پیام 173 - محکم کاری (استانداردسازی)

پیام ۱۷۳

محکم‌کاری (استاندارد)

محکم‌کاری یکی از جلوه‌های روشن پیامبر اکرم(ص) است. سعد مقبری در این‌باره می‌گوید:

چون پیامبر گرامی اسلام کاری را آغاز می‌کرد، آن را به انجام می‌رساند و چنین نبود که بخشی از آن را انجام دهد و بخشی دیگر را واگذارد. (الطبقات‌الکبری، ص 379)

   پیشوای گرامی اسلام در سخنی نورانی می‌فرماید:

انّ الله تعالی یُحِبُّ إذا عَمِلَ أَحَدُکُمُ عَملاً أن یُتقِنَهُ.                      (جامع‌الصّغیر، ج1، ص 384)

به درستی که خداوند دوست دارد وقتی یکی از شما کاری را انجام می‌دهد، آن را محکم و استوار کند.

داستان تدفین سعد بن معاذ، نمونه‌ای از محکم‌کاری پیامبر اکرم(ص) است. از امام صادق(ع) روایت است که چون نزد پیامبر آمدند و خبر دادند که سعد بن معاذ درگذشته است، رسول خدا (ص) برخاست. اصحاب نیز همراه آن حضرت برخاستند. سپس حضرت دستور داد سعد را بشویند. چون سعد را شستند و حنوط کردند و کفن پوشاندند، در تابوت نهادند. آن‌گاه رسول خدا (ص) پای برهنه و بدون ردا، در پی تابوت به راه افتاد و گاه سوی راست تابوت و گاه سوی چپ تابوت را می‌گرفت تا به قبرستان رسیدند. پس از کندن قبر، رسول خدا (ص) داخل قبر شد و لحد را چید و آن را با گِل محکم کرد و پیوسته می‌فرمود:

   سنگ بدهید، گل بدهید! و به وسیله آن، میان خشت‌ها را محکم می‌کرد. چون از محکم ساختن لحد فارغ شد و بر آن خاک ریخت و قبر آماده شد، فرمود:

وَ إِنّي لأَعلَمُ أَنَّهُ سَیُبلَی وَ یَصِلُ إلَیه البَلَاءُ وَلَکِنَّ اللهَ یُحِبُّ عَبداً إذَا عَمِلَ عَمَلاً أحکَمَهُ.

(الامالی صدوق، ص 314)

به درستی که من می‌دانم این قبر به زودی فرسوده می‌شود و بلا به سوی آن سرازیر می‌شود، ولی خدا دوست می‌دارد وقتی بنده‌ای، کاری را انجام می‌دهد، آن را محکم و استوار کند.

در حدیثی دیگر از امام صادق(ع) آمده است که چون ابراهیم، فرزند رسول خدا(ص) از دنیا رفت، پیامبر پس از دفن او در یافت که در قبر وی شکافی هست. با دست خود آن را پر کرد و محکم ساخت. آن‌گاه فرمود: 

 «إذا عَمِلَ أَحَدُکُم عَملاً فَلیُتقِن؛

   وقتی یکی از شما کاری انجام می‌دهد، پس آن را محکم و استوار سازد».   

  (کافی، ج3، ص 263)

پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:

بهترین مردمان کسی است که (هنگام انجام دادن کاری) همه کوشش خود را به کار گیرد.                                                                                  (جامع‌الصّغیر، ج1، ص 194)

شیوه برخورد با بدی ها در سیره نبوی

شيوه  برخورد با بدی ها در سيره نبوی

 

  

 

پاسخ بدی ها را به نيکي دادن شيوه ای مؤثر در کاستن و محو منکرات و يکي از راه های مؤثر مبارزه با دشمنان سرسخت و لجوج است؛ چرا که شور و غوغای وجدان شخص بدکار در ملامت خويش کارسازتر است.

در سيره رسول اکرم صلي الله عليه و اله و ائمه طاهرين عليهم السلام اين گونه برخورد سبب انقلاب و دگرگوني روحي و بازگشت بسياری افراد به راه حق است. قرآن کريم نيز آن را يک اصل تربيتي برای زدودن و مبارزه با بدی ها مي داند و مي فرمايد:

  «ادفع بالتي هي أحسن السيئه نحن أعلم بما يصفون - و قل رب أعوذ بک من همزات الشياطين» (1)؛ «بدی را با شيوه ای نيکو دفع کن. ما به آنچه وصف مي کنند، داناتريم - و بگو: پروردگارا، از وسوسه های شيطان به تو پناه مي برم».

خداوند متعال مي فرمايد: 

 نتيجه اين کار، آن خواهد شد که دشمنان سرسخت، دوستان گرم و صميمي شما شوند

 «و لا تستوی الحسنه و لا السيئه ادفع بالتي هي أحسن فاذا الذی بينک و بينه عدوه کأنه ولي حميم» (2)؛ «و نيکي با بدی يکسان نيست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آن گاه کسي که ميان تو و ميان او دشمني است، گويي دوستي يک دل مي گردد».

بايد گفت که اين دستور تا آن جا که مورد سوء استفاده  دشمن نشود، کاربرد دارد، و اما اگر موجب ضعیف انگاری و جرأت و جسارت دشمن شود، راه ديگری بايد جست؛ هم چنان بايد بدانيم اين سخن هرگز به معنای سازش کاری و قبول تسليم در برابر وسوسه های دشمنان نيست. شايد به همين دليل، پس از بيان اين دستور به رسول اکرم صلي الله عليه و اله هشدار داده شد تا از همزات و وسوسه های شياطين و حضور آن ها، به خدا پناه ببرد. (3)

در اين زمينه، شاگرد تربيت يافته در مکتب پيامبر صلي الله عليه و اله، امام علي عليه السلام مي فرمايد:

  «برادرت را در برابر کار خلافي که انجام داده است به وسيله نيکي، سرزنش کن و شر او را از طريق انعام و احسان به او برگردان». (4)

انس بن مالک مي گويد: من در حضور پيامبر صلي الله عليه و اله بودم، عبايي که حاشيه زبری داشت، بر دوشش بود.

يک نفر باديه نشين آمد و عبای آن حضرت را گرفت و محکم کشيد، آن گونه که زبری عبا، گردن مبارک حضرت را خراشيد.

سپس آن مرد گستاخانه گفت: «ای محمد! از مال خدا که در نزد توست، بر اين دو شترم بار کن تا ببرم... ».

پيامبر صلي الله عليه و اله اندکي سکوت کرد و سپس فرمود: 

 « مال، مال خداست و من، بنده خدا هستم »، آن گاه فرمود:

  «ای اعرابي! آيا در مقابل اين آسيبي که به من رساندی، به تو آسيب برسانم؟! ».

اعرابي گفت: «نه»

 پيامبر صلي الله عليه و اله فرمود: «چرا؟ ».

اعرابي گفت: « زيرا تو، بدی را با بدی دفع نمي کني ».

پيامبر صلي الله عليه و اله از سخن او خنديد و سپس دستور داد بر يکي از شتران او، جو و بر ديگری، خرما بار کردند و به او دادند. (5)

 

پی نوشت ها:

1. المؤمنون (23): 96 و 97.

2. فصلت (41): 34.

3. تفسير نمونه، ج 10، ص 193.

4. نهج البلاغه، حکمت 158 و بحار الانوار، ج 71، ص 427، ح76.

5. محدث قمي ، سيرت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله، ترجمه محمدی اشتهاردی، ص 14.

 

منبع: مجله نامه جامعه

پيام 172 - ميانه روي در زندگي

 پیام۱۷۲

میانه‌روی در زندگی (تعادل)

پیامبر اکرم(ص) همگان را به میانه‌روی و اعتدال فرا می‌خواند: 

  «بر شما باد میانه‌روی، بر شما باد میانه‌روی، بر شما باد میانه‌روی.» (خصال، ص 68) عایشه می‌گوید: پیامبر نزد من آمد و زنی از قبیله بني اسد با من بود. حضرت پرسید: او کیست؟ گفتم: فلانی است که شب‌ها (به خاطر عبادت) نمی‌خوابد. حضرت فرمود: 

  بس کن. به اندازه توانتان کار کنید. محبوب‌ترین (کارها) نزد خداوند آن است که کننده آن بر آن عمل مداومت داشته باشد. (نه این‌که بسیار انجام دهد و خود را خسته کند)

(صحیح بخاری، ج1، ص 16)

پیامبر اکرم(ص)  به یکی از یاران خود فرمود:

ای ابا درداء! پیکرت بر تو حقی دارد. پس گاهی روزه (مستحبی) بگیر و گاهی روزه (مستحبی) نگیر. نماز بخوان و بخواب. حق هر کسی را به او بده. (بحارالانوار، ج67، ص 128) چه نیک است میانه‌روی در عبادت.                                    (جامع الصغیر، ج2، ص 480)

رسول اکرم (ص) حفظ توازن را در امور معاش و معاد و نیازهای روح و بدن لازم می‌دید و اجازه نمی‌داد کسی راه افراط و تفریط بپیماید. ایشان، رهبانیت و غوطه ور شدن در شهوت‌های حیوانی را به یک نسبت محکوم می‌ساخت و حد وسط این دو را با گفتار و رفتار خود نشان می‌داد. همچنین آن ها را که همه وقت خود را در نماز و روزه صرف می‌کردند و به کارهای زندگی بی‌اعتنا بودند، از انحراف باز می‌داشت. پس می‌فرمود:

   «بدن شما و زن و فرزند و یارانتان همگی حقوقی بر شما دارند و باید آن ها را رعایت کنید.» (صحیح مسلم، ج3، ص 163)

   در یکی از سفرها، بعضی از اصحاب به دلیل کج فهمی، روزه گرفته و از شدت گرما، هر یک به گوشه‌ای افتاده و از حال رفته بودند. دیگران نیز در نصب چادرها و سیراب کردن چارپایان و خدمات دیگر می‌کوشیدند. ایشان فرمود: 

 «همه ثواب متعلق به کسانی است که این کارها را انجام می‌دهند.» (همان، ص 144) 

 حضرت علی(ع) درباره سیره پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: 

 «سیرته القصد؛ سیره آن حضرت، میانه‌روی بود.»                  (نهج‌البلاغه، خطبه 94)

از رسول اکرم (ص) نقل است:

البِسُوا وَ کُلُو وَ اشرَبُوا فیِ انصافِ البُطُونِ؛ فَإِنَّهُ جُزءٌ مِنَ النَبُوَّهِ. (میزان‌الحکمه، ج1، ص 116)

بپوشید و بخورید و بیاشامید، ولی با میانه‌روی. میانه‌روی، از ویژگی‌های نبوت است.

نیز می‌فرماید:

لا تُمیتُوا القُلُوبَ بِکَثرَة الطعامِ و الشَّرابِ؛ فَإِنَّ القلبَ یَمُوتُ کالزَّرعِ إذا کَثُرَ عَلَیه الماءُ.

با زیاده‌روی در خوردن و آشامیدن، قلب‌ها را نمیرانید. همانا قلب می‌میرد، همانند زراعت که بر اثر آب فراوان می‌میرد.

