ و دین بدون نصیحت، فاقد جان است. از رسول خدا  (ص) نقل کرده‌اند که فرمود:

«رَأسُ الدِّینِ النّصِیحَةُ لِلهِ وَ لِدِینِهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لکِتَابهِ وَ لِأَئمَّةِ المُسلِمینَ وَ لِلمُسلِمینَ عَامَّةً.»

(الجامع‌الصّغیر، ج1، ص 670)

سر [و اساس] دین نصیحت و خیرخواهی برای خدا و دین و فرستاده‌اش و کتاب او و پیشوایان مسلمانان و برای عموم مسلمانان است.

«قُرطُبی» می‌نویسد: «علما گفته‌اند نصیحت برای خدا این است که در اعتقاد به یگانگی خدا خالص بود و او را به صفات شایسته مقام الهی توصیف نمود و از هر نقصی منزّه دانست و به آن‌چه او دوست دارد، رغبت داشت و از آن‌چه موجب خشم اوست، دوری کرد؛ 

   و نصیحت برای رسول خدا این است که پیامبری او را تصدیق كرد و مقید و ملتزم به اطاعت اوامر و نواهی او بود و این‌که دوستان او را دوست داشت و دشمنان او را دشمن داشت و حرمت او را نگاه داشت و او و اهل بیتش را دوست داشت و او و سنّت او را تعظیم کرد و سنّت وی را پس از رحلتش با بحث و درس زنده نگه داشت و در آن تفقّه نمود و از آن دفاع کرد و آن را نشر داد و تبلیغ کرد و خود را به اخلاق ستوده و گرامی آن حضرت آراست؛ و نصیحت برای کتاب خدا نیز همین گونه است، یعنی خواندن و تفقّه کردن در آن و دفاع کردن از آن و یاد دادن آن به دیگران و احترام و عمل کردن به آن؛ و نصیحت پیشوایان مسلمانان این است که بر آنان خروج نکرد و ایشان را به سوی حق ارشاد نمود و در مواردی که غفلت کرده‌اند، آگاهی داد و متنبه ساخت و از آنان فرمان برد و حقوق واجبشان را ادا نمود؛

    و نصیحت برای عموم مسلمانان این است که از دشمنی کردن با آنان دست کشید و ایشان را راهنمایی و ارشاد کرد و صالحان آنان را دوست داشت و برای همگی‌شان دعای خیر کرد و طالب خیر و خوبی برای همۀ آنان بود.»                                  (الجامع‌الاحکام القرآن، ج8، ص 227)

چنان‌چه این اصل حیات‌بخش در میان مسلمانان جاری باشد، در همۀ وجوه، سعادت به آنان روی آورد. به تعبیر «رشید رضا» نصیحت در مفهوم عام خود رکنی از ارکان معنوی اسلام است که به سبب آن، مسلمانان نخستین و گذشتگان ما عزّت یافتند و پیروز شدند و با ترک آن، مسلمانان بعدی و آیندگان خوار شدند و شکست خوردند. (تفسیرالمنار، ج10، ص 587) به درستی گفته‌اند که مُلک بی‌نصیحت نتوان نگاه داشت.                                                                                   (لغت‌نامه دهخدا)

این اصل از چنان اهمیت و جایگاهی برخوردار است که رسول خدا(ص) در «حجّة الوداع» که مهم‌ترین و اساسی‌ترین مسائل امّت اسلامی را در مواقف آن بیان فرموده‌اند؛ ایشان در ضمن سخنرانی خود در مسجد «خیف» به این رکن رکین پرداختند و فرمودند:

«ثَلَاثٌ لَا یَغِلُّ عَلَیهِنَّ قَلبُ امرِیٍ مُسلِمٍ : إِخلَاصُ العَمَلِ لِلّهِ، وَالنَّصیحَةُ لِأَئِمَّةِ المُسلِمِینَ، وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِم.»                                                                              (الکافی، ج1، ص 403)

سه خصلت است که قلب هیچ مسلمانی نباید درباره آن خیانت کند:

خالص کردن عمل برای خدا، نصیحت پیشوایان مسلمانان و همراه بودن با جماعت مسلمانان.

