پیام 129- لزوم کسب اطلاعات برای تصمیم گیری
لزوم کسب اطلاعات برای تصمیمگیری
هر انسان عاقل و دارای فطرت سالم جز بر اساس علم و معرفت به چیزی اعتقاد نمییابد و سخنی نمیگوید و دست به عملی نمیزند. لازمۀ تصمیم و عمل درست، کسب اطلاعات و اخبار کافی و صحیح است. رسول خدا (ص) آموخته است که چنین باید بود. از اقدامات آن حضرت در مدینه، سرشماری مسلمانان و ثبت اطلاعات لازم برای برنامهریزی و تصمیمگیری بود. نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) فرمود:
«أَحصُوا کُلَّ مَن تَلَفَّظَ بِالِإسلَامِ.» (کنزالاعمال، ج 11، ص 228)
تمام افرادی را که به اسلام گرویدهاند سرشماری کنید.
سیرۀ آن حضرت چنین بود که برای دفاع و مقابله با دشمنان، پیوسته از وضع آنان و تحرّکات و اقداماتشان کسب اطلاعات میکرد و مبتنی بر اطلاعات و اخبار دقیق، تصمیمگیری و عمل میکرد. این اطلاعات و اخبار از راههای گوناگون و به شیوههای مختلف کسب میشد که در سیرۀ نظامی به تفصیل بدان خواهیم پرداخت.
به عنوان نمونه، رسول خدا (ص) در ماه رجب سال دوم هجری «عبدالله بن جَحش» را با هشتاد نفر از مهاجران به مأموریتی فرستاد و هنگام حرکت، نامهای به دست وی داد و فرمود که تا دو روز راه نپیماید، آن را نخواند. آنگاه در آن بنگرد و به فرمان عمل کند و کسی از همراهان خود را به همراهی مجبور نسازد. «عبدالله» پس از دو روز راهپیمایی، نامه را گشود و چنین فرمان یافت:
«إِذَا نَظَرتَ فِي کِتَابِي هَذَا فَامضِ حَتَّی تَنزِلَ نَخلَةَ بَینَ مَکَّةَ وَ الطَّائِفِ فَتَرصَّدَ بِهَا قُرَیشاً وَ تَعَلَّمَ لَنَا مِن أَخبَارِهِم.» (سیره ابن هشام، ج2، ص 147)
هر گاه در نامهام نگریستی، همچنان رهسپار شو تا در «نَخلَه» میان مکّه و طائف فرود آیی، آنجا در کمین قریش باش و اخبارشان را برای ما جستجو کن.
رسول خدا (ص) در تمام نبردهای خود بر اساس اطلاعات و اخبار کسب شده از وضع دشمن اعم از استعداد نیروها، آرایش، محل تجمع و غیره، تصمیمگیری و عمل میکرد. در غزوۀ بدر، ده شب پیش از خروج خود از مدینه، «طَلحَه بن عُبَید الله» و «سَعید بن زید» را برای کسب خبر و اطلاع از مسیر کاروان قریش و تعداد محافظان کاروان و جنسی که حمل میکند و میزان آن اعزام فرمود و اطلاعاتی دقیق و کامل به دست آورد. نیز پس از آنکه سپاه قریش برای نجات کاروان و مقابله با مسلمانان روانه شد و در منطقه بدر قرار گرفت و کاروان با تغییر مسیر از دسترس مسلمانان خارج شد، رسول خدا (ص) برای تصمیمگیری به کسب اطلاعات پرداخت. در حالیکه «قتاده بن نُعمان ظفری» یا «عبدالله بن کعب مازنی» یا «مُعاذ بن جبل» همراه آن حضرت بود، بر رئیس قبیلهای وارد شدند و از او کسب اطلاعات کردند. پس از این اقدام، دو نفر از مأموران اطلاعاتی پیامبر به نام «بَسبَس بن عمرو» و «عدیّ بن ابی الزَغباء» بر حضرت وارد شدند و اخبار مربوط به کاروان را گزارش دادند؛ پس از آنکه حضرت در بدر فرود آمد، «زبیر»، «سعد بن أبی وقاص» و «بَسبَس بن عمرو» را به فرماندهی علی (ع) فرستاد تا از كنارۀ آب خبر گیرند. آنان دو غلام قریش را در آنجا دستگیر کردند و نزد پیامبر آوردند که پس از بازجویی، اطلاعاتی مهم درباره محل استقرار قریش و تعداد نفرات سپاه و سران آن به دست آمد. (المفازی، ج1، ص 50)
مشی رسول خدا (ص) بر این بود که برای تصمیمگیری اطلاعات کامل داشته باشد و از این رو افرادی به نام «عَریف» و «نَقیب» منصوب میکرد تا گزارشهای لازم را به وی برسانند.