قرآن می‌فرماید:

وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً؛

ما شما را امت میانه قرار دادیم. (بقره:143)

قرآن، امت اسلام را امت میانه می‌داند؛ یعنی امتی که در اعتقادات و اعمال خود، نه افراط روا می‌دارند و نه تفریط، بلکه میانه‌رو هستند. این کتاب آسمانی، از آن جهت مسلمانان را امت میانه می‌داند که هم به تقویت جسم و هم به تقویت روح می‌پردازند، نه چون مشرکان حیات اخروی و روح و ماورای طبیعت را انکار می‌کنند، و نه مانند راهبان و تارکان دنیا به حیات این جهان بی‌توجه هستند، بلکه حد میانه بین دنیا و آخرت، جسم و روح، طبیعت و ماورای طبیعت را برمی‌گزینند و در آن طریق، سالک الی الله هستند.                                                                                        (تفسیرالمیزان، ج1، ص 319)

اسلام دینی معتدل است و حدودی برای کارها معین کرده است. در آن هیچ کجی و انحرافی نیست، نه تندی در آن است و نه کندی، نه انحراف به راست و نه چپ، بلکه هر چیزی در این عالم حد و اندازه‌ای دارد و بر اساس نظم و انضباطی استوار است که از آن تجاوز نمی‌کند. (نک: رعد: 8) پیامبر اسلام فرمود:

  «همانا این دین، متین و محکم است، پس با ملایمت در آن در آیید».                                    (اصول کافی، ج3، ص 137)

 1. میانه‌روی در عبادت

هر فردی برای تعالی روحی خود نیاز به ارتباط با خدای بزرگ دارد و این ارتباط که با عبادت برقرار می‌شود مهم‌ترین عامل در تصفیه و پالایش روح و روان انسان است.

عبادت در اسلام اهمیت فراوانی دارد و با توجه به آثار مفید و ارزنده‌ای که در انسان به جا می‌گذارد، مورد تأکید و سفارش فراوان واقع شده است. لیکن گاهی برخی افراد در آن افراط و تفریط می‌کنند و شبانه‌روز خود را بدین امر اختصاص می‌دهند؛ درست است که اسلام به نماز، روزه و دیگر عبادت‌ها دستور داده است، ولی حد و اندازه آن را هم معین نموده است که باید به آن توجه شود. بزرگان دینی ما فرموده‌اند: 

  «عبادت را بر خود تحمیل نکنید و با اکراه انجامش ندهید».    (وسائل‌الشّیعه، ج1، ص 82)

روشن است اگر انسان همه کارهای خود را رها کند و پیوسته به عبادت مشغول شود، با طبیعتش سازگار نخواهد بود و او را از مواهب دیگر الهی محروم خواهد ساخت. حاصل زیاده‌روی در عبادت، بیزاری و دوری گزیدن از آن است. پیامبر خدا در عین حال که به استراحت می‌پرداخت و غذا می‌خورد و نسبت به زنان مهر و محبت می‌ورزید، به عبادت هم می‌پرداخت و در کارهای اجتماعی هم شرکت می‌کرد و به خانواده خود هم توجه می‌کرد.

روزی سه تن از زنان، به نزد آن حضرت رفتند و هر یک از شوهر خود که مشغول عبادت شده بودند و هیچ توجهی به زندگی و خانواده خود نداشتند، شکایت کردند. یکی از آنان عرض کرد: یا رسول الله(ص)! شوهرم گوشت نمی‌خورد. دیگری گفت: شوهرم بوی خوش استعمال نمی‌کند. سومی گفت: شوهرم هیچ توجهی به من نمی‌کند. رسول خدا(ص) از شنیدن این سخن آنان به شدت ناراحت شد و بلافاصله در حالی‌که ردایش روی زمین کشیده می‌شد، به سوی مسجد رفت، سپس بر منبر نشست و با صدای بلند فرمود:

شنیده‌ام عده‌ای، چنین و چنان عبادت می‌کنند و کارهای دیگر خود را که آن ها نیز مهم و ضروری هستند، رها می‌کنند! من که پیامبر شما هستم، این گونه عبادت نمی‌کنم. بلکه قسمتی از شب را استراحت می‌کنم و قسمتی را هم به عبادت می‌پردازم. همه روزها را روزه نمی‌گیرم، بلکه بعضی از روزها را روزه می‌گیرم. کسانی که غیر از این رفتار کنند از سنت من خارجند.                      (همان، ج14، ص 74)

اسلام، هرگز نمی‌پسندد که انسان شبانه‌روز غرق در عبادت شود و از کارهای دیگر خود باز بماند، در اجتماع حضور نداشته باشد و اهل و عیال خود را به حال خود رها کند. برای عبادت حدودی تعیین شده و ساعت‌ها و ایام خاصی به انجام دادن آن ها اختصاص داده شده است تا انسان در کنار عبادت به امور دیگر نیز توجه و رسیدگی نماید.

پیامبر اسلام وقتی عثمان بن ابی العاص را برای امارت بر قوم ثقیف اعزام می‌کرد به او چنین فرمود:

ای عثمان! نماز را مختصر بخوان و به حداقل واجب اکتفا کن، به ضعیف‌ترین مردم نگاه کن و نمازت را مطابق با توان آنان قرار ده؛ زیرا در میان مردم افرادی هستند که کارها و حاجت‌هایی دارند و باید به سرعت به کارهایشان بپردازند.

(اسماعیل بن کثیر، سیره‌النّبویه، ج4، ص 57)

بنابراین، امور دیگر که هر شخص به فراخور استعداد و حرفه و شغل خود دارد، نیز مهم است که باید به آن ها در کنار عبادت توجه شود و مورد غفلت واقع نشوند.

 

2. میانه‌روی در انفاق و بخشش

از نظر اسلام، نه آن‌چنان باید مال خود را امساک کرد که به بخل دچار شد؛ و نه آن‌چنان بذل و انفاق کرد که گرفتار فقر و خانه‌نشینی شد. خداوند در قرآن با صراحت کامل از افراط و تفریط در انفاق نهی کرده و فرموده است:

نه آن‌چنان دست خود را در انفاق محکم بسته دار و نه هرگز باز و گشاده دار که هر کدام موجب پدید آمدن حسرت و نکوهش خواهد شد. (اسراء:29)

بنابراین، در انفاق هم باید میانه‌روی را رعایت کنیم تا برای امرار معاش خویش دچار سختی و تنگدستی نشویم.

پیامبر بزرگوار اسلام درباره مردی که در هنگام مرگ، همه اموال و دارایی خود را بخشیده و غلامان خود را آزاد کرده بود، چنین فرمود:

اگر قبل از این‌که او را دفن کنند، می‌دانستم، نمی‌گذاشتم که او را در قبرستان مسلمانان دفن کنند، چون بنده‌های خود را آزاد کرد و اموال خود را بخشید، ولی اطفال کوچک و عیال خود را به حال خود رها کرد که از مردم تقاضا کنند.

  (معراج‌السّعادة، ص 223)

پس در انفاق و بخشش هم باید حد اعتدال را نگه داشت و به گمان انفاق و دستگیری از دیگران نباید همه اموال و دارایی خود را بخشید.

 

3. میانه‌روی در مصرف

از دیدگاه اسلام، افراط و تفریط چه در امور فردی باشد و چه در امور اجتماعی، چه عبادی باشد چه غیر عبادی، ناپسند است. یکی از مواردی که اسلام بر اعتدال و میانه‌روی و به اصلاح اقتصاد در آن تأکید و توصیه فراوان دارد، امور مالی است. پیامبر اكرم (ص) و دیگر بزرگان دینی ما سخنان سودمند و مهمی در این‌باره فرموده‌اند.

پیامبر می‌فرماید:

کسی که مقتصد و میانه‌رو باشد هرگز فقیر و نیازمند نمی‌شود.

(تنبیه الخواطر، مکتبة الفقیه، قم، ج1، ص167.)

حضرت علی (ع) نیز می‌فرماید:

اقتصاد و میانه‌روی کم را زیاد می‌کند.

(جواد جانفدا، دوهزار حدیث، انتشارات معصومی، تهران، 1366، ج386، ص29.)

به یقین اگر دخل و خرج انسان با هم تناسب نداشته باشد، زندگی او دچار اختلال خواهد شد؛ زیرا با مصرف زیاد، عاقبت خود را تهیدست می‌کند و ناچار دست نیاز به سوی دیگران دراز می‌کند و چه بسا خود را برای اندکی پول خوار و ذلیل می‌گرداند و تن به هر پستی و دنائتی می‌دهد.

دست طلب چو پیش کسان کرده‌ای دراز

پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویـــش

پیامبر بزرگوار اسلام به اعتدال در امور اقتصادی، به ویژه میانه‌روی در مصرف، اهتمام زیادی داشت. با آن‌که ثروت و اموال زیادی داشت، در مصرف آن از حدود الهی خارج نمی‌شد و همواره به مقدار مورد نیاز خود ـ نه بیشتر ـ که آن هم در جهت پیشبرد اهداف والای اسلام بود، از اموال خویش استفاده می‌کرد. این مطلب از گفتارش نمایان است که می‌فرماید:

اگر همه کوه احد طلا باشد مرا خوشحال نخواهد کرد و جز به اندازه‌ای که برای دینم مفید است، از آن بر نخواهم داشت.                                     (من اخلاق‌النبی، ص267.)

آن حضرت به همان نسبت که از زیاده‌روی در مصرف نهی و خودداری می‌کرد، از جمع‌آوری و انباشتن اموال نیز نهی می‌کرد و هرگز مالی را پیش خود ذخیره نمی‌کرد؛ روزی برای ایشان درهم و دینار فراوانی رسید. حضرت همه آن ها را بین مردم تقسیم کرد مگر شش دینار را که برای زنان خود نگه داشته بود. اما دید که همین مقدار اندک، آزادی و آسایش او را سلب کرده و مانع از این می‌شود که راحت سر به بالین بگذارد. فوراً از جا برخاست و آن شش دینار را هم تقسیم کرد. سپس فرمود:

  «الان خیالم راحت شد و می‌توانم در کمال آسایش استراحت کنم.» (همان، ص268)

  در جایی دیگرمی‌فرماید:

آن‌چه از ثروت تو به تو اختصاص دارد ،مقداری است که بخوری و آن را تمام کنی یا بپوشی و آن را کهنه سازی یا صدقه دهی و یا به جریان اندازی.

(عبدالرحمان بن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه: پروین گنابادی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1362، ج2،ص 754)

پیامبر اکرم( ص) در غذا و پوشاک و سایر امور زندگی ساده و بی‌تکلف بود. همیشه قبل از سیر شدن از خوردن دست می‌کشید و از مصرف بیش از اندازه غذا خودداری می‌کرد. در پوشاک نیز به ساده‌ترین و ارزان‌ترین لباس‌ها اکتفا می‌کرد. هرگز لباس فاخر و گران‌بها بر تن نمی‌کرد، بلکه به همان لباس‌هایی که دیگران بر تن می‌کردند و حتی ساده‌تر از آن قناعت می‌کرد. ایشان اقتصاد و میانه‌روی را ضامن بی‌نیازی می‌دانست و مصرف بیش از حد نیاز را موجب فقر و نیازمندی بر می‌شمرد. ایشان می‌فرماید:

هر کس که مقتصد و میانه‌رو باشد، خدا او را بی‌نیاز می‌کند و هر کس که تبذیر کند و بیشتر از آن‌چه نیاز دارد مصرف کند، خدا او را فقیر می‌گرداند.

                                           (تنبیه‌الخواطر، ج1، ص 167)

پیامبر بزرگوار اسلام در وصیت خود به حضرت علی(ع) می‌فرماید:

ای علی! چهار چیز بی‌ارزش و زیان‌بار است که یکی از آن ها خوردن در حال سیری است.

                                                                                            (وسائل‌الشّیعه، ج16، ص 408)

بی شک، خوب زیستن مستلزم زیاده‌روی در خوراک و پوشاک نیست، بلکه به میزان نیاز مصرف کردن و برطرف کردن نیازمندی‌ها با حداقل مصرف است. چه بسا افرادی که مال و ثروت فراوانی دارند، اما نه تنها در آسایش و راحتی نیستند، بلکه گرفتاری‌ها و مشکلات بی‌شماری دارند که روز به روز هم بیشتر می‌شود. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «خوشا به حال آن مسلمانی که درآمدش به قدر کفاف باشد.»