نجات و سعادت مسلمانان در گرو آن است که رابطه زمامداران و مردم بر اساس نصیحت و انتقاد متقابل استوار شود. مردم از سر خیرخواهی، زمامداران را نصیحت کنند و معایب و محاسن امور را گوشزد نمایند و زمامداران، خود را مصون از خطا نیابند و پذیرای نصیحت و انتقاد شوند. زمامداران نیز از سر خیرخواهی، مردم را نصیحت کنند و آنان را به حق سوق دهند و از باطل باز دارند و مردم، حق را از آنان پذیرا شوند. در این صورت است که قلب‌ها با یکدیگر پیوند خورده، دست‌ها یاور یکدیگر می‌شود و کرامت و عزّت به آنان روی می‌کند. (سیره نبوی، دلشاد تهرانی، ص 185)

    رسول خدا  (ص) در صورت تحقق این اصل بهشت را برای آنان تعهّد کرده است:

«مَن یَضمِنُ لِي خَمساً أَضْمِنُ لَهُ الجَنَّة : النَّصِیحَة لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ النَّصِیحَة لِرَسُولِهِ، وَ النَّصِیحَهُ لِکِتَابِ اللهِ، وَ النَّصِیحَة لِدینِ اللهِ و النَّصِیحَةُ لِجَمَاعَةِ المُسلِمِینَ.»                (الخصال، ج1، ص 294)

هر کس برای من پنج چیز را تعهّد کند، من بهشت را برای او تعهّد می‌کنم: نصیحت برای خدای بزرگ، برای فرستاده‌اش، برای کتاب خدا، برای دین خدا و برای عموم مسلمانان.

 این امر از چنان جایگاه و اهمیتی برخوردار است که پیامبر اکرم (ص) درباره‌اش فرموده است:

«ثَلَاثَةٌ رَفَعَ اللهُ عَنهُمُ العَذَابَ یَومَ القِیَامَةِ : الرَاضِي بَقَضَاءِ اللهِ، وَ النَّاصِحُ لِلمُسلِمِینَ، وَ الدَّالُ عَلَی الخَیرِ.»                                                                         (ارشادالقلوب، ص196)

سه گروه اند که خداوند روز قیامت عذاب را از آنان بر می‌دارد: راضیان به قضای الهی، نصیحت کنندگان مسلمانان، و راهنمایی کنندگان به نیکی.

 آنان که در جهت نصیحت مردمان گام برمی‌دارند، نزد خداوند از چنان قرب و مقامی برخوردارند که پیام‌آور حق درباره‌‌شان فرمود:

«إِنَّ أَعظَمَ النَّاسِ مَنزلَةً عِندَ اللهِ یَومَ القِیَامَة أَمشَاهُم فِي أَرضِهِ بِالنَّصِیحَةِ لِخَلقِهِ.»

           (کافی، ج2، ص 208)

بی‌گمان والاترین مردم از نظر مقام و مرتبه نزد خداوند در روز قیامت کسی است که برای نصیحت مردم در زمین بیشتر دوندگی کند.

جامعه‌ای که در آن نصیحت و انتقاد و خیرخواهی به عنوان یک اصل دنبال می‌شود، در زندگی این جهانی و آن جهانی سعادت قرینشان است. این اصل «حقّ واجب خداوند» بر بندگانش برای سعادت همه جانبۀ آنان است. امیر مؤمنان (ع) در ضمن خطبه‌ای در کارزار صفّین فرمود:

«مِن وَاجِبِ حُقُوقِ اللهِ عَلَی عِبَادِهِ النّصِیحَةُ بِمَبلَغِ جُهدِهِم، وَ التَّعَاوُنُ عَلَی إِقَامَةِ الحَقِّ بَینَهُم.»