عریف و نقیب
«عریف» بر وزن «عظیم» در لغت به معنای دانا و شناسنده و عالم به چیزی و کسی است که یاران خود را میشناسد و جمع آن «عُرَفاء» است. «عریف» کسی است که قیّم امور قبیله و گروهی از مردم است و تدبیر امور و مسئولیت ادارۀ کارهای ایشان را به عهده دارد و در وقت لزوم گزارش کارهای آنان را به مسئول ما فوق خود میدهد. چنین کسی را بدین سبب «عریف» نامیدند که عارف به احوال قوم خویش است و کارهای آنان را شناسایی میکند و مسائل و مشکلات ایشان را میداند تا در وقت نیاز به مافوق خود برساند. (اساسالبلاغه، ص415)
«نقیب» در لغت به معنای بزرگ قوم و کسی است که به احوال مردم خویش آشناست و نیز کسی را گویند که مسئول رسیدگی به قوم خود و تفحص احوال ایشان است؛ و از این رو او را «نقیب» گویند که گویا به اخبار و احوال ایشان نقب زده یا به دل مردمان نقب زده و دارای نفوذ و جایگاه است و جمع آن «نُقَباء» و مانند «عریف» است. (همان، ص 649)
رسول خدا (ص)از «عرفاء» و«نقباء» برای کسب اطلاعات لازم و برداشتن حجابها بهره میگرفت. «ابن حجر عَسقَلانی» از قول «ابن عساکر» آورده است که «ابو عزیز جندب بن نعمان ازدی» به حضور پیامبر رسيد و حضرت او را «عریف» قومش قرار داد. و نیز آورده است که «رافع بن خدیج انصاری» «عریف» قومش در مدینه بود. ماجرای «هَوازن» نمونهای گویا است از به کار گرفتن «عرفاء» برای رفع حجاب و آگاهی کامل به احوال و خواست مردم.
پس از انتشار خبر فتح مکّه، قبیلۀ «هَوازن» به جز برخی از دوراندیشانشان و مردمی از قبیلۀ «بنی هِلال» فراهم شدند و «مالک بن عوف» را که جوانی سی ساله و سرور «هَوازن» بود، به فرماندهی خود برگزیدند. اینان با زنان و فرزندان و اغنام و احشام و اموال خویش برای جنگ با رسول خدا (ص) حرکت کردند. رسول خدا (ص) پس از آگاهی از جنبش «هَوازن» و پس از کسب اخبار لازم برای دفع ایشان با دوازده هزار سپاهی به سوی «حُنَین» حرکت کرد. در تاریکی صبح، سپاهیان اسلام به وادی «حُنَین» سرازیر شدند و ناگهان مردان «هوازن» که در درهها و تنگههای وادی «حنین» کمین کرده بودند، بر مسلمانان حملهور شدند. سواران «بنی سُلَیم» بیدرنگ پا به گریز نهادند و در پی آنان اهل مکّه فراری شدند و دگران هم در پی ایشان پراکنده گشتند. (سیره ابن هشام، ج4، ص 65) چنانکه خدای متعال در قرآن از آن خبر داده است:
لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئاً وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ؛
هر آینه خداوند شما را در جایهای بسیار یاری کرد و در روز حُنَین آن گاه که فزونی [لشکرتان] شما را به شگفت [و خودبینی] آورد، امّا شما را هیچ سودی نداشت و زمین با همۀ فراخی بر شما تنگ آمد، پس پشت کرده گریختید. (توبه:25)
در این هنگام علی بن أبی طالب و کسانی از بنی هاشم که نه نفر میشدند همراه وی پایداری کردند و دیگران همه جز اینان گریختند. (الارشاد، ص 74) در این هنگامۀ سخت، زنانی مردانه ایستادگی کردند.