(اصول کافی، ج3، ص 210)

ابوسلمه مدینی گوید:

پدرم از جدش نقل کرده که رسول اکرم (ص) در قباء نزد ما بود و در آن روز روزه بود. هنگام افطار، ما ظرف شیری که در آن مقداری عسل ریخته بودیم، برای ایشان بردیم. اما آن حضرت وقتی مقداری از آن را خورد، مزه عسل را فهمید و پرسید: این چیست؟ عرض کردیم: یا رسول الله!(ص) در آن مقداری عسل ریخته‌ایم. رسول گرامی اسلام فوراً آن ظرف را به زمین گذاشت و فرمود:

  «من از خوردن شیر و عسل منع نمی‌کنم، لیکن هر کس برای خدا تواضع کند، خدا او را بلند می‌گرداند و هر کس تکبر ورزد، خدا او را به زمین می‌زند و هر کس اقتصاد و میانه‌روی پیشه کند، خدا او را بی‌نیاز خواهد کرد».

                                                                           (محّجة‌البیضاء، ج6، ص 220)

پیام 171 - مغتنم شمردن عمر

 پیام ۱۷۱

مغتنم شمردن عمر

پیامبر (ص) به طرق مختلف مسلمین را به درک ارزش عمر خود دلالت و به استفاده بیشتر از آن توصیه می کرد. می فرمود:

  من تعجب می کنم از اولاد آدم وقتی که مالش زیاد می شود، خرسند می گردد و اگر کم شود سخت محزون می شود ولیکن وقتی شبانه روز بر او می گذرد و عمرش را کوتاه می کند. غمگین و ناراحت نمی شود. بدانید که بی نیاز و راحت نمی گردد کسی که مالش زیاد شود و عمرش کوتاه باشد،               می فرمود:

« فرشته الهی هر شب به جوانان بیست ساله ندا می دهد: کوشش و جدیت کنیدو برای نیل به کمال و سعادت خود مجاهده نمایید.» بر مرد با ایمان لازم است که از نیروی خود به نفع خویش ، از دنیای خود برای آخرت خویش و از جوانی خود پیش از فرا رسیدن ایام پیری ، و از زندگی خود پیش از رسیدن مرگ استفاده کند. به ابوذرفرمود:

   پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت بشمار. جوانیت را قبل از پیری ، سلامتت را قبل از بیماری، تمکّنت زا قبل از تهیدستی ، فراغتت را قبل از گرفتاری، زندگانیت را قبل از مرگ

  می فرمود: هرکس که به رویش درِ خیری گشوده شود، آن را غنیمت بشمارد، و از فرصت استفاده کند. زیرا نمی داند چه وقت آن در به رویش بسته می شود. فرمود:

   در ایام زندگی شما، لحظاتی فرا می رسد که در معرض نسیم حیات بخش الهی قرار می گیرید، و فرصت مناسبی به دست می آورید. بکوشید که از آن فرصت ها استفاده کنید، و خویشتن را در مسیر فیض الهی قرار دهید.

فرمود: در قیامت هیچ بنده ای قدم از قدم برنمی دارد تا به چند پرسش پاسخ دهد. و از جمله آن ها است:

1-این که عمرش را در چه کاری به پایان رسانده است.

2- جوانیش را چگونه و در چه راهی به سر آورده است.

3- این که مالش را چگونه به دست آورده و چگونه خرج کرده است.

4- و از امامش که او کیست.

پیامبر اکرم (ص) از کاهلی بیزار بود و از آن به خدا پناه می برد .

              « کَانَ النَّبِيُّ عَلَیهِ السَّلَامُ یَتَعَوَّذُ بِاللهِ مِنَ الکَسَلِ .»

(مکارم الاخلاق ، ص 35)

دیداررسول خدا(ص)، خود، کاهلی را می زدود و افراد را به تلاش می داشت . صحنه های زیبای مدیریت آن حضرت در زدودن سستی و کاهلی و برانگیختن مردمان به انضباط و جدّیت بسیار آموزنده است. هنگامی که کار ساختن نخستین مسجد در مدینه آغاز شد، مسلمانان با شور و علاقه در فراهم کردن وسایل و ساختن آن شرکت کردند. رسول خدا(ص) مانند سایرین کار می کرد. آنان از «حرّه» سنگ می آوردند. حضرت نیز سنگی را در حالی که روی سینه خود گذاشته بود حمل می کرد. « اُسَید بن حُضَیر» بزرگ قبیله «اوس» گفت :« ای رسول خدا اجازه بدهید من این سنگ را ببرم.» حضرت فرمود:

  « من این را خواهم برد. تو نیز سنگی دیگر بیاور.»(اعلام الوری، ص 80)

پایه های اصلی مسجد را به اندازه سه ذراع با سنگ و بقیه را با خشت خام بنا کردند، و پیامبر پا به پای یارانش در ساختن مسجد شرکت داشت.(نهایة الارب، ج 16، ص 344). نشاط پیامبر در کار، همگان را به ذوق و شوق آورده بود. در این هنگام یکی از مسلمانان چنین سرود:

 لَئِن قَعَدنَا وَ النَّبِيُّ یَعمَلُ                لَذَاکَ مِنَّا العَمَلُ المُضَلَّلُ

(سیره ابن هشام ، ج 2، ص 114)

اگر ما بنشینیم در حالی که پیامبر کار می کند، کار ما بسی گمراهانه خواهد بود.

شور و نشاط مسلمانان و جدّیت آنان در کار چنان بود که هنگام کار می خواندند:

لَا عَیشَ إِلَّا عَیشُ الآخِرَة                 اللَّهُمَّ ارحَمِ الأَنصَارَ المُهَاجِرَة(همان)

زندگی جز زندگی آخرت نیست، خدایا، انصار و مهاجران را رحمت کن.

رسول خدا(ص) وزن سخن آنان را برهم زد و چنین خواند:

« لَا عَیشَ إِلَّا عَیشُ الآخِرَةِ، اللَّهُمَّ اَرحَمِ المُهَاجِرِینَ وَ الأَنصَارَ.»(همان)

علی بن ابی طالب این سرود را می خواند:

لَا یَستَوِي مَن یَعمُرُ المَسَاجِدا             یَدأَبُ فِیهَا قَائِماً وَ قَاعِدا

وَ مَن یُرَی عَنِ الغُبَارِ حَائِدا(همان، ص 115)

کسی که مسجد بنا می کند و نشسته و برخاسته سرگرم کار در آن است، با کسی که تن از گرد و غبار به یک سو می کشد، برابر نیست.

بدین ترتیب در مدینه با بنای نخستین مسجد، بنای نخستین جامعه ایمانی به دست رسول گرامی اسلام گذارده شد. نشانه جامعه ایمانی، انضباط و جدّیت است. اهل ایمان، فعّال و پرنشاط اند و از سستی و کاهلی بیزار و بری. پرورده دست نبی گرامی در توصیف اهل ایمان به « همّام » (اعلام نهج البلاغه، ص 47) فرمود:

« یَا هَمَّام، المُؤمِنُ ... هَشَّاشٌ بَشَّاشٌ، لَا بِعَبَّاسٍ وَ لَا بِجَسَّاسٍ ، صَلِیبٌ ... تَرَاهُ بَعِیداً کَسَلُهُ ، دَاِئماً نَشَاطُهُ ، قَرِیباً أَمَلُهُ ، قَلِیلاً زَلَلُهُ.»  (کافی، ج 2، ص 229)

ای هَمّام، مؤمن با نشاط است و خوشرو، نه عیبجو و ترشرو؛ محکم است ... تنبلی را از او دور بینی و نشاطش را پیوسته؛ آرزویش نزدیک و لغزشش اندک است.

مؤمن « صلیب » است و سستی و کاهلی در او راه ندارد و « فعّال» و پرنشاط است و تنگ حوصلگی و تنبلی را از خود به دور دارد؛ و چرا چنین نباشد که مقصد را می شناسد و راه را یافته و می داند که سستی و کاهلی دشمن کار و فعّالیت است: « عَدُوُّ العَمَلِ الکَسَلُ .» و آگاه است که آفت رستگاری، کاهلی است:« آفَةُ النُّجحِ الکَسَلُ .» و این که کاهلی به دین و دنیا، هردو، زیان می رساند:

« الکَسَلُ یَضُرٌّ بالدِّینِ وَ الدُّنیَا.»(بحار، ج 87، ص 180)

از این روست که در بیانات نورانی پیشوایان حق ، از سستی و کاهلی به شدت پرهیز داده شده است.

پیامبر اکرم (ص) در وصایای خود به علی (ع) فرمود:

« یَا عَليُّ ... إِیَّاکَ وَ خَصلَتَینِ : الضَّجَرَ وَ الکَسَلَ ، فَإِنَّکَ إِن ضَجَرتَ لَم تَصبِر عَلَی حَقٍّ ، وَ إِن کَسِلتَ لَم تُؤَدِّ حَقّاً.»

(بحار، ج 77، ص 48)

ای علی ، از دو خصلت بپرهیز: از تنگ حوصلگی و تنبلی، که اگر تنگ حوصله بشوی هیچ حقی را نمی پذیری، و اگر تنبل باشی حق هیچ چیز را ادا نمی کنی.

 

پيام 170- كار و تلاش

پیام ۱۷۰

کار و تلاش

پیامبر اکرم (ص) از روح سخاوتمندی بهره مند بود، ولی آن حضرت دوست نداشت کسی بدون عذر موجه، به تن پروری و تنبلی روی آورد و دست نیاز به سوی این و آن دراز کند. بنابراین، کسانی را که با این حالت به ایشان مراجعه می کردند، به کار و تلاش دعوت می کرد.

هرگاه کسی را می دید که توجه او را جلب می کرد و از وی خوشش می آمد، می پرسید:

  آیا شغل و حرفه ای هم دارد؟ اگر گفته می شد که حرفه ای ندارد، حضرت می فرمود: از چشم من افتاد. پرسیدند: چرا ای رسول خدا؟ فرمود:

  چون اگر مؤمن ، حرفه ای نداشته باشد، دین خود را وسیله معاش قرار می دهد.

(بحار الانوار، ج 103، ص 109).

مردی نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت : دو روز است غذا نخورده ام. حضرت فرمود:

  برو از بازار برای خودت روزی طلب کن. روز دیگر آمد و گفت : یا رسول الله ! دیروز به بازار رفتم ، ولی چیزی پیدا نکردم و دیشب بدون غذا خوابیدم. حضرت باز هم فرمود:« علیک بالسُّوق؛ به بازار برو.» روز سوم نیز که همان پاسخ را شنید. پس حرکت کرد و به سوی بازار روانه شد. کاروانی آمده بود. او در فروش اجناس به افراد آن کاروان یاری داد و در پایان سهمی از سود متاع خویش به او دادند. بار دیگر نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت : چیزی پیدا نکردم. حضرت فرمود: چرا به تو دادند. گفت : بلی. فرمود: پس چرا دروغ گفتی؟ آن مرد گفت : شما راستگویی . می خواستم ببینم آیا شما از عمل مردم باخبرید. همچنین خواستم از شما هم چیزی بگیرم. رسول خدا(ص) فرمود:

  راست گفتی، هرکس بی نیازی بورزد، خدا او را بی نیاز کند و هرکس دری از درخواست به روی خود باز کند، خداوند هفتاد در از فقر را به روی او بگشاید که قابل بسته شدن نیست. صدقه بر کسی که بی نیاز است و کسی که با سلامتی اعضا می تواند نیاز خود را برطرف کند، حلال نیست.     (همان، ج 18، ص 115)

آن حضرت می فرمود:« کُلوا مِن کَدِّ أَیدِیکم ؛ از دسترنج خود بخورید».(همان، ج 66، ص 314).

رسول عزتمند اسلام در روایتی دیگر مژده داده است:

مَن اَکَلَ مِن کَدِّ یَدِهِ مَرَّ عَلَی الصِّراطِ کَالبَرقِ الخَاطِفِ .(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 417).

کسی که از دسترنج خویش بخورد، از صراط چون برق درخشان بگذرد.

همچنین فرمود:

مَن اَکَلَ مِن کَدِّیَدِه حَلَالاً فُتِحَ لَهُ الابوابُ الجَنَّةِ یَدخُلُ مِن أیِّها شاء.(همان).