        (نهج‌البلاغه، خطبه 216)

از حقوق واجب خداوند بر بندگانش، نصیحت و خیرخواهی با تمام توان و همکاری در برپا داشتن حق در میان خودشان است.

مردمانی که به این اصل پشت می‌کنند، در واقع به خیر و رحمت و برکت پشت می‌کنند.

«لا خَیرَ فِي قَومٍ لَیسُوا بِناصِحِینَ وَ لَا یُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ.»               (غررالحکم، ج2، ص 367)

در مردمی که نصیحت کنندۀ یکدیگر نیستند و نصیحت کنندگان را دوست نمی‌دارند، خیری نیست.

صلاح و فساد جامعه‌ها به این اصل بستگی دارد و همۀ مصلحان، «ناصح» بوده‌اند و بر این اساس مردم را اداره می‌کردند.

 

مصلحان ناصح

مصلحان ناصح برای ادارۀ خلق در جهت حق، بر نصیحت تکیه داشتند و نیز مردم را دعوت می‌کردند که ناصح زمامداران و کارگزاران باشند. پیام‌آوران الهی خود را ناصح معرفی می‌کردند. حضرت نوح (ع) به مهتران قوم خود که با او و دعوتش به مخالفت برخاسته بودند فرمود:

أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ؛

من پیام‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم و شما را نصیحت می‌کنم. (اعراف:62)

حضرت هود (ع)  در برخورد با مهتران قوم خود که کفر پیشه کرده بودند و او را متّهم به بی‌خردی و دروغ‌زنی می‌کردند فرمود:

أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ (اعراف:68)

حضرت صالح (ع) به مستکبران قوم خود که از فرمان پروردگارشان سر بر تافته بودند فرمود:

لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ؛

هر آینه پیام پروردگارم را به شما رساندم و شما را نصیحت کردم ولیکن شما ناصحان را دوست ندارید. (اعراف:79)

حضرت شعیب (ع) نیز در برخورد با مهتران قوم خود که استکبار کردند و کفر پیشه نمودند فرمود:

لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ؛

هر آینه پیام‌های پروردگارم را به شما رسانیدم و شما را نصیحت کردم. (اعراف:93)

رسول اکرم (ص) برترین مصلحان ناصح بود. علی (ع) درباره آن پیشوای اوّلین و آخرین فرمود:

«أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ، أَرسَلَهُ وَ أَعلَامُ الهُدَی دَارِسَهٌ وَ مَنَاهِجُ الدِّینِ طَامِسَهٌ، فَصَدَعَ بِالحَقِّ وَ نَصَحَ لِلخَلقِ، وَ هَدَی إِلَی الرُّشُدِ وَ أََمَرَ بِالقَصدِ.»                                (نهج‌البلاغه، خطبه 195)

شهادت می‌دهم که محمد (ص) بنده و فرستادۀ اوست. وی را هنگامی‌فرستاد که نشانه‌های هدایت پنهان بود و راه‌های دین محو شده بود. پس حقّ را آشکار نمود و مردم را نصیحت فرمود، و آنان را به سوی کمال هدایت کرد و به میانه‌روی و عدالت فرمان داد.

آن حضرت رسالت نصیحت را در نهایت کمال انجام داد و به پایان برد. علی (ع) دربارۀ آن جلوۀ تام حقّ فرمود:

«بَلَّغَ عَن رَبِّهِ مُعذِراً وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ مُنذِراً وَ دَعَا إِلَی الجَنَّة مُبَشِّراً.»

(همان، خطبه 109)

رسالت پروردگار را چنان رساند که برای کسی جای عذر نماند؛ و امّت خود را [از عدالت الهی] ترسانیده، نصیحت کرد؛ و آنان را مژده رسانده، به سوی بهشت دعوت کرد.