«اُمّ عُماره»، «اُمّ سُلَیم»، «اُمّ سَلیط» و «اُمّ حارث» زنانی بودند که در این معرکه جهاد کردند. با پایداری رسول خدا (ص) ، مسلمانان یکی پس از دیگری بازگشتند و نصرت الهی بر مسلمانان فرود آمد.
ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ؛
آنگاه خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد و سپاهیانی که آن ها را نمیدیدند فرو فرستاد؛ و کسانی را که کافر شدند عذاب کرد و سزای کافران همین است. (توبه:26)
بدین ترتیب مشرکان شکست خوردند و شش هزار اسیر و بیست و چهار هزار شتر و بیش از چهل هزار گوسفند و چهار هزار «اوقیّه» نقره غنیمت گرفته شد.
(الطبقاتالکبری، ج2، ص 152)
«هَوازن» پس از شکست در «حُنَین» و دادن این همه اسیر و غنیمت، بازگشتند و خواستار زنان و فرزندان خود شدند. رسول خدا (ص) از مسلمانان اجازه خواست تا زنان و فرزندانشان را به ایشان برگرداند. همه اجازه دادند مگر چند نفر.
حضرت فرمود: نمیدانم چه کسی [از صمیم دل] اجازه داد؛ و چه کسی اجازه نداد. بروید تا «عرفای» شما خبر بیاورند. پس «عرفاء» رفتند و تحقیق کردند و بازگشتند و گزارش دادند که همه واقعاً راضی هستند؛ آنگاه رسول خدا (ص) زنان و فرزندانشان را آزاد کرد. (صحیح بخاری، ج6، ص 715)
واقدی بر این خبر اضافه کرده است که پیامبر «زید بن ثابت» را برای تحقیق از انصار و «عمر بن خطاب» را برای تحقیق از مهاجران و «ابو رُهم غِفاری» را برای تحقیق از قبایل دیگر عرب فرستاد. سپس «عرفاء» و این اُمنایی را که اعزام کرده بود، آمدند و همگی یکصدا و متفق رضایت و تسلیم خود را نسبت به فرمان رسول خدا اعلام کردند و گفتند اسیرانی را که در دست دارند، آزاد و تسلیم خواهند کرد و چنین شد. (المغازی، ج3، ص 952)
ملاحظه میشود که رسول خدا (ص) چگونه با بهره گرفتن از «عرفاء» از خواست مردم خود و آنچه در دلشان میگذرد آگاهی مییابد و پس از کسب اطلاعات کامل تصمیم میگیرد.
«عرفاء» در واقع امین مدیر محسوب میشوند، تا با دادن گزارشهای صحیح، او را در تصمیمگیری یاری دهند و گفتهاند که رسول خدا (ص) در سال «خیبر» برای هر گروهی «عریف» منصوب کرد. (المبسوط فی فقه الامامیه، ج2، ص 75)
«ابن حَجَر عَسقَلانی» از قول «ابن بطال» در مشروعیت نصب «عرفاء» آورده است که برای رهبر و زمامدار ممکن نیست خود به شخصه در همه امور مباشرت کند و لازم است افرادی را به کار گیرد تا او در ادارۀ امور یاری کنند. زمامدار و مدیر باید با آگاهی و اطلاع کامل درباره مسائل به تدبیر امور بپردازد.
«بدرالدین عینی» شارح صحیح بخاری نیز در توجیه لزوم نصب «عرفاء» همین بیان را دارد. (عمدهالقاری، ج24، ص 254)
در همین جهت رسول خدا (ص) نقیب تعیین میکرد. آنچه در بیعت دوم عَقَبه روی داد، نمونهای زیبا در این باره است.