هرکس معاش خود را از دسترنج حلال خویش تأمین کند، درهای بهشت بر او گشوده شود تا از هریک که خواست ، داخل شود.

پیامبر رحمت همگان را به کار فرا خوانده است و با تأکید بر ارتباط استعداد فرد با نوع کار، می فرماید:

همه شما کار کنید و کوشش کنید، ولی متوجه باشید که هرکس برای کاری آفریده شده است و آن را به سهولت انجام می دهد.   (سفینة البحار، ج 2، ص 732).

در شرافت و عزت کارگران همین بس که رسول اکرم (ص) بر دستشان بوسه زد. روزی آن حضرت با کارگری از انصار برخورد کرد که آثار پینه بر دستش هویدا بود. پرسید: این آثار چیست؟ گفت : من کارگر هستم و این آثار بیل زدن است که به وسیله آن خانواده خود را اداره می کنم . حضرت دست او را در دست های مهربان خویش گرفت. بنا به روایتی آن دست را بوسید و به یاران خود نشان داد و فرمود:

هذا ید یحبها الله؛

این دستی است که خدا آن را دوست می دارد.

  (باقر شریف القرشی ، العمل و حقوق العامل فی الاسلام ، ص 305).

نگاه رسول اکرم (ص) به جوانان پر تلاش، سرشار از محبت بود و همواره جایگاه آنان را پاس می داشت. روزی آن حضرت با یاران خود نشسته بود. جوان توانا و نیرومندی را دید که اول صبح به کار و تلاش مشغول شده است. کسانی که در محضر پیامبر بودند، سخن به کنایه گشودند و گفتند: این جوان اگر نیرومندی و توان خود را در راه خدا به کار می انداخت، شایسته ستایش بود. رسول خدا(ص) در پاسخ اصحاب فرمود: این سخن را نگویید. اگر این جوان برای معاش خود کار می کند که در زندگی به دیگران نیازمند نباشد، با این عمل در راه خدا قدم برمی دارد. همچنین اگر کار می کند تا زندگی والدین ضعیف یا کودکان ناتوان را تأمین کند و از مردم بی نیازشان گرداند، باز هم در راه خدا می رود. اگر کار می کند تا با درآمد خود بر تهی دستان مباهات کند و بر ثروت و دارایی خود بیفزاید، او به راه شیطان رفته و از صزاط حق منحرف شده است.(محجة البیضاء، ج 3، ص 140).

تنبلی و تن پروری همواره مورد نکوهش پیامبر اکرم (ص) و مایه غضب الهی است. رسول مکرم اسلام فرمود:

اِنّ الله یُبغِضُ الشّابَ الفَارِغ.(سفینة البحار، ج 2، ص 624).

خداوند، جوان بی کار را دوست نمی دارد.

نیز فرمود: « ملعون است کسی که خود را سربار جامعه کند» (وسائل الشیعه، ج 12،ص 18).

تلاش انسان برای تحصیل معاش بسیار ضروری است؛ هر انسانی باید با رنج و زحمت در جهت رفع نیازمندی های خویش بکوشد، نه آن که دست روی دست بگذارد و گوشه ای بنشیند، تا خدا همه جیز را مهیا کند و در اختیارش بگذارد. مسلّم است که چنین دیدگاهی در اسلام پذیرفته نیست، بلکه از نظر اسلام، بدون سعی و کوشش ، هیچ انسانی به نتیجه دلخواه خود نمی رسد. خدا در قرآن می فرماید:   

« وَ اَن لَیسَ لِلإِنسانِ اِلاّ مَا سَعی».(نجم، 39)

عده ای از اصحاب رسول خدا(ص) پس از نزول آیه شريفه

« وَ مَن یَتَّقِ الله یَجعَل لَهُ مَخرَجاً وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب ».(طلاق: 2 و 3) درهای خانه های خود را بسته و برای عبادت به سوی مسجد آمدند و گفتند: خدای تعالی روزی ما را کفایت کرده است. این خبر به رسول گرامی اسلام رسید، آنان را احضار کرد و فرمود: چه چیزی موجب شده است که چنین کنید؟ عرض کردند: ای رسول خدا(ص) خدای تعالی متکفل روزی ما شده و بدین جهت ما هم به سوی عبادت روی آوردیم. آن حضرت فرمود:

بدانید که اگر چنین کنید هرگز دعایتان مستجاب نخواهد شد و روزی به شما نخواهد رسید مگر آن که خودتان در طلب برآیید و تلاش کنید.»(وسایل الشیعه، ج 12، ص 15).

و نیز می فرماید:

اگر هر فردی از شما ریسمانی برگبرد و یک بسته هیزم بر پشت خود گذارد و بفروشد تا آبروی خود را حفظ کند، بهتر است برایش که از مردم درخواست کند که به او چیزی بپردازند و یا منعش کنند.   (دوله الرسول فی المدینه، ص 218).

بی تردید، ترک کار و کوشش هر انسانی را نیازمند و خوار و زبون می کند و سبب ناکامی و محرومیت او می شود. روزی امام صادق (ع) در مورد مردی سؤال کرد که چرا به حج نیامده و سبب آن چه بوده است. عرض شد: وی تجارت را رها کرده و نتوانسته زاد و توشه ای تهیه کند تا به سفر بیاید. حضرت در حالی که تکیه داده بود، نشست و فرمود:

هرگز تجارت را رها نکنید که خوار و ضعیف و ناتوان خواهید شد، تجارت کنید تا خدا به شما برکت دهد.(همان، ج 12، ص 7).

   برخورد پیامبر اسلام با معاملاتی که در زمان جاهلیت مرسوم بود

با ظهور و گسترش اسلام برخی از کارهای تجاری زمان جاهلیت منسوخ شد و در مقابل، برخی از کارها مورد تأیید و تشویق اسلام قرار گرفت. اسلام زراعت و کشاورزی، تجارت و صنعت را مورد تأکید قرار داد و پیروان خود را به این قبیل امور تشویق کرد. پیامبر اسلام فرمود:

کسی که نهال خرما و یا درختی را آب دهد گویی که مؤمنی را آب داده و از تشنگی نجات داده و سیرابش کرده است.(وسائل الشیعه، ج 12، ص 25).

و یا هنگامی که سعد بن معاذ را دید از او پرسید: چرا دستت پینه بسته است؟ عرض کرد: پینه دستم اثر بیلی است که با آن کار می کنم و مخارج اهل و عیالم را تأمین می کنم. رسول خدا(ص) دستش را بوسید.(عبدالحی الکتانی، التراثیب الاداریه، دارالکتاب العربی، بیروت، ج 2، ص 42). و با این کار به تشویق کشاورزان پرداخت. و نیز می فرماید:

هیچ مؤمنی نیست که نهالی بکارد و یا بذری بیفشاند، که پس از رویش آن بذر و نهال، پرندگان و چرندگان از آن بخورند، مگر این که در ازای آن اجر و پاداش می گیرد و این کارش صدقه محسوب می شود.              (محمد ممدح العربی، دولة الرسول فی المدینه، ص 216).

و باز در این باره می فرماید:  

هر فردی که زمینی دارد باید در آن زراعت کند و اگر نتوانست و از کشت و زرع عاجز بود، پس باید به برادر خود واگذار کند تا او در آن به زراعت بپردازد.(همان، ص 216).

درباره صنعت نیز از پیامبراسلام سخنان سودمندی نقل شده است، چنان که می فرماید:

مزد صاحبان حرفه و صنعت و کارگران را قبل از این که عرق بدنشان خشک شود، به آنان بپردازید.(همان، ص 218).

از دیدگاه اسلام تجارت شایسته و انسانی آن است که بر پایه اخلاق استوار باشد و در آن به مسائل اخلاقی از قبیل: عدالت، امانت، سخاوت، مساوات، احسان، ایثار، برادری، تقوا و ... دقت و توجه شود. پیامبر بزرگوار اسلام برخی از کارهای تجاری و صنعتی و کشاورزی را تأیید و تقویت و در مقابل براساس رهنمودهای روح بخش اسلام و قرآن برخی از امور اقتصادی را که در دوران جاهلیت مرسوم بود، باطل اعلام کرد. یکی از راه های کسب درآمد عرب در زمان جاهلیت «بغاء» بود، یعنی یک عده از مردم ، کنیزان جوانی را خریده و آنان را وادار می کردند تا با خودفروشی برای صاحبانشان کسب درآمد کنند. عبدالله بن اُبَیّ شش کنیز داشت که آن ها را در این راه به کار می گرفت.(نظام اقتصاد اسلامی، ص 88؛ به نقل از: مجمع البیان، ج 5، ص 42). خدا در قرآن در این باره فرموده است:

وَ لَا تُکرِهُوا فَتَیَاتِکُم عَلَی البَغَاءِ اِن اَرَدنَ تَحَصُّناً لِتَبغُوا عَرَضَ الحَیوةِ الدُّنیَا. (نور:33)

و کنیزکان خود را که عفت پیشه می گیرند، برای طمع دنیا به زنا وادار مکنید.

افزون بر این، اعراب قبل از اسلام به احتکار کالاف دلالی و واسطه گری، غش در معامله ، قمار و نیز به استقبال کاروان تجاری رفتن و کالاهای آنان را بیرون شهر خریدن و برای فروش به چند برابر قیمت به شهر آوردن، به افزایش موجودی و درآمد خود می پرداختند. اسلام با این قبیل معاملات و معاوضات به مبارزه برخاست. پیامبر اکرم(ص) درباره احتکار می فرماید:

«محتکر ملعون است».

(وسایل الشیعه، ج 12، ص 313).

و نیز می فرماید:

هرکسی که چهل شبانه روز کالایی را احتکار و پنهان کند تا به قیمت بالاتری بفروشد، اگر همه آن پولی را که از این راه به دست آورده صدقه دهد، کفاره گناه و عمل ناشایست او نخواهد شد.    (همان، ص 314).

همچنین درباره دلالی و واسطه گری می فرماید:

شهری نباید واسطه شود و محصولات روستایی بفروشد.(همان، ج 13، ص 327).

محدثان در تفسیر کلام رسول خدا(ص) گفته اند:« میوه جات و انواع غلات که از روستاها به بازار حمل می شود، جایز نیست که بازاریان واسطه شوند و محصولات روستاییان را به مردم بفروشند، بلکه شایسته است روستاییان خود عهده دار فروش کالاهای خویش باشند».(همان، ص 327).

رسول خدا(ص) درباره غش در معامله می فرماید:

هرکس چه در خرید و چه در فروش غش کند، از ما نیست.(همان، ج 12، ص 210).

نیز می فرماید:

  « هرکس نسبت به برادر مسلمان خود غش کند، خدای تعالی رزق و روزیش را از او می گیرد و زندگانیش را فاسد می کند و او را به خود وامی گذارد».(همان).

محمد(ص) از دوران کودکی پرتحرک و علاقه مند به کار و فعالیت بود؛ حتی زمانی که نزد حلیمه بود، روزی از او پرسید که برادرانم به کجا می روند؟ حلیمه پاسخ داد : گوسفندان را به چراگاه می برند. فرمود: من هم از امروز با آن ها خواهم رفت. در هفت سالگی او را دیدند که خاک و کلوخ را در دامن ریخته و در خانه سازی عبدالله بن جدعان به او کمک می کند.

در طول زندگی دیده نشد روزی را به بطالت بگذراند. کارهای شخصی خود و اموری که مربوط به خانه بود، شخصاً انجام می داد. و در مقام نیایش عرض می کرد:

 « خدایا از بیکارگی و تنبلی و زبونی به تو پناه می برم.» 