پیام‌آوران الهی «ناصح» بودند و می‌خواستند مردم نسبت به آن ها اهل نصیحت باشند. بخاری و مسلم به اسناد خود از قول «جَریر بن عبدالله» آورده‌اند که گفت :

«بَایَعْتُ رَسُولَ اللهِ  (ص) عَلَی إِقَامَهِ الصَّلَاة وَ إِیتَاءِ الزَّکَاةِ وَ النُّصحِ لِکُلِّ مُسلمٍ.»

(صحیح بخاری، ج1، ص 93)

با رسول خدا (ص) بر برپایی نماز و دادن زکات و نصیحت و خیرخواهی برای هر مسلمانی بیعت کردم.

رسول خدا (ص)  تأکید داشت که هم زمامداران و هم مردم اهل نصیحت و خیرخواهی برای یکدیگر باشند و از سر خیرخواهی انتقاد کنند تا جایی که نقل شده است که فرمود:

«أَیَّمَا وَالٍ وَلِي َشَیئاً مِن أَمرِ المُسلِمِینَ فَلَم یَنصَح لَهُم وَ یَجتَهِد لَهُم کَنَصِیحَتِهِ وَ جُهدِهِ لِنَفسِهِ کَبَّهُ اللهُ تَعَالَی عَلَی وَجهِهِ یَومَ القِیَامَةِ فِي النَّارِ.»                        (الجامع‌الصّغیر، ج1، ص 466)

هر زمامداری که به بخشی از زمامداری مسلمانان سرپرستی داشته باشد و نصیحت را مراعات نکند و نهایت تلاش و کوشش خود را در نصیحت ایشان همان‌گونه که برای خود به جا می‌آورد، انجام ندهد، خداوند او را در روز قیامت در جهنم سرنگون سازد.

 

رسول خدا در مقابل انتقادات

چنان‌که می‌دانیم همۀ مسلمانان به عصمت و مصونیت رسول اکرم  (ص) از خطا و گناه، ایمان داشتند و عمل آن حضرت را سزاوار اعتراض نمی‌دانستند، ولی در عین حال سیرۀ رسول اکرم  (ص) در رهبری بر این اساس استوار بود که با کمال ملایمت و با نهایت سعه صدر، اعتراضات را گوش می‌داد و توضیحات لازم را با منطق و دلیل ارائه می‌فرمود.

در غزوه حنین که سهمی از غنائم را به اقتضای مصلحت به نو مسلمانان اختصاص دادند، سَعد بن عُباده و جمعی از انصار که از پیشقدمان و مجاهدان بودند، زبان به اعتراض گشودند که چرا آن ها را بر ما ترجیح دادی؟ فرمود همگی معترضین در یک جا گرد آیند. آن‌گاه با بیانی شیوا و دلنشین آن ها را به موجبات این امر و به اشتباه خودشان واقف فرمود. به طوری که همگی آن ها به گریه افتادند و پوزش خواستند.

دستور داده بودند که هر گاه زمامداری کاری بر خلاف قانون عدل مرتکب شد، در مقام اعتراض برآیید. روزی به لشکری از مسلمانان مأموریت جنگی داده و شخصی را از انصار به فرماندهی آن ها نصب فرمودند. فرمانده در بین راه بر سر موضوعی بر آن ها خشمگین شد و دستور داد هیزم فراوانی جمع کنند و آتش بیفروزند. همین که آتش برافروخته شد، گفت: فرمان می‌دهم خود را در این آتش بیندازید. آن ها امتناع کردند. وقتی رسول اکرم  (ص ) از این ماجرا مستحضر شدند فرمودند:

«اگر اطاعت می‌کردید برای همیشه در آتش می‌سوختید. اطاعت در موردی است که زمامداران مطابق قانون دستوری بدهند.»