در سالهای یازده و دوازده بعثت، اسلام رسماً به «یَثرِب» رفت و شیوع یافت و خانهای از خانههای انصار باقی نماند که صحبتی از رسول خدا (ص) در آن نباشد.
در سال دوازدهم بعثت، دوازده نفر از انصار در موسم حج، در عَقَبۀ «منی» با رسول خدا (ص) بیعت کردند. در ذیحجۀ سال سیزدهم، بیعت دوم عَقَبه شکل گرفت. هفتاد و سه مرد و دو زن مخفیانه با پیامبر ملاقات کردند. آنان از رسول خدا خواستند که همراهشان به مدینه رود و با وی پیمان بستند که بر ضد خویش و بیگانه و سرخ و سیاه او را یاری کنند. به روایت «ابن اسحاق»، رسول خدا (ص) به آنان گفت: «با شما بیعت میکنم بر اینکه از من دفاع کنید، آن چنانکه از زنان و فرزندان خود دفاع میکنید.» «بَراء بن مَعرور» بزرگ قبیلۀ خود دست رسول خدا را گرفت و گفت:
«سوگند به خدایی که تو را به حق فرستاده است، همانطور که از ناموس خود دفاع میکنیم، از شما دفاع خواهیم کرد. ای رسول خدا، بیعت ما را بپذیر که به خدا سوگند، ما جنگ آزموده و آمادۀ کارزاریم و آن را پشت بر پشت به میراث بردهایم.»
«ابو الهَیثَم بن تَیِّهان» - از بزرگان انصار و یکی از بیعتکنندگان در پیمان اوّل عقبه ـ سخن «بَراء بن مَعرور» را قطع کرد و گفت:
«ای رسول خدا، میان ما و یهودیان رشتههایی است که بدین ترتیب آن ها را پاره خواهیم کرد، نشود که ما این کار را انجام دهیم و پس از آنکه خداوند تو را پیروز کرد، به سوی قوم خود بازگردی و ما را تنها گذاری؟» رسول خدا(ص) لبخندی زد و گفت:
«خون من خون شما و حرمت من حرمت شماست. من از شمایم و شما از منید. با هر که بجنگید، میجنگم؛ و با هر که صلح کنید، صلح میکنم.»
چون بیعت این هفتاد و پنج نفر انجام گرفت، رسول خدا (ص) گفت: «اکنون از میان خود دوازده نقیب برگزینید تا مسئول و مراقب آنچه در میان قومشان میگذرد، باشند. بدین ترتیب دوازده نقیب – نه تن از «خزرج» و سه تن از «اوس» - انتخاب شدند. آنگاه رسول خدا (ص) به آن دوازده نفر گفت:
«أَنتُم عَلَی قَومِکُم بِمَا فِیهِم کُفَلَاءُ کَکِفَالَةِ الحَوَارِیِّینَ لِعِیسَی ابنِ مَریَمَ، وَ أَنَا کَفِیلٌ عَلَی قَومِي.»
(سیره ابن هشام، ج2، ص 5)
چنانکه حواریّون برای عیسی کفیل و ضامن قوم خود بودند، شما هم عهدهدار هر پیشامدی هستید که در میان قوم شما روی دهد، و من نیز کفیل و ضامن قوم خود (مسلمانان) هستم.
بدین ترتیب رسول خدا (ص) از «عرفاء» و «نقباء» برای ادارۀ امور و کسب اطلاعات برای تصمیمگیری استفاده کرد. آن حضرت پس از کسب اطلاعات و اخبار لازم، برای تصمیمگیری مشورت میکرد. پیامبر اکرم (ص) با روش خود در تصمیمگیریهایش آموخته است که چگونه میتوان بهترین تصمیمها را اتّخاذ کرد.
پیام های پیامبر (ص) نام کتابی است که با شیوه ای متفاوت جلوه های رفتاری و گفتاری پیامبر اکرم(ص) را در قالب پیام هایی کوتاه ارائه کرده است .