  مسلمانان را به کارکردن تحریض نموده، می فرمود:

  « خدا کارگر امین را دوست می دارد. عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین آن ها کسب حلال است.» می فرمود:

   مَن کَانَ فی اَمرِ دُنیَاهُ کَسِلاً فَهُوَ فِی اَمرِ اَخِرَتِهِ اَکسَل :

  کسی که در امور دنیایش کسل و بی حال باشد، در امور آخرتش کسل تر خواهد بود و فرمود: مَلعُونٌ مَن اَلقیَ کَلَّهُ عَلَی النّاسِ 

  هرکس بیکار بگردد و خرج خود را به دوش مردم بیندازد، ملعون است.

  روزی پیامبر(ص) به مردی برخورد که نیرو و قدرتش موجب شگفتی آن حضرت گردید. رسول اکرم از شغل و حرفه اش سؤال کرد و چون جواب منفی شنبد، فرمود:                                     

سَقَطَ مِن عَینی

« از چشم من افتاد.»

یکی از اصحاب خیلی فقیر شده بود با مشورت و پیشنهاد همسرش تصمیم گرفت که وضع مالی خود را برای رسول اکرم (ص) شرح دهد و کمکی بگیرد. با همین نیت رفت. ولی قبل از آن که حاجت خود را بگوید، رسول اکرم(ص) این جمله را فرمود:

 « کسی که از ما چیزی بخواهد به او می دهیم، اما اگر کسی بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی نیاز می کند.»

  آن روز دیگر چیزی به آن حضرت نگفت و تقاضایی نکرد. به خانه آمد، ولی به علت چیرگی فقر بعد از آن دوباردیگر هم مراجعه کرد، ولی باز هم از حضرت همان جمله را شنید. بدون طرح نیاز خود به خانه برگشت، ولی این بار با خودش فکر کرد که از من چه کاری ساخته است؟ به نظرش رسید که این قدر از او ساخته هست که برود به صحرا و هیزمی جمع کند و بفروشد. تیشه ای عاریه کرد و به صحرا رفت، هیزمی جمع کرد و فروخت و یدین وسیله نه تنها مایحتاج خویش را فراهم ساخت ، بلکه کم کم صاحب سرمایه و ثروتی هم شد.

روزی رسول اکرم(ص) به او رسیدند و تبسم کنان فرمودند:

 « نگفتم، هرکس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم، ولی اگر بی نیازی بورزد خداوند او را بی نیاز می کند.»

می فرمود: این که یکی از شما ریسمان خویش برگبرد و به کوه برود و هیزم فراهم آورد و بفروشد و از درآمد خود بخورد و صدقه دهد برای او بهتر است از این که از مردم چیزی بخواهد.

در جای دیگر فرمود: اِنَّ اَطیَبَ مَااَکَلَ الرَّجُلُ مِن کَسبِه.

  پاکیزه ترین غذایی که انسان می خورد غذایی است که با کار و کوشش خودش به دست آورده باشد.

پیامبراسلام همه تلاش ها و فعالیت های مشروعی را که هر کس به خاطر تامین زندگی و رفع احتیاجات خود انجام می دهد، عبادت دانسته و از آن به جهاد تعبیر می فرمودند.

پیغمبر اکرم افراد زحمت کش و کارگر را مورد مهر و عنایت مخصوص خود قرار می دادند؛ تشویق و احترامی که تاریخ در هیچ رهبری از رهبران عالم سراغ ندارد. چنان که انس ابن مالک می گوید: موقعی که رسول اکرم (ص) از جنگ تبوک مراجعت می فرمود؛سعدانصاری به استقبال آمد. حضرت با او مصافحه کرد و دست سعد را زبر و خشن دید. فرمود: چه صدمه ای و آسیبی به دستت رسیده است؟ عرض کر: یا رسول الله ، من باطناب و بیل کار می کنم و درآمدم را خرج معاش خانواده ام می نمایم . رسول اکرم (ص) دست او را بوسید و فرمود:

  این دستی است که آتش با آن تماس پیدا نمی کند.(اسدالغابه. ج 2،ص 269 )

از روی ناچاری نیست، بلکه اگر نیاز مالی هم نباشد، باز کار از نظر سازندگی انسان مفید و لازم بوده، در شکوفا ساختن انواع استعدادها و توانایی های بالقوه او بسیار مؤثر و مهم است.

رسول خدا(ص) لحظه ای از عمر شریف خود را بیهوده نمی گذرانید. وقتی بعد از انجام وظایف خطیر روزانه به خانه برمی گشت وقت خود را به سه قسمت تقسیم می فرمود:

1 - قسمتی را به عبادت خدا می پرداخت.

2 - قسمتی را به خانواده اختصاص می داد.

3- سهمی را برای استراحت و کار شخصی خود در نظر می گرفت . البته باز از این قسمت، بخشی صرف خواص صحابه و دیگر مردم می شد.

پیام 169- برخورد با حیف و میل بیت المال

 پیام ۱۶۹

برخورد با حیف و میل بیت‌المال

مِدعَم از خدمتگزاران پیامبر اکرم (ص) بود که در یکی از جنگ‌ها همراه پیامبر به جبهه رفت و به شهادت رسید. مسلمانان کنار پیکر به خون تپیده او آمدند و با احساسات پاک به او می‌گفتند: بهشت بر تو گوارا باد. در این میان، پیامبر نه تنها سخنی نفرمود، بلکه خشمناک به نظر می‌رسید. حاضران علت خشم پیامبر را نمی‌دانستند. ناگهان پیامبر فرمود:

نه هرگز، سوگند به خداوندی که جان محمد در دست اوست، روپوش وی هم‌اکنون او را در میان آتش شعله‌ور خود می‌سوزد؛ چون او آن روپوش را از بیت‌المال مسلمانان (بدون مقررات و اجازه موازین نظامی و رهبری) از روی خیانت برداشته و آن لباس را هم‌اکنون پوشیده است.

یکی از مسلمانان، هنگامی که این سخن را شنید و فهمید که خیانت به بیت‌المال، کیفر سختی دارد، به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و به رسول خدا(ص) عرض کرد: من دو عدد بند کفش را بر خلاف مقررات از بیت‌المال برداشته‌ام، آیا همین مقدار نیز بازخواست و کیفر دارد؟ پیامبر در پاسخ فرمود: 

  آری، به اندازه همین مقدار برای تو آتش دوزخ فراهم شده است.                                               (سیره ابن هشام، ج3، ص 354)

حادثه عجیب بالا که کشف گوشه‌ای از عالم برزخ در برابر چشم پیامبر اکرم(ص) است، نشان می‌دهد هر گونه حیف و میل بیت‌المال و استفاده نابجا از آن، گناه بزرگ به شمار می‌آید و کیفر سختی دارد.

بنابراین، می‌توان گفت استفاده شخصی از امکانات دولتی و اداری و آن‌چه بر خلاف مقررات قانونی باشد، خیانت به بیت‌المال است. این روایت، هشداری کوبنده در مورد افرادی است که در حفظ بیت‌المال دقت نمی‌کنند.

پس از جنگ حنین، رسول خدا(ص) سوار بر مرکب خود شد و به راه افتاد، ولی بعضی از تازه مسلمانان به دنبال آن حضرت رفتند و خواستند هر چه زودتر غنایم تقسیم شود، به گونه‌ای که عبای آن حضرت را گرفتند.

رسول اکرم(ص) به آن ها فرمود:

   سوگند به آن کسی که جانم در دست قدرت او است، اگر نزد من متاع بی‌حساب بود، آن را بین شما تقسیم می‌کردم. پس مرا به عنوان بخیل یا ترسو ملاقات نمی‌کردید.

پس برخاست و کنار شتری رفت و از کوهان آن اندکی پشم گرفت و بین دو انگشتانش قرار داد و فرمود: ای مردم! سوگند به خدا که از سهمیه شما چیزی، جز خمس آن، برای من به اندازه این «پشم» ارزش ندارد. خمس آن را نیز به شما برگرداندم. بنابراین، هر کس از هر نوع از غنایم هر چند به اندازه نخ و سوزن باشد، از روی خیانت برداشته است، برگرداند؛ زیرا در قیامت، خیانتکار به بیت‌المال در ننگ و آتش و زشتی است.

مردی از انصار تحت تأثیر قرار گرفت. مقدار ناچیزی از نخ مویی به حضور آن حضرت آورد و عرض کرد: این مقدار نخ مو را از غنایم بدون اجازه برداشتم تا جهاز شترم را با آن بدوزم. رسول اکرم(ص) فرمود: 

 من به مقدار حقم از آن را به تو بخشیدم. آن شخص گفت: حال که کار به این‌جا رسیده و حساب بیت‌المال دقیق است، من به همین مقدار هم نیاز ندارم و آن را دور انداخت.

پیامبر مردی به نام «ابن اتبیّه» را برای جمع‌آوری صدقات به ولایات فرستاد. او در موقع تحویل وجوهات بخشی را به عنوان هدایای مردم به خودش، نزد خود نگاه داشت، بقیه را به بیت‌المال تحویل داد. پیامبر(ص) وقتی این مطلب را شنید، به منبر رفت و گفت:

«مَا بَالُ العَامِلِ نَبعَثُهُ فَیَأتِي یَقُولُ هَذَا لَکَ وَ هَذَا لِي (أُهدي لِي)؟ فَهَلَّا جَلَسَ فِي بَیتِ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ فَیَنظُرُ أَیُهدیَ لَهُ امْ لَا؟ وَ الَّذِي نَفسِي بِیَدِهِ لَا یَأتِي بِشَيءٍ إِلَّا جَاءَ بِهِ یَومَ القِیَامَة یَحمِلُهُ عَلَی رَقَبَتِه ان کَانَ بَعِیراً لَهُ رُغَاءٌ أَو بقَرَة لَهَا خُوَارٌ أَو شَاة تَیعَرُ.»

چه می‌شود عاملی را که برای جمع‌آوری صدقات می‌فرستیم می‌گوید: این برای شماست و این به من هدیه شده است؟ آیا اگر او تا کنون در خانه پدر یا خانه مادرش نشسته بود [و مسئولیتی از جانب حکومت نداشت] چیزی به او هدیه می‌دادند؟ سوگند به کسی که جانم به دست اوست، هیچ یک از شما به چیزی از بیت‌المال چنگ نمی‌اندازد مگر این‌که روز قیامت وی را در حالی‌که آن چیز وبال گردنش شده است، به محشر وارد می‌کنند، با شتری که از خود صدا در می‌آورد یا گاوی که نفیر می‌کشد یا گوسفندی که با صدای بلند بع بع می‌کند.

سپس آن حضرت دو دستش را به آسمان بلند کرد به گونه‌ای که ما سپیدی زیر بغل وی را مشاهده کردیم، آن‌گاه دو یا سه مرتبه فرمود: «خدایا! آیا ابلاغ کردم؟»

(صحیح بخاری، ج1، ص 714)

مشاهده می‌شود که رسول خدا(ص) چگونه با مسئولیت‌خواهی جدی خویش مادّه فساد را در میان کارگزارانش قطع می‌کند و اجازه نمی‌دهد آنان از مسئولیت و موقعیت شغلی خویش سوءاستفاده کنند و نام آن سوءاستفاده را هدیه بگذارند.

بدین ترتیب سیره پیامبر اکرم(ص) بر این بود که مسئولیت‌ها را به افراد واگذارد و بر کار آنان نظارت کند و مسئولیت بخواهد، زیرا هیچ مدیری نمی‌تواند خود به همه امور قیام کند و بار اداره کارها را به تنهایی به دوش کشد. رسول خدا(ص) با توجه به ضرورت و نیاز جامعه برخی تکالیف و مسئولیت‌ها را به افراد با صلاحیت واگذار می‌کرد و وظایف آنان را مشخص می‌نمود؛ سپس کار آنان را مورد رسیدگی قرار می‌داد. آن حضرت والی و استاندار تعیین می‌کرد، افرادی را برای گردآوری مالیات و صدقات می‌فرستاد، برای سریّه‌ها و عملیات نظامی فرمانده نظامی معین می‌کرد، به هنگام بیرون رفتن از مدینه افرادی را به عنوان ‌جانشین به جای خویش می‌گماشت، افرادی را برای دعوت پادشاهان به اسلام اعزام می‌کرد. (سیره ابن هشام، ج4، ص 278)؛ و افرادی را برای تعلیم قرآن و آموزش دین به نواحی و مناطق مختلف گسیل می‌داشت؛ و افرادی را به عنوان قاضی منصوب و به مناطق مختلف اعزام می‌کرد.