در تمام دوران زمامداری عثمان، امیر مؤمنان (ع) بر او انتقاد می‌کرد و خرده می‌گرفت و اغلب زبان به نصیحت او می‌گشود و او را متنبّه می‌ساخت و عثمان تصمیم به اصلاح امور مسلمانان می‌گرفت، ولی مروان رأی او را می‌زد و می‌گفت که اگر در برابر مخالفان نرمش نشان دهد، او را از خلافت خلع می‌کنند. (سیره علوی بهبودی، ص 58) عثمان، خائنان و متملّقان را ناصح و ناصحان را خائن و فتنه‌انگیز می‌پنداشت، چنان‌که با ابوذر غفاری (ره)- شاگرد راستین مدرسۀ نبوی و علوی – بر این اساس رفتار کرد. (الغدیر، ج8، ص 292) انتقادها و پرخاش‌های ابوذر به عملکرد عثمان و کارگزارانش جز از سر نصیحت و خیرخواهی نبود. او که راستگوترین مردمان بود، (الطبقات‌الکبری، ج4، ص 228) خود این چنین می‌گفت. ابن أبی الحدید معتزلی می‌نویسد:

«واقدی درخبری به اسناد خود از صهبان مولای اسلمیان آورده است که می‌گفته است: ابوذر را آن روز که نزد عثمان آوردند، دیدم؛ عثمان به وی گفت: تویی که چنین و چنان کردی! ابوذر گفت: تو را نصیحت کردم، پنداشتی خیانت می‌ورزم؛ و رفیقت [معاویه] را نصیحت کردم، همان‌گونه پنداشت. عثمان گفت: دروغ می‌گویی و می‌خواهی آشوب به پا کنی و دوستدار فتنه‌ای. شام را بر ما تباه کرده‌ای! ابوذر گفت: از روش دو رفیقت [ابوبکر و عمر] پیروی کن، تا هیچ کس را بر تو جای سخن نباشد. عثمان گفت: ای بی‌مادر! تو را چه به این کارها؟ ابوذر گفت: به خدا سوگند، هیچ عذری برای من نمی‌یابی مگر امر به معروف و نهی از منکر.» (شرح ابن ابی الحدید، ج8، ص 259)

تربیت یافتگان سیرۀ پیامبر (صالحان ناصح)، این‌گونه بودند. شأن مؤمن جز این نیست، زیرا نصیحت و خیرخواهی غریزه و خصلت مؤمن است، چنان‌که از امیر مؤمنان(ع)  وارد شده است :

«المُؤمِنُ غَرِیزَتُهُ النُّصْحُ.»                                           (غررالحکم، ج1، ص 64)

غریزۀ مؤمن نصیحت و خیرخواهی است.

سازمانی که رسول خدا (ص) به ارمغان آورد و روابطی که میان زمامداران و مردم برقرار کرد، بر نصیحت و انتقاد و خیرخواهی استوار بود؛ و نه بر تملّق و مجاملت و عیب‌پوشی از سر خیانت. برای سیر به سوی آن نظام و آن روابط، باید راه نصیحت و انتقاد متقابل گشوده باشد.

سلامت هر سازمان در گرو گشوده بودن راه نصیحت و انتقاد در آن است. زیرا در این صورت است که ناراستی‌ها، نابسامانی‌ها، ناتوانی‌ها آشکار می‌شود و راستی‌ها، درستی‌ها و توانمندی‌ها میدان رشد می‌یابد. در این حالت است که می‌توان از انحراف‌ها جلوگیری کرد و بر استواری‌ها افزود. با گشودن راه نصیحت و انتقاد، عرصه برای نیک‌خواهان گشوده و برای متملّقان بسته می‌شود. چاپلوسان و خیانت پیشگان در فضایی می‌توانند تنفّس کنند و به حیات انگلی و زالو صفتانه خود ادامه می‌دهند که جایی برای نصیحت و انتقاد نباشد.