پیام 26 - بزرگواری و چشم پوشی
پیام 26
بزرگواري و چشم پوشي
1. انس بن مالك ميگويد:
در خدمت پيامبر اكرم(ص) بودم. آن حضرت لباسي بر تن داشت كه حاشيهاش زبر بود. عربيباديهنشين از راه رسيد و از ايشان كمك خواست، ولي به اين صورت كه لباس پيامبر را به شدت كشيد، به گونهاي كه بر گردن آن حضرت اثر گذارد. سپس گفت: اي محمد! دو شتر مرا كه از مال خدا نزد تو است، بار كن كه اگر چنين كني، از مال خود و پدرت چيزي به من ندادهاي. پيامبر ابتدا سكوت اختيار كرد. سپس فرمود: مال، مال خداست و من بنده خدايم. اي مرد! در برابر رفتار خشني كه با من كردي، معامله به مثل خواهي شد؟ آن شخص گفت: نه. پيامبر فرمود: به چه علت؟ آن مرد گفت: زيرا تو بدي را با بدي پاداش نميدهي. پيامبر شاد شد و دستور داد بر يك شتر او جو و بر شتر ديگرش خرما بار كردند و او را خشنود روانه ساخت. (سفينهالبحار، ج1، ص412)
2. همچنين آوردهاند كه هبار به زينب، دختر رسول خدا(ص) ، در راه مكه به مدينه حمله كرد، به گونهاي كه زينب از اين حمله ناگهاني وحشتزده شد و بچهاش را سقط كرد. پيامبر با شنيدن اين واقعه فرمود: هر كس هبار را ديد، او را بكشد. مدتي از اين قضيه گذشت. هبار از كردار خود پشيمان شد و تصميم گرفت نزد پيامبر برود و توبه كند. به اين منظور، خدمت پيامبر رسيد و گفت:
اي پيامبر خدا! ما مشرك و بتپرست بوديم. خداوند به وسيله تو، ما را هدايت كرد و از هلاكت نجات بخشيد. اي پيامبر، از كار من كه به خاطر ناداني بود، بگذر. او با اقرار به زشتي كار خود، مسلمان شد. پيامبر فرمود:
«تو را عفو كردم. خداوند به تو احسان كرد؛ زيرا تو را به اسلام هدايت فرمود و اسلام، انسان را از گذشته جدا ميسازد.» (همان)
3. عبدالله سهمي در مكه به پيامبر ناسزا گفت و درباره آن حضرت سخنان ناروايي بر زبان راند. روزي كه پيامبر(ص) و مسلمانان پيروزمندانه وارد مكه شدند و دشمنان اسلام خوار گشتند، عبدالله فرار كرد. پس از مدتي خدمت پيامبر(ص) آمد. مسلمان شد و از گذشته نادرست خويش عذرخواهي كرد. پيامبر، عذرش را پذيرفت و او رابخشيد. عبدالله سهمي در اين هنگام ابياتي سرود كه ترجمه آن چنين است:
اي پيامبر بزرگ، زبان من بسته و هلاكت مرا در بر گرفته است. من با شيطان در روشهاي گمراهانه مسابقه دادم. واي بر كسي كه خواستههاي شيطاني در او پديد آيد. گوشت و استخوان و دلم، با ايمان كامل گواهي ميدهد كه خدايي هست و تو مأموري كه مردم را از عذاب او بترساني.
عبدالله سهمي در جاي ديگر سرود:
اي پيامبر، من از كارهايي كه انجام دادهام، پوزش ميخواهم؛ زيرا در گمراهي، سرگردان بودم. مرا ببخش كه بيتوجهي پدر و مادرم، مرا به لغزش و زشتيها كشانيد. تو پيامبر بخشنده و مهربان هستي. گواهي ميدهم كه دين تو راست و حق است و تو ميان مردم شخصيت برجستهاي داري. (همان، ص413)
4. كافران قريش در مكه تا توانستند پيامبر اكرم(ص) را آزار دادند و كار را بر او و پيروانش سخت گرفتند. پيامبر در برابر آن همه آسيبها شكيبايي به خرج داد تا هنگامي كه مكه را فتح كرد و بر دشمنان خويش چيره گشت. با آن همه بدكرداري مشركانكه همگان ميدانستند، گمان ميرفت پيامبر از آن مردم لجوج و ستيزهگر، سخت انتقام بگيرد و آن افراد بيرحم را كه از شكنجه و كشتار مسلمانان فرو گذار نبودند، از دم تيغ بگذراند. با اين حال، چنين نشد و رسول رحمت در سخنراني تاريخي خود در مسجدالحرام به مكيان فرمود:
بگوييد چگونه با شما رفتار كنم؟ آنان در پاسخ گفتند: ما جز نيكي، گماني به شما نميبريم. شما برادري بزرگوار و فرزند پدري بزرگوار هستيد. پيامبر فرمود:
«همانگونه كه برادرم يوسف به برادرانش فرمود كه سرزنشي بر شما نيست، من نيز به شما ميگويم كه برويد، همه شما را آزاد كردم.»
5. روزي چند نفر از يهوديان بر او وارد شدند و با لحن خاصي كه دو پهلو بود، سلام كردند. پيامبر نيز در پاسخ گفت: «و عليكم». عايشه قصد آن ها را دريافت و با عصبانيت، پرخاش كرد و ناسزا گفت. رسول اكرم (ص) فرمود:
«عايشه! آرام بگير و بدزباني نكن. مگر نميداني خدا، مدارا با همه كس را دوست دارد.»
پیام های پیامبر (ص) نام کتابی است که با شیوه ای متفاوت جلوه های رفتاری و گفتاری پیامبر اکرم(ص) را در قالب پیام هایی کوتاه ارائه کرده است .