(التراتیب الاداریّه، ج1، ص 260-256)

سپردن مسئولیت‌ها به افراد واجد اهلیت و سپس مراقبت ایشان و پیگیری عملکرد کارگزاران و مسئولیت‌خواهی از ایشان، مهم‌ترین ويژگي یک مدیر توانا و تابع اصول است. البته برای تحقق درست آن، ضوابطی باید رعایت شود.

پیام 168 - نفی رانت خواری

پیام ۱۶۸

نفی رانت‌خواری

جلوگیری از سوء استفادۀ اطرافیان و وابستگان

«لَمَّا فَتَحَ رَسُولُ اللهِ(ص) مَکَّةَ، قَامَ عَلَی الصَّفَا فَقَالَ: یَا بَنِي هَاشِمَ، یَا بَنِي عَبدِ المُطَّلبِ، إِنِّيِ رَسُولُ الله الَیکُم، وَ إِنِّي شَفِیقٌ عَلَیکُمْ. لَا تَقُولُوا: إِنَّ مُحَمَّداً مِنَّا؛ فَوَ اللهِ مَا أَولِیَائِي مِنکُم وَ لَا مِن غَیرِکُم إِلَّا المُتَّقُونَ، فَلَا أَعِرُفُکم تَأتُونِي یَومَ القِیَامَة تَحمِلُونَ الدُّنیَا عَلَی رِقَابِکُم وَ یَأتِي النَّاُس یَحمِلُونَ الآخِرَة الا وَ إِنَّي قَد أَعذَرتُ فِیمَا بَینِي وَ بَینَکُم وَ فِیمَا بَینَ اللهِ عَزَّّ وَ جَلَّ و َبَینَکُم، وَ إِنَّ لِي عَمَلِي وَ لَکُم عَمَلَکُم.»                                                                                    (بحار، ج21، ص 111)

هنگامی که رسول خدا(ص)  مکه را گشود، بر کوه صفا ایستاد و فرمود:

   ای فرزندان هاشم، ای فرزندان عبدالمطّلب، همانا من فرستاده خدا به سوی شما و خیرخواهتان هستم؛ نگویید که محمد از ماست؛ به خدا سوگند که دوستان من از میان شما و غیر شما کسانی جز تقوا پیشگان نیستند. من در روز قیامت شما را نشناسم و چنان نباشد که به قیامت در آیید در حالی‌که دنیا را بر پشت خود بار کرده باشید و مردم بیایند در حالی‌که آخرت را با خود آورده باشند. بدانید که میان خود و شما و میان خدای بزرگ و شما عذری و بهانه‌ای باقی نگذاشتم و من در گرو عمل خود هستم و شما هم در گروعمل خود هستید.

   (امام صادق علیه السلام)

 

مشی رسول خدا (ص) و اوصیایش

پیامبر اکرم(ص)  در تمام دوران رسالت خود به هیچ عنوان به کسی از اطرافیان و وابستگانش اجازه نداد به سبب نزدیکی به آن حضرت و یا خویشاوندی با وی گامی در جهت سوء استفاده بردارد و یا از امتیازی برخوردار شود.

   از امام صادق(ع) روایت شده است که وقتی آیۀ زکات نازل شد، (توبه:60) از آن‌جا که یکی از مصارف زکات «عاملین علیها» (کارکنانی که برای جمع‌آوری آن کار می‌کنند) است، عده‌ای از بنی هاشم نزد پیامبر آمدند و از آن حضرت تقاضا کردند که به سبب خویشاوندی، جمع‌آوری زکات را به آنان واگذار کند و در نتیجه سهمی از زکات از آنِ ایشان باشد. رسول خدا(ص)  به آنان فرمود: 

  صدقه و زکات بر من و بر بنی هاشم حرام است. [یعنی نه تنها به سراغ زکات نیایید که انتظار آن را هم نداشته باشید که شما را کارمندان جمع‌آوری زکات قرار دهم]. سپس به آنان فرمود که:

   آیا گمان می‌کنید من دیگران را بر شما ترجیح می‌دهم؟ (کافی، ج4، ص 58)

  [خیر، مسأله مقدّم داشتن دیگران بر شما نیست، بلکه من خیر و صلاح شما را می‌خواهم].

در خبری دیگر آمده است که حضرت فرمود: من کسی را بر شما ترجیح نمی‌دهم [بلکه صلاح شما در این است که در این امور دخالت نکنید] پس بدان ‌چه خدا و رسولش برای شما بدان رضا داده‌اند، راضی باشید. آنان نیز اظهار رضایت کردند و رفتند. (همان)

رسول خدا (ص) تأکید داشت که خویشاوندانش دریابند که آن حضرت خیرخواه و دوستدار ایشان است و این‌که به آنان اجازه نمی‌دهد به واسطۀ خویشاوندی و نزدیکی با آن حضرت از امکانات ویژه برخوردار شود، صلاح ایشان است؛ و نیز تأکید داشت که دریابند هر کس در گرو عمل خود است و کسی به سبب خویشاوندی با آن حضرت، بدون آن‌که عمل صالح کند، رستگار نخواهد شد.

اوصیای گرامی آن حضرت نیز بر همین مشی رفتار می‌کردند. علی(ع) استوار بر سیرۀ پیامبر ایستاد و به هیچ وجه نزدیکان و خویشاوندان خود را بر دیگر یاران و شیعیانش برتری نداد و امتیازی نبخشید؛ و با هر گونه امتیاز خواهی و سوءاستفاده آنان به شدت برخورد کرد.

پيام 167- برتري كيفيت بر كميت

پیام ۱۶۷

برتری کیفیّت بر کمیّت

رسول خدا (ص) تأکید داشت که پیروانش به درستی عمل اهتمام داشته باشند و می‌فرمود:

«سَلُوا الله السَّدَادَ وَ سَلُوهُ مَعَ السَّدَادِ سَدَادَ العَمَلِ.»                   (مستدرک‌الوسائل، ج5، ص 161)

از خدا درستی بخواهید و همراه آن، درستی عمل را درخواست نمایید.

بنابراین بهترین تصمیم‌ها آن است که در آن به کیفیت امور توجه شود و از «سیطرۀ کمیت» و «کمیت‌گرایی» محض رهایی یافته باشد. ملاک ارزش برنامه‌ها در کیفیت آن هاست، نه در ارائه انبوهی رقم و عدد ناشی از سیطرۀ کمیت. این سخن به معنای نفی کمیت نیست؛ بلکه بدین معناست که اصل بر کیفیت است و اهتمام در تصمیم‌گیری‌ها و اعمال باید بدان باشد. در این‌باره رسول خدا(ص) در وصایای خود به ابوذر غفاری فرمود: (مکارم‌الاخلاق، ص 468)

«یَا أَبَاذَر! کُنْ بِالعَمَلِ بالتَّقوی أَشَدَّ اهْتِماماً مِنْکَ بِالعَمَلِ، فَإِنَّهُ لَا یَقِلُّ عَمَلٌ بِالتَّقوی وَ کَیفَ یَقِلُّ عَمَلٌ یُتَقَبَّلُ! یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: (إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ)» (مائده:27)

ای ابوذر! بیشترین اهتمامت در عمل با تقوا باشد، تا عمل صرف؛ زیرا هیچ عملی با تقوا، اندک محسوب نمی‌شود؛ و چگونه عمل مورد پذیرش [خدا] اندک محسوب شود؟ که خدای عزّ و جلّ می‌فرماید: جز این نیست که خدا از پرهیزگاران می‌پذیرد.

عملی نتیجه بخش و ماندنی است که از کیفیت درست برخوردار باشد و در این صورت اندک آن نیز، بسیار است؛ زیرا رشد می‌کند و بالنده می‌شود. در سخنان امیرمؤمنان(ع)  وارد شده است:

«قَد یَنمی القَلِیلُ فَیَکثُرُ، وَ یَضمَحِلُّ الکَثِیرُ فَیَذهَبُ.»

گاه چیز اندک رشد می‌کند و بسیار می‌شود و چیز بسیار نابود می‌شود و از بین می‌رود.

     (بحار، ج87، ص 12)

با این جهت‌گیری، در هر تصمیم‌گیری باید به کیفیت امور توجه اساسی داشت تا نتیجه آن عملی ماندگار و بالنده باشد. پس در هر تصمیم جوانب کیفی آن در درجۀ نخست اهمیت است، نه جوانب کمی آن.

«إِنَّکُم إِلَی إِعرابِ الأَعمالِ أَحوَج مِنکُم إِلَی إِعرابِ الأَقوالِ.»         (غرر‌الحکم، ج1، ص 262)

بی گمان شما به اعراب عمل‌ها محتاج‌ترید، تا به اعراب قول‌ها.

عمل اِعراب گذاری شده و کیفی، ماندنی است و هرگز اندک محسوب نمی‌شود.

«لَا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقویَ، وَ کَیفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّلُ؟»                              (نهج‌البلاغه، حکمت 95)

هیچ عملی با تقوا، اندک به شمار نمی‌آید و چگونه اندک به شمار آید عملی که مقبول خداست؟

و این چیزی است که باید در تصمیم‌گیری‌ها بدان عنایت جدّی شود.

 

پيام 166 - برنامه ريزي اقتصادي

پیام ۱۶۶

برنامه‌ریزی اقتصادی

همان‌گونه که گفته شد اسلام در همه زمینه‌های مورد نیاز بشر که به هدایت و تکامل او مربوط می‌شود، برنامه و قانون دارد و چیزی را مهمل و عبث رها نکرده است. بخشی از دستورها و مقررات اسلام با مسائل اقتصادی مربوط می‌شود. برخی از برنامه‌ها و اصول اقتصادی اسلام با توجه به اندیشه‌ها و تعالیم نبوی از این قرار است:

  1. رعایت اخلاق در اقتصاد: اقتصاد اسلامی بر پایه اخلاق استوار است، به طوری که بسیاری از مسائل اخلاقی مانند: عدالت، امانت، سخاوت، مساوات، احسان، ایثار، برادری و... بیشتر به مسائل مالی مربوط می‌شود. تلاش اسلام همواره بر این بوده است که اقتصاد را با اصول اخلاقی پیوند زند. پیامبر اکرم(ص) پیوسته به تجار و بازرگانان توصیه می‌کرد که راستگو، امانت‌دار و نیکوکار باشند. روزی آن حضرت با گروهی از تجار برخورد کرد و به آنان فرمود:

   ای گروه تجار! خدای تعالی روز قیامت شما را فجار مبعوث خواهد کرد مگر آن‌که راستگو، امانت‌دار و نیکوکار باشید.                                          (سبل الهدی، ج9،ص 8)

و نیز فرمود:

تاجر راستگو روز قیامت با شهدا و صدیقان محشور خواهد شد.

(محّجة‌البیضاء، ج3، ص 140)

از دیدگاه پیامبر اسلام انگیزه کار و فعالیت باید الهی و انسانی باشد. در غیر این صورت ارزش و اهمیتی نخواهد داشت. روزی آن حضرت در میان عده‌ای از اصحاب خود نشسته بود. جوان قوی و نیرومندی را دید که از آغاز صبح سعی و تلاش می‌کرد تا در معاش درمانده نشود، اصحاب گفتند: وای بر این جوان که جوانی و قوتش را در راه غیر خدا از بین می‌برد. حضرت فرمود:

هرگز چنین نگویید؛ زیرا اگر او به این منظور تلاش می‌کند که از درخواست و تقاضای کمک مالی از مردم باز ایستد، پس کارش در راه خداست و نیز اگر بدین منظور کار می‌کند که پدر و مادر ضعیف و ناتوانش و یا فرزندان و اهل و عیالش را بی‌نیاز کند و زندگی آنان را تأمین نماید، باز در راه خدا است، اما اگر به این منظور سعی و تلاش می‌کند که اموالی به دست آورد تا با آن تکاثر و تفاخر کند و به جمع کردن ثروت بپردازد، در راه شیطان است.                             (همان، ج3، ص 140)

برکت و منفعت تجارت از نظر پیامبر اکرم (ص) با خیرخواهی و راستگویی طرفین معامله مرتبط است. چنان‌که می‌فرماید:

طرفین معامله هر گاه نسبت به یکدیگر راستگو و خیرخواه باشند، معامله و بیعشان برکت خواهد داشت، ولی اگر به یکدیگر دروغ بگویند و یا چیزی را از هم پوشیده دارند برکت از معامله آنان خواهد رفت.                                                                      (همان، ص 176)

 

2. تعیین محل مناسب برای کسب و تجارت: بی‌شک، هر کسبی به محل و مکان خاصی نیازمند است؛ فضای آرام و ساکت برای استراحت و مطالعه، مکان جذاب و با معنویت برای عبادت و مناجات و محل پرجمعیت و رفت و آمد برای کارهای تجاری و اقتصادی مناسب است. بنابراین، هر محلی را نمی‌توان برای معامله و تجارت اختصاص داد، بلکه تناسب کار و فعالیت انسان با فضایی که می‌خواهد آن کار را در آن‌جا انجام دهد کاملاً ضروری و اجتناب ناپذیر است.

رسول خدا (ص) گاهی در این خصوص به راهنمایی و ارشاد مردم می‌پرداخت. روزی شخصی به نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: پدر و مادرم فدایتان باد، جایی را برای تعیین بازار دیده و برگزیده‌ام، آیا شما تشریف می‌آورید ببینید و نظر مبارکتان را اعلام فرمایید؟ حضرت فرمود: بله می‌آیم. پس با آن شخص حرکت کرد تا به محل مورد نظر رسیدند.حضرت آن‌جا را پسندید و فرمود: 

  «‌خوب جایی را برای تشکیل بازار انتخاب کرده‌ای».                                                                       (سبل‌الهدی، ج9، ص 8)

در روایتی دیگر چنین آمده است که روزی رسول الله به بازاری رفت و به کسبه آن‌جا فرمود: 

  «این‌جا برای فروش کالایی که دارید محل مناسبی نیست». آن‌گاه حرکت کرد و به موضعی دیگر رسید و فرمود: «این‌جا هم جای شایسته‌ای برای این کارتان نیست»، سپس به محلی دیگر رفته و فرمود: «این‌جاست بازارتان.»    (همان)

 3. خودداری از غش در معامله: یکی از برنامه‌های اقتصادی اسلام که پیامبر پیوسته به آن تأکید می‌نمود و تلاش می‌کرد تا بازار مسلمانان از آن مبرا باشد، مخلوط کردن اجناس خوب و بد بود. این کار که در اصطلاح فقهی، «غش» نام دارد از دیدگاه اسلام بسیار ناپسند است و چنین تجارتی حرام است. اسلام خواستار آن است که کالا در معرض دید مشتری قرار گیرد و قیمت واقعی آن به وی گفته شود، تا با اطلاع کامل از نوع و کیفیت جنس اقدام به خرید کند. هرگز نباید کالایی را بزك کرده و بدی و نامرغوب بودن آن‌ را در پس ظاهر مرغوب و آراسته‌اش با حیله و فریب به فروش رساند. پیامبر خدا می‌فرماید: 

 کسی که نسبت به مسلمانان غش روا دارد و اجناس خوب و بد را مخلوط کند و به معرض فروش گذارد، از آنان نیست.

        (وسائل‌الشّیعه، ج12، ص 208)

پیامبر از این‌که آب با شیر مخلوط شود و برای فروش به بازار عرضه شود، نهی کرده و تجار را از آن بر حذر داشته است.                                                                     (همان، ج12، ص 208)

روزی پیامبر اکرم (ص) از بازاری گذر می‌کرد، مردی را دید که کالایی را به معرض فروش گذاشته است. آن حضرت نزدیک رفت و دست مبارکش را در آن جنس داخل کرد، متوجه شد که قسمت‌های پایین آن دارای رطوبت است. فرمود: این چیست؟ عرض کرد: به خاطر این است که باران بر آن باریده، حضرت فرمود:

پس قسمت‌هایی را که دارای رطوبت است، از قسمت‌های خشک آن جدا کن و هر کدام را جداگانه به معرض فروش و دید همگان قرار بده، تا خریداری که برای خرید کالا می‌آید ببیند؛ در غیر این صورت، غش در معامله است و هر کس که چنین کند از ما نیست.                                                                                         (محّجة‌البیضاء،ج3، ص 174)

غزالی در این‌باره می‌گوید:

هر مسلمانی از نظر عدالت و بنابر اصل «آن‌چه برای خود نمی‌پسندی بر دیگری مپسند» مکلف است که از هرگونه ایراد ضرر به برادر مسلمان خودداری کند و در کلیه معاملات صادق و یکرنگ باشد. فروشنده نباید از کالای خود به دروغ تعریف کند.

(نظام اقتصاد اسلامی، ص 77؛ به نقل از: کتاب سیاست، غزالی، ج2، ص 458)

چهل رهنمود راهگشا و حکمت آموز از امام حسن مجتبی(ع)

 امروز چهاردهم ماه مبارک رمضان و شب میلاد فرخنده حضرت امام حسن مجتبی (ع) است. سال گذشته در چنین روزی مقاله ای تحت عنوان «امام حسن مجتبی(ع) و چالش های عصر ما» نوشتم. متن آن مقاله را در لینک زیر می توانید مطالعه فرمایید: 

http://modara.blogfa.com/post-1209.aspx

 اکنون ضمن عرض تبریک فرخنده زادروز این پیشوای صلح و اصلاح ، چهل رهنمود ارزنده برگزیده از سخنان ایشان تقدیم می شود. امید که رهنمون زندگی و راهنمای پویش راه ارزندگی همه ما باشد.

چهل سخن حکمت آموز از امام حسن مجتبى‏ علیه السلام

در این مطلب سخنان حکمت آموز امام مجتبی علیه السلام را در موضوعات مختلف ذکر می کنیم به امید آن که از این گوهرها نهایت استفاده را در جهت کسب فضایل اخلاقی و رد رذایل اخلاقی داشته باشیم.

1- قیل له ‏علیه السلام: فما الحلم؟ قال‏علیه السلام:" كظم الغیظ و ملك ‏النفس." ( تحف ‏العقول، ص 227)

از حضرت امام حسن‏ علیه السلام پرسیده شد كه بردبارى یعنى چه؟ فرمودند: 

بردبارى عبارت است از فرو بردن خشم و اختیار نفس را داشتن .

2- قیل له ‏علیه السلام: فما الشرف؟ قال‏علیه السلام: اصطناع العشیرة؟ و حمل الجریرة. ( تحف‏العقول، ص 227)

از حضرت پرسیده شده بزرگوارى چیست؟  فرمودند: 

 احسان‏ به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آن ها.

3- قیل له ‏علیه السلام: فما المروة؟ قال‏علیه السلام: حفظ الدین، و اعزازالنفس، و لین الكنف، و تعهد الصنیعة، و اداء الحقوق، و التحبب الى الناس. ( تحف‏العقول، ص 227)

از امام‏علیه السلام پرسیده شد كه جوانمردى یعنى چه؟ فرمودند: جوانمردى عبارت است از حراست دین، و عزت نفس، و با نرمش برخورد نمودن و بررسى عملكرد خویش، و پرداخت ‏حقوق و دوستى نمودن با مردم .

4- قیل له ‏علیه السلام: فما الكرم؟ قال‏علیه السلام: الابتداء بالعطیة قبل ‏المسئلة و اطعام الطعام فى المحل.

از امام حسن‏علیه السلام معناى كرامت و بزرگ ‏منشى را پرسیدند؟ فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطى .

5- قال امام المجتبى‏علیه السلام: اعلموا ان الله لم یخلقكم عبثا و لیس بتارككم سدى، كتب آجالكم و قسم بینكم معائشكم‏ لیعرف كل ذى لب منزلته و ان ما قدر له و ما صرف عنه‏ فلن یصیبه. ( تحف‏العقول، ص 234)

«اى بندگان خدا»! بدانید كه خداوند شما را بیهوده نیافریده است، و به حال خود رها ننموده، مدت عمرتان ‏را نوشته، و روزى شما را بینتان تقسیم نموده تا هر خردمندى‏ قدر و ارزش خود را بداند و بفهمد جز آنچه مقدر شده هرگز به‏ او نمى‏رسد.

6- قال الامام المجتبى‏ علیه السلام: قد كفاكم مؤونة الدنیا و فرغكم ‏لعبادته و حثكم على الشكر وافترض علیكم الذكر واوصاكم بالتقوى. ( تحف‏العقول، ص 234)

 به تحقیق خداوند روزى شما را بر عهده گرفته است، و شما را براى بندگى فراغت‏ بخشیده و به‏ شكرگزارى تشویق نموده است و نماز را بر شما واجب فرموده‏ و به پرهیزكارى توصیه فرموده است.

7- قال علیه السلام: والتقوى باب كل توبة و راس كل حكمة و شرف ‏كل عمل. بالتقوى فاز من فاز من المتقین. ( تحف‏العقول، ص 234)

 پرهیزكارى در بازگشت « به ‏سوى خدا» و سر رشته هر حكمت، و شرافت هر كار است، وهر كس از پرهیزكاران به كامیابى رسید، به وسیله تقوا بوده ‏است.

8- قال امام المجتبى‏علیه السلام: ما تشاور قوم الا هدوا الى ‏رشدهم .( تحف‏العقول، ص 236)

 هیچ قومى مشورت نكرد مگر این كه به ‏ترقى و تكامل راه یافت.

9- قال‏علیه السلام: انه قال فى تفسیر قوله « وقفوهم انهم‏ مسئولون‏» انه لا یجاوز قدما عبد حتى یسئل عن اربع: عن‏ شبابه فیما ابلاه و عمره فیما افناه، و عن ماله من این جمعه، و فیما انفقه، و عن حبنا اهل البیت. ( بحارالانوار، ج 44، ص12)

امام حسن‏ علیه السلام در تفسیر آیه شریفه « وقفوهم انهم ‏مسئولون‏» فرموده‏اند: به تحقیق « روز قیامت‏» هیچ بنده‏اى‏ قدم از قدم برنمى‏دارد مگر این كه نسبت ‏به چهار چیز مورد بازجویى و پرسش قرار مى‏گیرد:

الف- از جوانى‏اش كه در چه راهى مصرف نموده است.

ب- از عمرش كه در چه كارى آن را به كار گرفته است.

ج- از ثروتش كه چگونه جمع و در چه راهى مصرف نموده است.

د- از دوستى ما اهل بیت و خاندان پیامبرصلى الله علیه و آله و سلم .

10- قال‏علیه السلام: لو لم یبق لبنى امیة الا عجوز درداء، لبغت دین ‏الله عوجا و هكذا قال رسول الله ‏صلى الله علیه و آله و سلم. (بحار، ج‏44، ص 43)

جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: اگر از بنى‏امیه « در روى زمین‏ احدى نماند جز پیرزن فرتوت و ناتوانى، همان یک نفر دین خدا را به ‏مسیر نادرستى خواهد كشاند.

11- قال الامام المجتبى‏علیه السلام: اعمل لدنیاك كانك تعیش ‏ابدا، واعمل لاخرتك كانك تموت غدا.( الحیاة، ج‏4، ص 62)

 چنان براى دنیایت تلاش كن كه گویا همیشه زنده‏اى، و چنان براى آخرتت تلاش كن كه گویى فردا مرگت فرا مى‏رسد.

12- قال: كان الحسن ابن على‏علیه السلام: اذا قام الى الصلاة لبس ‏اجود ثیابه فقیل له: یابن رسول الله! لم تلبس اجود ثیابك؟! فقال‏ علیه السلام: ان الله جمیل یحب الجمال فاتجمل‏ لربى و هو یقول « خذوا زینتكم عند كل مسجد» فاحب ان‏ البس اجود ثیابى. ( الحیاة، ج‏5، ص 66)

راوى مى‏گوید: امام حسن‏علیه السلام زمانى كه نماز را برپا مى‏داشتند ،زیباترین لباس را مى‏پوشیدند، به حضرت عرض شد، اى پسر رسول خدا ! چرا به هنگام نماز این گونه لباس مى‏پوشى؟ حضرت فرمودند: به تحقیق خدا زیبا است و زیبایى را دوست ‏مى‏دارد. پس خود را براى پروردگارم مى‏آرایم، چنانچه‏ مى‏فرماید: « به هنگام نماز و حضور در مساجد لباس زیباى‏ خود را بپوشید» ،پس دوست دارم كه بهترین لباسم را بپوشم.

13- قال‏علیه السلام: ان اكیس الكیس التقى، و احمق الحمق‏الفجور. (الحیاة، ج‏1، ص 203)

 زیرك ترین زیرك ها فرد با تقوا است‏، و احمق‏ترین احمق ها شخص فاجر و فاسق است.

14- قال‏علیه السلام: كونوا اوعیة العلم و مصابیح الهدى فان ضوءالنهار بعضه اضوء من بعضها. ( كافى، ج‏1، ص 301)

 جایگاه هاى دانش و چراغ هاى درخشان هدایت ‏باشید؛ زیرا روشنى روز بعضى از بعضى دیگرش بیشتر است.

15- قال الحسن بن على‏علیه السلام: تاتى علماء شیعتنا القوامون ‏بضعفاء محبینا و اهل ولایتنا یوم القیامة، والانوار تستطع ‏من تیجانهم. ( محجة البیضاء، ج‏1، ص 33)

 از میان شیعیان ما علمایى به پا مى‏خیزند كه ایستادگى افراد ضعیف از دوستان ما و آن ها كه ‏ولایت ما را پذیرا شده‏اند ،به واسطه آن ها است و از تاجى كه بر سر دارند ،نور مى‏درخشد.

16- و كان الحسن‏علیه السلام: اذا افرغ من وضوئه تغیر لونه فقیل ‏له فى ذالك، فقال‏علیه السلام: حق على من اراد ان یدخل على ذى‏العرش ان یتغیر لونه.

امام حسن‏علیه السلام زمانى كه وضویش پایان مى‏پذیرفت ،رنگ‏ مباركش تغییر مى‏کرد. در این باره از حضرت پرسیده شده: ‏«چرا رنگ شما تغییر مى‏نماید؟» فرمودند: 

كسى كه مى‏خواهد وارد بارگاه «خدای متعال‏» گردد ،سزاوار است رنگش تغییرنماید.

17- «قال نعم: استعد لسفرك و حصل زادك قبل حلول ‏اجلك. (منتهى‏الآمال، ج‏1، ص 436)

مردى از حضرت موعظه خواست، حضرت فرمودند: آماده ‏سفر آخرت ‏شو و زاد و توشه آن را پیش از رسیدن مرگ فراهم ‏کن.

18- قال امام حسن‏علیه السلام: ایها الناس انه من نصح لله و اخذ دلیلا هدى للتى هى اقوم و وفقه الله للرشاد و سدده ‏للحسنى . ( تحف‏ العقول،ص‏227)

 هان اى مردم، به تحقیق كسى كه براى‏ خدا پند دهد و سخن خدا را راهنماى خود قرار دهد ،به راهى ‏پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد موفق سازد.

19- قال امام المجتبى‏علیه السلام: بین الحق و الباطل اربع اصابع، ما رایت ‏بعینیك فهو الحق و قد تسمع باذنیك باطلا كثیرا.( از هر معصوم چهل حدیث، ص 105)

بین حق و باطل به اندازه چهار انگشت ‏فاصله است، آنچه با چشم ببینى حق است و چه بسا كه باطل‏ زیادى را با گوش بشنوى.

20- قیل له ‏علیه السلام ما الزهد؟ قال‏علیه السلام: الرغبة فى التقوى والزهادة فى الدنیا. قیل: و ما الحلم؟ قال كظم الغیظ و ملك‏النفس. قیل ما السداد؟ قال دفع المنكر بالمعروف. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 106)

از حضرت امام حسن مجتبى‏علیه السلام پرسیده شد زهد چیست؟ فرمودند: میل به پرهیزکارى و بى‏میلى نسبت‏ به دنیا. باز پرسیده شد كه حلم چیست؟ فرمودند: خشم را فرو بردن و مالك خود شدن. باز پرسیده شد كه سداد چیست؟ فرمودند: بدى را به وسیله خوبى برطرف نمودن.

21- قال الحسن‏علیه السلام: لبعض ولده: یا بنى لا تواخ احدا تعرف ‏موارده و مصادره فاذا استنبطت الخبرة و رضیت العشرة‏ فاخه على اقالة العثرة و المواساة فى العسرة. ( تحف‏العقول، ص 236)

امام حسن‏علیه السلام به یكى از فرزندانشان فرمودند: 

اى پسرم ! با احدى برادرى مكن تا آن كه بدانى كجاها مى‏رود و از كجاها مى‏آید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و رفتارش را پسندیدى با او برادرى كن. به شرط این كه رفتارت بر اساس ‏چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

22- قال امام حسن‏علیه السلام: ان ابصر الابصار ما نفذ فى الخیرمذهبه و اسمع الاسماع ما وعى التذكیر و انتفع به اسلم‏القلوب ما طهر من الشبهات.(از هر معصوم چهل حدیث، ص 111)

 همانا بیناترین چشم‏ها آن است كه در طریق خیر نفوذ كند، و شنواترین گوش‏ها آن است كه پذیرنده‏تر باشد و سالم‏ترین دل ها آن است كه از شبهه پاك باشد.

23- قال علیه السلام: لا یغش العاقل من استنصحه. ( تحف‏العقول، ص 239)

: خردمند كسى است كه وقتى از او پند خواستند ،خیانت نكند.

24- قال‏علیه السلام: اذا لقى احدكم اخاه فلیقبل موضع النور من‏ جبهته. ( تحف‏العقول، ص 239)

 هر گاه یكى از شما برادر خود را ملاقات كند، باید كه جایگاه نور از پیشانى او را ببوسد.

25- قال امام المجتبى‏علیه السلام: هلاك الناس فى ثلاث: الكبر،الحرص، الحسد. الكبر به هلاك الدین و به لعن ابلیس. الحرص عدو النفس و به اخرج آدم من الجنة. الحسد رائدالسوء و به قتل قابیل هابیل.( از هر معصوم چهل حدیث، ص 113)

نابودى مردم در سه چیز است: 1- بزرگ نمایى  2- افزون‏ خواهى بسیار  3- حسد و رشك بردن.

بزرگ‏ نمایى كه به وسیله آن دین نابود مى‏گردد و به واسطه آن‏ شیطان ملعون رانده درگاه خدا شد و حرص كه به خاطر آن آدم ‏از بهشت ‏خارج شد، و رشك كه سررشته همه بدى است و به‏ واسطه آن قابیل هابیل را كشت.

26- قال امام‏المجتبى علیه السلام: اوصیكم بتقوى الله و ادامة التفكر،فان التفكر ابو كل خیر و امه. (از هر معصوم چهل حدیث، ص‏114)

 شما را به پرهیزکارى و ترس از خدا و ادامه تفكر و اندیشه سفارش مى‏كنم ؛ زیرا تفكر و اندیشه ‏سرچشمه همه خوبی ها است.

27- قال امام المجتبى‏علیه السلام: غسل الیدین قبل الطعام ینفى ‏الفقر و بعده ینفى الهم. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)

 شستن دست ها پیش از غذا فقر رامى‏زداید و بعد از آن اندوه را برطرف مى‏سازد.

28- قال‏علیه السلام: صاحب الناس بمثل ما تحب ان یصاحبوك. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)

 چنان با مردم رفتار نما كه ‏دوست دارى با تو رفتار كنند.

29- قال‏علیه السلام: لاادب لمن لاعقل له ولا مروة لمن لاهمة له‏ و لاحیاء لمن لا دین له. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 115)

كسى كه عقل ندارد ادب ندارد، و كسى كه همت ندارد جوانمردى ندارد و كسى كه حیا ندارد دین ندارد.

30- قال امام المجتبى علیه السلام: علم الناس علمك و تعلم علم‏ غیرك. (از هر معصوم چهل حدیث ، ص 116)

 دانشت را به مردم بیاموز، و خود نیز دانش دیگران را فراگیر.

31- قال‏علیه السلام: لا غنى اكبر من العقل ولا فقر مثل الجهل ولا وحشة اشد من العجب ولا عیش الذ من حسن الخلق. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 116)

: هیچ بى‏نیازى برتر از عقل نیست ‏و هیچ نیازمندى هم مثل نادانى نیست و هیچ وحشتى بدتر از خودپسندى‏ نیست، و هیچ‏ عیشى‏ لذت ‏بخش تر از اخلاق ‏نیكو نیست.

32- قال‏علیه السلام: قیدوا العلم بالكتاب.

: علم را با نوشتن مهار كنید.

33- قال‏علیه السلام: من بدء بالكلام قبل السلام فلا تجیبوه.( چهل حدیث از هر معصوم، ص 117)

هركس ‏قبل ‏از سلام ‏سخن‏ گفت‏ جوابش‏ را ندهید.

34- تعلموا العلم فان لم تستطیعوا حفظه فاكتبوه و ضعوه ‏فى بیوتكم. (از هر معصوم چهل‏حدیث، ص 118)

دانش را فراگیرید و اگر توان حفظش را ندارید ،بنویسید و در خانه‏هایتان نگه دارى نمایید .

35- قال‏علیه السلام: الشروع بالمعروف و الاعطاء قبل السؤال من‏ اكبر السؤدد. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 117)

 آغاز نمودن به بذل و بخشش پیش از درخواست و تقاضا، از بزرگ ترین شرافت و بزرگى است.

36- قال‏علیه السلام: من عبد الله، عبد الله له كل شى‏ء. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 118)  

كسى ‏كه خدا را بندگى نماید، خداوند هم‏ همه چیز را فرمانبردار او گرداند.

37- قال‏علیه السلام: انا الضامن لمن لم یهجس فى قلبه الا الرضا ان یدعوالله فیستجاب له. ( از هر معصوم چهل حدیث، ص 118)

 كسى كه در دلش جز خشنودى خدا خطور نكند، چون دعا كند؛ من ضامنم كه دعایش مستجاب گردد.

38- قیل له فما النجدة؟ قال‏علیه السلام: الذب عن الجار و الصبر فى المواطن و الاقدام عند الكریهة. ( تحف‏العقول، ص 227)

از حضرت امام مجتبى‏علیه السلام پرسیده شد نیرومندى چیست؟ 

فرمودند: دفاع از پناهنده، و پایدارى در نبرد، و ایستادگى‏ هنگام ‏سختى.

39- قیل له فما الفقر؟ قال‏علیه السلام: شره النفس الى كل ‏شى‏ء. ( تحف‏العقول، ص 228)

از حضرت‏ پرسیده‏ شد فقر چیست؟ فرمودند: آزمندى به هر چیزى.

40- قیل ‏له:فما الغنى؟ قال‏علیه السلام: رضاالنفس بما قسم ‏لها و ان‏ قل. ( تحف‏العقول، ص 228)

از امام مجتبى معناى فقر پرسیده شد، فرمود:            

خشنود بودن ‏انسان به مقدارى كه خدا روزى او نموده هر چند كم باشد.

  منبع:تبیان